معرفی و دانلود کتاب زنده باد کمیل + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب زنده باد کمیلsubscriptionAvailable

کتاب زنده باد کمیل

۴.۶(از ۱۵ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
محسن مطلق
categoryدسته‌بندی: 
دفاع مقدس

قیمت:

۱۷۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

معرفی کتاب زنده باد کمیل

یک دفتر صد برگ بود که پس از چند سال گوشه صندوقخانه خاک خوردن، سر از دفتر ادبیات و هنر مقاومت درآورد و چاپ شد تا روایتگر خاطرات محسن مطلق از روزهای جنگ باشد. او یادداشت‌هایش را از پادگان دوکوهه آغاز می‌کند و اینکه قرار بوده گردان منحل شده‌ی کمیل، دوباره تشکیل شود. مطلق حالا به عنوان یکی از افراد گروهان شهید مدنی در این گردان مشغول به خدمت شده و اولین ماموریت گردان هم پدافند خط مهران است: «چند روزی بیشتر نبود که از تهران دل کنده بودیم. دوکوهه هوای مطلوب و دلنشینی داشت. گردانهای لشکر هم بعد از آزادسازی فاو، یا رفته بودند مرخصی و یا در پادگان، زیر چتری از معنویت صفا می‌کردند. من و عباس یگانه توی پادگان می‌چرخیدیم که خبردار شدیم، بعد از یک سال که گردان کمیل منحل شده بود، دوباره تشکیل خواهد شد. با پیچیدن این خبر، بچه‌های قدیمی گردان از گوشه و کنار پیدا شده و جمع باصفایی به راه انداختند. من و عباس هم در این جمع بودیم. این بار فرماندهی گردان کمیل با برادر شاهسوند بود.» «زنده باد کمیل» با روایتی بسیار خواندنی و پرتپش و البته گاه غم‌بار پیش می‌رود تا با تصاویری از مطلق و بچه‌های گردان کمیل در روزهای جنگ به پایان برسد.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب زنده باد کمیل و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابزنده باد کمیل
موضوعدفاع مقدس
نویسندهمحسن مطلق
انتشاراتانتشارات سوره مهر
سال انتشار نسخه فیزیکی۱۳۹۷/۰۵/۱۵
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۵.۵۱ مگابایت
شابک"۹۷۸۹۶۴۵۰۶۱۷۳۷
تعداد صفحه‌ها۱۱۲ صفحه
قیمت کتاب۱۷۵۰۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵

نظرات کاربران

صلوات
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۰/۰۹/۲۱

تقریبا با جزئیات به خاطرات جبهه و عملیات‌ها پرداخته و سرتاسر رد پای خلوص و ایمان رزمندگان است. به توصیه رهبرم خواندم و بسیار لذت بردم. توصیف نویسنده از سرزمین کرخه خیلی زیباست..آدم دلش می‌خواهد آن‌جا بود.

۰
یا محمد مصطفی
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۰۹/۰۱

عالی بود رشادتها و جانبازی های رزمندگان باید سر مشق زندگی ما ایرانیان باشد روح تمام شهدا شاد باد

۰
کتاب خوان
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۲/۳۰

عالی بهترین کتاب

۰
فاطمه.م
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۴/۰۲/۰۵

زیبا نوشته شده بود

۰
"zeinab 82"
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۳/۱۰/۰۲

خیلی خوب بود ممنون

۰
کاربر ۸۶۴۵۷۲
توصیه می‌کنم.
۱۴۰۲/۰۸/۲۲

زنده باد کمیل

۰

بریده‌هایی از کتاب

نسیمی خوش‌بو فضا را می‌نوردید؛ گویا از سمت کربلا می‌آمد. نگهبانی نیمه شب هم عالمی داشت؛ خصوصاً که نگهبانی به جهت آسایش خاطر شب‌زنده‌داران باشد. سرِ پُست، با یک نگاه می‌توانستی تا کربلا سیر کنی؛ چرا که کربلا در قلب تک‌تک بچه‌ها جا داشت. مگر نه اینکه فرموده‌اند: «مدفن ما در دل شیعیان ما است.» در آن بیابان و در تاریکی مطلق، هیچ گاه احساس وحشت و یا دلتنگی نمی‌کردی، چرا که هم‌نفس بسیجیان عاشق بودی؛ همانهایی که ره صد ساله را یک‌شبه طی کردند.
Nazanin :)
۵
این همه نوجوان و جوان که هم‌سن و سالشان توی شهر، از پدر و مادرشان پول توجیبی می‌گیرند اینجا شیران روز و زاهدان شب‌اند.
رعنا
۵
نگهبانی نیمه شب هم عالمی داشت؛ خصوصاً که نگهبانی به جهت آسایش خاطر شب‌زنده‌داران باشد. سرِ پُست، با یک نگاه می‌توانستی تا کربلا سیر کنی؛ چرا که کربلا در قلب تک‌تک بچه‌ها جا داشت. مگر نه اینکه فرموده‌اند: «مدفن ما در دل شیعیان ما است.» در آن بیابان و در تاریکی مطلق، هیچ گاه احساس وحشت و یا دلتنگی نمی‌کردی، چرا که هم‌نفس بسیجیان عاشق بودی؛ همانهایی که ره صد ساله را یک‌شبه طی کردند.
رعنا
۵
بالاخره شب از راه رسید. هر سنگر محرابی بود برای عبادت و به‌راستی که در داخل آن سنگرهای کوچک، دریایی از معرفت موج می‌زد و فانوس سنگر گویا تنها هم‌درد یاران بود. حالا دیگر بایستی از هر لحظه به خوبی استفاده می‌کردیم. دعا و مناجات توی خط با هر جای دیگر فرق می‌کرد. هر کسی زانویش را در آغوش کشیده و به تنها فانوس سنگر خیره شده بود؛ هم سوسو زدن فانوس دیدنی بود و هم سوسو زدن ستاره‌ها.
Nazanin :)
۳
جواد همان شب عملیات، با موشک آرپی‌جی که به پایش خورده بود، جام وصل سر کشیده بود. وقتی ساک جواد را دادم تا برادر کوچکش به خانه ببرد، وارد خانه که شد، صدای شیون و ناله به آسمان رفت. من هم آرام از آنجا دور شدم. آخرین صحبت جواد در ذهنم طنین‌انداز شد که: «مادر تو می‌گویی نرو ولی کس دیگری می‌گوید بیا.»
Nazanin :)
۳
نام گردان کمیل و کمیلیها برای همیشه در آسمان شهادت و شهامت خواهد درخشید؛ لیکن هیچ گاه بیان و کلام نمی‌تواند ذره‌ای از خلوص و صفای آن مدرسه عشق را توصیف کند.
Nazanin :)
۳
وقتی که ما میهمانی داشتیم چند نفر را جلوتر به شهر می‌فرستادیم تا مُخلفات ناهار را خریداری کنند؛ بیچاره شهردارهایی که آن روز شهردار بودند؛ به قول بچه‌ها باید مثل خانمها می‌نشستند و سبزی پاک می‌کردند و یا سفره را تزئین. خدا می‌داند که در این میهمانیها چه دلهای پاکی در هم گره می‌خورد و چه شور و هیجانی بین بچه‌ها می‌افتاد. شاید این همه شور و اشتیاق، به خاطر سفر خونین و پروازهای خاطره‌انگیزی که در پیش داشتیم بود. غذای این میهمانیها نه غذای جسم که غذای روح بود. اگر این غذای روح نبود، چرا مهدی صابری هنگام خوردن غذا، اشک می‌ریخت. طوری که قطرات اشکش درون ظرف غذایش می‌افتاد؟
محمد علی شفیعی
۳
خورشید که غروب کرد، آخرین صحنه‌ها را از رزم‌آوران گرفت و رفت تا فردا با طلوع خود، نظاره‌گر شهادت غریبانه شهدا باشد؛ شهادتی به‌روشنی روز، تا نسلهای آینده از آنچه بر ما گذشت، آگاه شوند و بر حال ما غبطه بخورند.
رعنا
۳
بعد از مقاومت بچه‌ها، آب یخ در خط شده بود کیمیا؛ داخل کلمنهای آب جز گرد و خاک، چیز دیگری یافت نمی‌شد. خط در عطش می‌سوخت و به علت تاریکی هوا هم، عقب رفتن کاری دشوار و ناممکن بود. بالاخره با اصرار زیاد، از برادر سلسه‌پور اجازه گرفتم که بروم عقب و برای بچه‌ها آب بیاورم.
رعنا
۳
داخل و اطراف حسینیه از شب‌زنده‌داران پر می‌شد؛ گویا نماز جماعت برپا کرده بودند! بوی خوش جانمازها که عموماً به عطر گل محمدی معطر شده و جزئی از تجهیزات انفرادی هر دریادل بود، فضا را عطرآگین می‌کرد. هر گوشه حسینیه، شاهد اعمال بچه‌ها بود؛ در گوشه‌ای، دستها به قنوت رفته، گوشه‌ای سری به سجده افتاده، گوشه‌ای صورت نوجوانی به روی خاک و... ما هم باید ممنون خدا باشیم که در این محیط نفس کشیدیم.
رعنا
۱
برگی از یک زندگیتصویر جلد کتاب برگی از یک زندگی
زهرا سیادت موسوی
ناگفته های جنگتصویر جلد کتاب ناگفته های جنگ
احمد دهقان
راز کانال کمیل: روایت پنج روز مقاومت رزمندگان گردان کمیل در کانال دوم فکهتصویر جلد کتاب راز کانال کمیل: روایت پنج روز مقاومت رزمندگان گردان کمیل در کانال دوم فکه
گروه نویسندگان
راز رضوان؛ زندگی‌نامه و خاطرات سردار مقاومت اسلامی عماد مغنیه (حاج رضوان)تصویر جلد کتاب راز رضوان؛ زندگی‌نامه و خاطرات سردار مقاومت اسلامی عماد مغنیه (حاج رضوان)
گروه نویسندگان
کتاب احمد کاظمی؛ یادگاران ۱۹تصویر جلد کتاب کتاب احمد کاظمی؛ یادگاران ۱۹
یحیی نیازی
شهیدان دیالمه و آیت در چند پرده (مجموعه‌ی آنچه گذشت جلد هفتم)تصویر جلد کتاب شهیدان دیالمه و آیت در چند پرده (مجموعه‌ی آنچه گذشت جلد هفتم)
وحید خضاب
نورالدین پسر ایرانتصویر جلد کتاب نورالدین پسر ایران
معصومه سپهری
ژنرال: خاطرات سردار شهید حاج قاسم سلیمانیتصویر جلد کتاب ژنرال: خاطرات سردار شهید حاج قاسم سلیمانی
محمد مردانیان
چریک تنهاتصویر جلد کتاب چریک تنها
گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
مهاجر (زندگینامه و خاطراتی از سردار شهید مهندس محمود شهبازی)تصویر جلد کتاب مهاجر (زندگینامه و خاطراتی از سردار شهید مهندس محمود شهبازی)
گروه نویسندگان
زندانی فاو؛ خاطرات گروهبان دوم عراقی عماد جبار زعلان الکنعانیتصویر جلد کتاب زندانی فاو؛ خاطرات گروهبان دوم عراقی عماد جبار زعلان الکنعانی
عماد جبار زعلان کنعانی
پیغام ماهی‌هاتصویر جلد کتاب پیغام ماهی‌ها
گل‌علی بابایی
هوری: زندگینامه و خاطرات سردار شهید علی هاشمیتصویر جلد کتاب هوری: زندگینامه و خاطرات سردار شهید علی هاشمی
گروه نویسندگان
‌‫طیب‮‬‌‫: زندگی‌نامه و خاطرات حر نهضت امام خمینی (رحمه‌الله) شهید طیب حاج‌رضاییتصویر جلد کتاب ‌‫طیب‮‬‌‫: زندگی‌نامه و خاطرات حر نهضت امام خمینی (رحمه‌الله) شهید طیب حاج‌رضایی
گروه نویسندگان
راز گمشده مجنونتصویر جلد کتاب راز گمشده مجنون
مرضیه نظرلو
فرمانده من؛ دفتر اولتصویر جلد کتاب فرمانده من؛ دفتر اول
رحیم مخدومی
آقای شهردارتصویر جلد کتاب آقای شهردار
داوود امیریان
منتظرتصویر جلد کتاب منتظر
گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
کوچه‌ نقاش‌ها: خاطرات سیدابوالفضل کاظمیتصویر جلد کتاب کوچه‌ نقاش‌ها: خاطرات سیدابوالفضل کاظمی
راحله صبوری
ستاره من؛ روایتی داستانی از زندگی شهید محمد‌علی رجایی (قهرمانان انقلاب ۸)تصویر جلد کتاب ستاره من؛ روایتی داستانی از زندگی شهید محمد‌علی رجایی (قهرمانان انقلاب ۸)
زهره یزدان‌پناه