معرفی کتاب دوغدو، خانم سیلا و غولهای مادربزرگ (جلد اول)
«دوغدو، خانم سیلا و غولهای مادربزرگ» جلد اول از مجموعهی دوغدو اثر فاطمه سرمشقی (-۱۳۵۷) و به تصویرگری آیدین سلسبیلی داستانی شیرین و فانتزی برای کودکان و نوجوانان است.
دوغدو دختری ایرانی- فرانسوی است که به قول پدرش چهرهاش شبیه حرف زدن مادرش است. آخر مادر دوغدو پدرش ایرانی و مادرش فرانسوی هستند و برای همین فارسی حرف زدن مادر لهجه فرانسوی دارد و گاهی وقتها هم قروقاطی حرف میزند؛ درست مثل دوغدو که رنگ موها و چشمهایش به مادربزرگ فرانسویاش رفته و رنگ چهره و لب و دماغش به مادربزرگ ایرانیاش (مادر پدرش).
دیروز دوغدو برای اولین بار مادربزرگ فرانسویاش را دید:
مادربزرگ به دوغدو گفت میتواند عزیز صدایش کند. دوغدو اما همهی حواسش پیش خانم سیلا بود. اگر عزیز خانم سیلا را میدید، معلوم نبود چه بگوید. پدر همیشه میگفت او زن عجیبی است، اما دوغدو نمیدانست یک پیرزن هر قدر هم عجیب باشد، باور میکند خانم سیلا خودش تنهایی دنبال او آمده و این همه راه سوار بر جارو تعقیبش کرده است یا نه.
عزیز برایش شربت آلبالو درست کرد. پدر همیشه از شربتهای آلبالوی او تعریف میکرد. دوغدو همانطور که شربت را هم میزد به دیوارهای خانه نگاه کرد که پُر بود از عکسهای پدر و فکر کرد چقدر پدر دلش برای صدای به هم خوردن قاشق و لیوان و یخ تنگ شدهبود. یکبار گفته بود از بچگی بهخاطر رنگ و بوی شربت آلبالو عاشق تابستان بود.
عزیز دست دوغدو را گرفت، به چشمهایش خیره شد و پرسید: «تو هم دیدیش؟»
دوغدو آن موقع نفهمید منظورش چیست، اما بعد که عزیز با دست ادای پرواز و سقوط کردن را درآورد فهمید خانم سیلا را میگوید. سرش را جوری تکان داد که یعنی معلوم است که دیدم. توی دلش چیز گردِ کوچکی هی بزرگتر و قلنبهتر میشد. عزیز گفت: «الان میروم میآورمش.» دستش را روی زانوهایش گذاشت و بهزحمت بلند شد. دوغدو به فرش قرمز زیر پایش خیره شد و همانطور که گلهای حاشیهاش را میشمرد فکر کرد اگر عزیز این قدر چاق نبود، امکان نداشت بتواند این همه دوستش داشتهباشد...
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب دوغدو، خانم سیلا و غولهای مادربزرگ (جلد اول) و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
تقدیم به تمام غول هایی که هستند اما کسی آنها را نمیبیند.
f-azizi
۴
دوغدو همین دیروز مادربزرگ را برای اولینبار دیده بود. خیلی پیر نبود، اما از عکسهایش خیلی چاقتر به نظر میرسید. دوغدو را که دید، دست و پایش را گم کرد. چندبار دهانش را باز و بسته کرد و بالاخره بهزحمت گفت: «بون ژوغ مادومازل دوغدو.»
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
ای کاش در سرزمین ما همچین کتاب های زیبا و به قول هوپا خوردنی زیاد شوند
یک کتاب بسیار عالی و زیبا حتما بخونید
خیلی عالیه و جذابیت جالبی داره
بی سر وته بود
خیلی بد بود