غضنفر برزگرقهفرخی( -۱۳۳۰) شاعر است.
علاقـه و نـگاه خـاص نویسنده بـه طبیعـت و عناصـر پیرامـون آن از شـاعر، هنرمنـدی طبیعتگـرا سـاخته اسـت.
هرچنـد این گرایش بسـتری فراهـم آورده تا شـاعر بتواند عاطفه انسـانی و اندیشـههای اجتماعـی خـود را بـا مخاطـب در میـان گـذارد.
زبـان شـعر برزگـر زبانـی سـاده و صمیمـی اسـت و از میان صنایـع ادبی تشـبیه و اسـتعاره بیشتریـن کاربـرد را در شـعر او دارد.
صنایعـی کـه بـه خیال انگیـزی کلام وی بسـیار کمـک کـرده اسـت.
غضنفـر برزگـر قهفرخـی از جمله شـاعرانی اسـت که در کار شـعر هم دچار وسـواس اسـت و هم نیسـت. در حـوزه پیـام و اندیشـه شـاعرانه وسـواس دارد؛ چنـان کـه جـز مضامیـن و مفاهیـم نجیـب در شـعرش راه نمییابـد. هـم از ایـن رو برزگر را میتـوان شـاعری پایبنـد بـه اخلاق و ارزشهـای عرفـی دانسـت که به بهانـه جـذب مخاطـب خاص ادای شـاعران پسـتمدرن و آوانـگارد را در نمـیآورد.
برزگر اما در سـاختمان شـعر و چیدمان واژگان چندان وسواس به خرج نمیدهـد؛ از جابهجایـی ارکان جملـه هراس نـدارد و از ورود کلماتی که گاه به اعتبار نظر دیگران شـاعرانه نیسـتند، قلمش نمیلرزد.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب مجال سبز تماشا و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
کتاب خوبی بود با زبانی ساده وروان ،اشعاری زیبا ودلنشین،اما از نظر ویرایش هم اشکالاتی داشت که گهگاه به ان برمیخوردم،به هرحال خواندنش خالی از لطف نیست
۰
سیّد جواد
۱۳۹۷/۰۴/۲۸
کتاب پنجاه و سوم برنامه مطالعه از طرح کتابخانه همگانی
کتاب خوبی بود با اشعاری شیرین و دانشین.
کتاب به یک ویرایش اساسی نیاز داره
۱۲ بریده از کتاب به اشتراک گذاشتم برای دوستان.
و دیگر هیچ
۲
یامهدی
توصیه میکنم.
۱۴۰۱/۰۷/۰۸
در بخش هایی از این کتاب بیت هایی میبینی که تو را به عمق وجود خود میبرد
و انگار تو را به درون ذهن خود میکشد پیشنهاد میکنم این کتاب را از دست ندید.
دخیل بستم و دیدم نگاه من جاریست
به سان رود روانی به سمت اقیانوس
شکست بغض گلو، رود اشک راه افتاد
اجازه میدهی آقا بیایمت پابوس؟
Rezvan
۴
مرا شکسته نوشتند خط به پیشانی
مرا شکسته نوشتند خط به پیشانی
شکستهای که عجین بود با پریشانی
کسی نخواند و ندانست رمز این خط را
تو نیز سعی مکن، چون تو هم نمیدانی
بخوان بخوان که درست است فاش میگویم
چه خوب درد دلم را به شروه میخوانی
شکسته پای قلم شرح کی تواند داد
حدیث خانهی دل را به وقت حیرانی؟
به شیو های که به شبنم نشسته غنچهی گل
گرفته چشم مرا ابرهای بارانی
چه خوب درد مرا گفته عادل سالم:
«نشسته بر دل سنگت غبار ویرانی»
یامهدی
۲
دارم به آفتاب سفر میکنم عزیز
دیگر مجو ز مردم خاکی نشانیام
3741
۱
دلا چگونه گرفتند بال و پر قوها
از آشیانه گذشتند بی خبر قوها
بیا بپرس که از چیست این همه اندوه؟
که بردهاند سر خویش زیر پر قوها
مگر چه بر سرشان آمده که از وحشت
دو پلک خویش نبندند تا سحر قوها
مباد اینکه ببینیم در حوالی خویش
کنند مرثیه خوانی به چشم تر قوها
هراسانند همیشه ملتهب و دائماً
شنیدهاند مگر بویی از خطر قوها
و بس که دام ز ما چیده شد برابرشان
شدند مثل من خسته دربهدر قوها
چقدر برکه ی ما بی صدا و خاموش است
خدا کند که بیایند از سفر قوها
f_altaha
۱
مرا محکوم ماندن در قفس هرگز مکن هرگز
نم یخواهم به چشم خویشتن بینم زوالم را
f_altaha
۱
گره بر سبزه خواهم زد دل امیدوارم را
که با تو نو کنم امسال عیدم را بهارم را
نسیم آسا بیا تا بشکفد گل از گلم امشب
بخندم بشکنم جام سکوت مر گبارم را
به گل پیوند شبنم میزنم از شوق دیدارت
وَ تقدیم تو خواهم کرد سبز سبزه زارم را
بیا و بیش از این مگذار دل را دیده در راهت
بیا آیینه کن حجم نگاه بیقرارم را
چه شیرین می شود این شعر وقتی می زنم با آن
شراب تلخ هر شب را و آهنگ سه تارم را
ز شوقت مثل ماهی در حباب خود نمیگنجم
که با تو نو کنم امسال عیدم را بهارم را
f_altaha
۱
ای شعر ای تجسم احساس غربتم
در پای بیت بیت تو دادم جوانیام
f_altaha
۱
تو را من دوست میدارم تو هم باید وگرنه من
به جادوی غزلهایم تو را مجبور خواهم کرد
وَ چشمی که نبیند این همه خوشبختی ما را
اگر حتی دو چشم خویش باشد کور خواهم کرد
f_altaha
۱
به سان مرغ در قفس شکسته است بالمان
نمیپرد به آسمان پرندهی خیالمان
ز بس زدند تیشهها به ریشههای بیشهها
نمیرسد در این زمین به شاخه سیب کالمان
سؤال میکند دلم به هر کجا که میرود
چرا نمیدهد کسی جواب این سؤالمان
دوباره این سؤال از شما: چرا چرا چنین
پریده است رنگمان گرفته است حالمان؟
نه بار غم به شانهای نه از وفا نشانهای
که داغ دل به سینه است و دست غم وبالمان
f_altaha
۱
چقدر دیده ببندیم و استخاره کنیم
چقدر گرد هم آییم و فکر چاره کنیم
ز بیم ساحل پست و ز ترس قله کوه
از این نکرده صعود و از آن کناره کنیم
شهاب سوخته در ما کند تداعی مرگ
ز ترس مرگ نگه کم به هر ستاره کنیم
برای گفتن تکبیر دیگری تا چند
نگه به مسجد و گلدسته و مناره کنیم
نه دیو شب به سفر میرود نه ما ز اینجا
چه سود گر که گریبان خویش پاره کنیم
ز هر چه فکر کنی لحظهها عزیزترند
چقدر مردنشان را به غم شماره کنیم
به دادمان برس ای وارث همیشهی آب
بگو چه با سر این قوم مفت خواره کنیم
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
کتاب خوبی بود با زبانی ساده وروان ،اشعاری زیبا ودلنشین،اما از نظر ویرایش هم اشکالاتی داشت که گهگاه به ان برمیخوردم،به هرحال خواندنش خالی از لطف نیست
کتاب پنجاه و سوم برنامه مطالعه از طرح کتابخانه همگانی کتاب خوبی بود با اشعاری شیرین و دانشین. کتاب به یک ویرایش اساسی نیاز داره ۱۲ بریده از کتاب به اشتراک گذاشتم برای دوستان. و دیگر هیچ
در بخش هایی از این کتاب بیت هایی میبینی که تو را به عمق وجود خود میبرد و انگار تو را به درون ذهن خود میکشد پیشنهاد میکنم این کتاب را از دست ندید.