مرا شکسته نوشتند خط به پیشانی
مرا شکسته نوشتند خط به پیشانی
شکستهای که عجین بود با پریشانی
کسی نخواند و ندانست رمز این خط را
تو نیز سعی مکن، چون تو هم نمیدانی
بخوان بخوان که درست است فاش میگویم
چه خوب درد دلم را به شروه میخوانی
شکسته پای قلم شرح کی تواند داد
حدیث خانهی دل را به وقت حیرانی؟
به شیو های که به شبنم نشسته غنچهی گل
گرفته چشم مرا ابرهای بارانی
چه خوب درد مرا گفته عادل سالم:
«نشسته بر دل سنگت غبار ویرانی»