معرفی و دانلود کتاب راز گمشده مجنون + خلاصه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب راز گمشده مجنونsubscriptionAvailable

کتاب راز گمشده مجنون

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
مرضیه نظرلو
انتشارات: 
انتشارات صریر

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب راز گمشده مجنون

راز گمشدهٔ مجنون به قلم مرضیه نظرلو روایتی مستند براساس زندگی سردار شهید علی هاشمی است.

سردار علی هاشمی در حملات عراقی‌ها به جزیره مجنون در تیرماه سال ۱۳۶۷ به شهادت رسید و پیکرش تا زمان پیدا شدن در نیزارهای جزیره و در ۲۰۰ متری قرارگاه آرام گرفته بود.

نظرلو این کتاب را در ۵ اردیبهشت ۱۳۸۹ منتشر کرده است. درست کمتر از دو هفته بعد پیکر پاک شهید به وطن بازگشت و همزمان با سالروز شهادت حضرت زهرا (س) در گلزار شهدای اهواز به خاک سپرده شد.

کتاب راز گمشدهٔ مجنون برشی داستان‌گونه اما کاملاً مستند است از زندگی، جنگ، قرارگاه نصرت و راز و رمزهای هور که بنا دارد با تصویرهای واقعی گوشه‌ای هرچند کوتاه از ابعاد وجودی سردار بزرگ جنگ - علی هاشمی- را به تصویر بکشد.

نویسنده سعی کرده حقیقت خاطرات و وقایع را با پردازش ذهنی و تصویرسازی خیالی نیامیزد و روال داستانی صرفاً برای ارتباط گرفتن با مخاطب و تأثیر گذاری بیشتر است.

خواندن کتاب راز گمشده مجنون را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

علاقه‌مندان به ادبیات پایداری و دفاع مقدس و سرگذشت‌نامه‌های شهدا از خواندن این اثر لذت خواهندبرد.

جملاتی از کتاب راز گمشده مجنون

ایستاده‌ام و چشم دوخته‌ام به نیزارهای بلند و متراکم هور که حتّی نفس کشیدن را برای من که بیشتر از یکسال در دلش زندگی کرده‌ام مشکل کرده است. سکوت همچنان غوغا می‌کند. نیروهای عملیاتی که در منطقه پخش شده‌اند، آرام، در انتظار نشسته‌اند. در دلم بیم و امید با هم موج می‌زند. قرار است ثمرهٔ ماه‌ها تلاش شبانه‌روزی و خستگی‌های مفرط، دیده شود. تمام گردان‌ها را جمع کرده‌اند تا عملیات خیبر موفّق باشد و قلب امام و ملّت بعد از چند عملیات ناموفق شاد گردد. همهٔ چشم‌ها به این سرزمین دوخته شده. از نیروهای شناسایی و تیم‌های اطّلاعاتی قرارگاه خیالم راحت است. تمام بحث‌ها را کرده‌ایم. بارها با فرماندهان جنجال کرده‌ایم تا حقِّ عملیات ادا شود. طبیعت وحشی هور، مقهور روح بلند نیروهای قرارگاه نصرت شده و حالا آرام خودش را رها کرده تا بچّه‌ها در آن جولان دهند.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب راز گمشده مجنون و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتابراز گمشده مجنون
موضوعدفاع مقدس
نویسندهمرضیه نظرلو
انتشاراتانتشارات صریر
فرمت کتابEPUB
حجم فایل کتاب۱۰.۶۷ مگابایت
تعداد صفحه‌ها۲۳۱ صفحه
قیمت کتاب۹۵۰۰ تومان

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵
نظری برای کتاب ثبت نشده است.

بریده‌هایی از کتاب

mohsen azimi
۳
آقای گلسرخی یک شب با لحن تندی علیه شاه صحبت کرد، نیروهای گارد که منتظر بهانه بودند به حسینیه ریختند، مردم را کتک زدند و عدّه‌ای را دستگیر کردند. از آنجا بود که تظاهرات اهواز شروع شد.
mohsen azimi
۳
یک جزوه از حاج خلف شوهر قمر که در ارتش کار می‌کرد، گرفتم که در آن نوع روابط سازمانی و برخورد با زیردست و بالادست و مسائل مربوط به سازماندهی نیروها را توضیح داده بود. جزوه را به دقّت مطالعه کردم. مطالب آن در شکل بخشیدن به سازمان سپاه حمیدیه خیلی کمکم کرد.
mohsen azimi
۳
«ننه، بچّه‌ها زخمی شدند، شهید شدند. آب میدم بهشون، از تو جادّه می‌کِشَمشون کنار. من دارم میرم. اگر پیروز شدیم که شدیم، اگر هم نه، خواهرهام دست عراقی‌ها نیفتند ببرشون یه جای دور»
کاربر ۱۹۵۴۲۷۵
۳
چه کار می‌کردی این همه سال تنها در مجنون؟ خسته نشدی از سکوت عجیب جزیره؟ سی و دو سال علی، سی و دو سال است که تو رزمنده‌ای و لباس جهاد به تن داری، همه برگشتند سر خانه و زندگی‌شان، همه چیز عادی شد، اما تو ماندی در جزیره، حالا آمده‌ای ننه؟ حالا؟!
کاربر ۱۹۵۴۲۷۵
۲
این سال‌ها که بی تو گذشت، بر ما خیلی سخت گذشت. تمام ترسم از این است که ننه علی را از پس چروک‌های صورتش و موهایش که سپید شده نشناسی. گفته بودی: «نوبت سهم شما هم می‌رسد»، امّا سهم ما بعد از جنگ فقط چشم‌انتظاری بود و نگرانی‌های همیشگی که دست از سر ما بر نداشته
کاربر ۹۳۷۳۳۰۱
۲
جواب دانشگاه آمده بود. قبول شده بودم، دندانپزشکی. امّا به ننه و بقیه گفتم تا تکلیف جنگ روشن نشود، دانشگاه همین‌جاست. قید دانشگاه را زدم
کاربر ۱۹۵۴۲۷۵
۱
فکر می‌کنم کم‌کم بقّیه هم دارند قدر تو را می‌دانند امّا چه دیر شد. چقدر دیر به سراغت آمدند. نوش‌دارو بعد از مرگ سهراب آورده‌اند تا مرهم زخم‌های کهنه‌مان باشد. ما زخم‌هایمان را خیلی وقت پیش با حرف‌های خودت که می‌گفتی دوست داری گمنام باشی، تسلّی داده‌ایم.
کاربر ۱۹۵۴۲۷۵
۱
چشم‌هایم روی صفحهٔ تلویزیون مانده بود. که یکدفعه زمینهٔ قرمز پس زمینهٔ تصویرت با چند پرستو نگاهم را میخکوب کرد روی این قاب شیشه‌ای، پلک نمی‌زدم، هیچ صدایی هم نمی‌شنیدم، محو تصویرت بودم که بعد از این همه خبر روی تلویزیون خانه‌مان نقش بسته بود و لبخندت که مثل همیشه سخاوتمندانه پر از ملاحت بود و مهربانی را بر سرم می‌بارید. ..... چقدر حس کردم که جایت خالی است .....
کاربر ۱۹۵۴۲۷۵
۱
آن شب در معراج حسین چقدر بی‌تابت بود، هیچ کس نمی‌توانست آرامش کند. باید خودت دست می‌کشیدی روی قلبش. حسین فقط تو را می‌خواست. انتظار در چشمانش ته کشیده بود و دستانش می‌لرزید. تکه‌های استخوانت را در بغل گرفته بود و انگار نمی‌خواست باورش شود که تمام پدرش جمع شده است میان این پارچهٔ سفید سبک...
کاربر ۹۳۷۳۳۰۱
۱
ما همیشه قدرتی مافوق قدرت بشر را می‌بینیم که یاری‌مان می‌کند. در شرایطی که امکانات رژیم صدّام صدها برابر ماست و همهٔ کشورها در کنارش متّحد شده‌اند و ما دست خالی می‌جنگیم، تمام دلخوشی‌مان به این قدرت عظیم معنوی است.