معرفی و دانلود کتاب اسب ها در پیشانی ات می دوند + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب اسب ها در پیشانی ات می دوند
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب اسب ها در پیشانی ات می دوند

مجموعه شعر

نوع کتاب
۴.۰(از ۱ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
مریم منصوری
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب اسب ها در پیشانی ات می دوند

اسب‌ها در پیشانی‌ات می‌دوند، اولین مجموعه شعر مریم منصوری، شاعر معاصر ایرانی است.

درباره کتاب اسب‌ها در پیشانی‌ات می‌دوند

اسب‌ها در پیشانی‌ات می‌دوند، گزیده‌ای از اشعار سپید مریم منصوری در فاصله سال‌های ۸۷ تا ۹۰ است. این دفتر در سه بخش و شامل ۴۱ قطعه است. بخش اول با نام «اسب‌ها در پیشانی‌ات می‌دوند سیاه» ۲۲ قطعه شعر دارد و بیشتر عاشقانه است عواطف و روابط انسانی رابه نمایش می‌گذارد. بخش دوم کتاب، «زنی در اندام این درخت مرده است» اشعاری دارد که  اجتماعی است و نگاه شاعر در آنها انتقادی است.

بخش سوم از این مجموعه نیز سه شعر دیگر دارد که هر کدام نامی دارند.

خواندن کتاب اسب‌ها در پیشانی‌ات می‌دوند را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

دوست‌داران شعر معاصر فارسی به ویژه شعر سپید از خواندن شعرهای مریم منصوری لذت خواهد برد.

جملاتی از کتاب اسب‌ها در پیشانی‌ات می‌دوند.

و خانه از صبح و باران

گیج می‌شود

روز در سرانگشتانم نفس می‌کشد

تشنگی در رگ‌ها

و موجودی خشمگین

در آشپزخانه

به خورشید

 شاخ می‌زند.


برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب اسب ها در پیشانی ات می دوند و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:اسب ها در پیشانی ات می دوند
عنوان دیگر:مجموعه شعر
موضوع:شعر معاصر
نویسنده:مریم منصوری
انتشارات:نشر چشمه
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۳/۰۱/۲۷
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۰.۴۶ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۲۲۹۲۴۷۶
تعداد صفحه‌ها:۸۱ صفحه
قیمت کتاب:۲۷۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

رزا
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۵/۱۶

عالی

۰

بریده‌هایی از کتاب

min
۶
همیشه چیزی جا می‌ماند وقتی در آخرین واگن قطار دست تکان می‌دهی به یاد می‌آوری چگونه می‌توان مرگ را برای خرگوش مُرده توضیح داد؟
Niyaz.h
۰
من مثل دریاچه‌ای در روز تعطیل، چشم‌به‌راهم چشم‌به‌راه مسافران یک‌روزهٔ دستانت به کناره‌های زمین چنگ می‌زنم!
Niyaz.h
۰
بیرون بیا از چروک‌های پالتو از شالی که به گردنت پیچیده بود از سکوتی که بی‌اختیار به نفس‌های تو آغشته می‌شود