کتاب «جادوی میخک» نوشته آن فاین کتابی است درباره کودکان بزهکار. شخصیت اصلی داستان جادوی میخک «ناتالی» است. شغل پدر «ناتالی» مدیریت هتل است. آنها برای بازسازی هتلی بزرگ به نام «کاخ» به شهر جدید منتقل میشوند. یک روز در بیشه «میخک» را میبینند که دختری جسور، دروغگو و بیپرواست و فرزند خانوادهای خشن با پدری معتاد و مادری منفعل است.. پدر میخک آن قدر با خشونت با خانواده خود و حیوانات برخورد میکند که میخک ترجیح میدهد به جای اینکه گربهها به دست پدرش و با شکنجه کشته شوند خود با روشی راحتتر و بیدردسرتر آنها را سر به نیست کند. این کارها از میخک نیز انسانی قصیالقلب ساختهاست. او و ناتالی با اختراع بازیهایی خطرناک به حیوانات و انسانها آزار میرسانند و از هیجان ناشی از آن لذت میبرند.
فاین بیش از پنجاه کتاب برای کودکان نوشته و جوایز زیادی همچون کارنگی، اسمارتیز و ویتبرد دریافت کرده. برنده مدال هانس کریستنین اندرسن در سال ۱۹۹۸ بوده و در سال های ۲۰۰۱ و ۲۰۰۳ برنده جایزه دوم کودکان بریتانیا شدهاست. آن فاین کتاب جادوی میخک را در سال ۱۹۹۶ نوشت:
بیشتر اوقات، میخک را در مدرسه میدیدم. او دوست دیگری نداشت. هیچکس نمیتوانست وانمود کند که دروغهای مسخرهٔ او را باور کرده است.
ـ امروز ارتش یکی از مزارع ما را قرض گرفت. قرار است وقتی به خانه برگشتم، سوار تانک بشوم.
ـ نه بابا! من که باورم نمیشود.
ـ باور نکن.
بچهها به او میخندیدند و میرفتند. من به زمین چشم میدوختم و جالب اینجاست که دلم به حالش میسوخت. میدانستم که مرا جلو همه به باد مسخره گرفته است. (فقط یک احمق، چرتوپرتهای او را باور میکرد.)
اما به جای اینکه مثل همه از او دوری کنم، دستش را میگرفتم و سعی میکردم، توجهش را به چیز دیگری جلب کنم.
ـ دوست داری در راه خانه، جادهٔ اسکلت بازی کنیم؟
او با بداخلاقی و ترشرویی، مرا از خود میراند. حتی آن موقع هم از خودم میپرسیدم: چرا با او دوستی میکنم. میدانستم از روی ترحم نبود. هیچکس دروغهای میخک را باور نمیکرد، پس چرا باز هم دروغ میگفت؟
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب جادوی میخک و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
موضوع خاصی بود، انتظارش را نداشتم. اینجور روابط دوستی خیلی زیاده. یکی شرور و آتیش پاره و دیگری مطیع و پیرو. هر دو طرف به شدت آسیب میبینند. ولی هیچکدوم از طرفین نباید احساس گناه داشته باشند!
۰
Parisa Karimi
۱۳۹۸/۰۳/۰۳
خیلی قشنگ بود
۰
پگاه سازوار
۱۴۰۵/۰۲/۲۸
داستان متوسط و شخصیت پردازی معمولی بود.
۰
سدریک دیگوری💛
توصیه میکنم.
۱۴۰۵/۰۲/۲۴
این کتاب باحالترین، بهترین، عمیق ترین، متمایز ترین،،،، و و و تا صبحححح میتونم براتون از خوبی هاش بگم! خیلی خوب بود و قطعااااا ارزششو داشت حتی برای چندبار خوندن❣️
متفاوت ترین کتابی بود که خوندم❇️
داستان راجعبه یه دختریه"ناتالی" که یه...بیشتر
۰
Emad
توصیه میکنم.
۱۳۹۹/۰۲/۰۱
داستانی در مورد تاثیر دوست بر شخصیت نوجوانان و همچنین لزوم نزدیکی والدین با آنان است. پدر و مادر جهت کار به هتلی در شهری دور و خلوت میروند و داستان سرگذشت دختر آنها و دوست جدیدش و اثرات تربیت...بیشتر
عجیب است که گاهی وقتها مسیر زندگی آدمها، به خاطر اتفاقاتی که در زندگی دیگران میافتد، تغییر جهت میدهد.
z.gh
۴
من بیش از اندازه، زیر سایهٔ میخک به سر برده بودم. هر روز که میگذشت، حس میکردم قویتر شدهام و کارها بهتر پیش میروند. در مدرسه پیشرفت کردم و نمرات بهتری گرفتم، چون دیگر پشت پنجره و روی پلهها منتظر او نبودم. در هتل با روحیهٔ بهتری رفت و آمد میکردم، چون دیگر در انتظار او اینطرف و آنطرف پرسه نمیزدم. دیگر ذهنم مشغول او نبود و در نتیجه، بیشتر به خودم فکر میکردم. شبها باز هم کابوس آتش میدیدم و با ترس از خواب بیدار میشدم. اما روزها احساس بسیار متفاوتی داشتم. اصلاً دلم نمیخواست ناتالی قبلی باشم. اگر میشد، حتی اسمم را هم عوض میکردم. یک روز صبح که با آرامش روی ایوان نشسته بودم و طاووسها را تماشا میکردم، (به جای اینکه مثل میخک دنبالشان بدوم و اذیتشان کنم) برای اولین بار و پس از سالها احساس خوشبختی کردم.
خوشبختی.
Book
۳
احساسات دیگران بازیچه نیست.
سدریک دیگوری💛
۳
وقتی آدم، سختترین بازی زندگیاش را برده باشد، بقیهٔ بازیها در نظرش رنگ میبازند
Book
۱
گذشتهٔ آدم تا کی مثل سایه دنبالش میکند.
Book
۱
از احساسات دیگران باخبر است، برای همین آنها را آزار میدهد، از این کار لذت میبرد وگرنه کار دیگری ندارد که بکند.
سدریک دیگوری💛
۱
هر آدم خوبی گذشتهای داشته و هر آدم بدی آیندهای دارد.
Book
۰
آیا عکسهای قدیمی، حقیقت را میگویند؟ عکاس میگوید: «لبخند بزن! عکس را خراب نکن.»
تو هم مجبوری بخندی.
Book
۰
آدم تا مرز رهایی پیش برود؛ اما ناگهان این فرصت را از دست بدهد.
Book
۰
جلبتوجه در یک هتل بزرگ، کار سادهای نیست (مگر اینکه به خاطرش پول بدهی).
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
موضوع خاصی بود، انتظارش را نداشتم. اینجور روابط دوستی خیلی زیاده. یکی شرور و آتیش پاره و دیگری مطیع و پیرو. هر دو طرف به شدت آسیب میبینند. ولی هیچکدوم از طرفین نباید احساس گناه داشته باشند!
خیلی قشنگ بود
داستان متوسط و شخصیت پردازی معمولی بود.
این کتاب باحالترین، بهترین، عمیق ترین، متمایز ترین،،،، و و و تا صبحححح میتونم براتون از خوبی هاش بگم! خیلی خوب بود و قطعااااا ارزششو داشت حتی برای چندبار خوندن❣️ متفاوت ترین کتابی بود که خوندم❇️ داستان راجعبه یه دختریه"ناتالی" که یه...بیشتر
داستانی در مورد تاثیر دوست بر شخصیت نوجوانان و همچنین لزوم نزدیکی والدین با آنان است. پدر و مادر جهت کار به هتلی در شهری دور و خلوت میروند و داستان سرگذشت دختر آنها و دوست جدیدش و اثرات تربیت...بیشتر
هم ترجمه خوب هم موضوع خوب👌👌👌