کتاب ابزار فانی؛ جلد پنجم (شهر ارواح گمشده - بخش اول) کاساندرا کلر + دانلود نمونه رایگان
تصویر جلد کتاب ابزار فانی؛ جلد پنجم (شهر ارواح گمشده - بخش اول)

کتاب ابزار فانی؛ جلد پنجم (شهر ارواح گمشده - بخش اول)

معرفی کتاب ابزار فانی؛ جلد پنجم (شهر ارواح گمشده - بخش اول)

کتاب ابزار فانی؛ جلد پنجم (شهر ارواح گمشده - بخش اول) نوشته‌ی کاساندرا کلر ادامه‌ی مستقیم ماجراهای مجموعه‌ی ابزار فانی است که با ترجمه‌ی سعیده کاظمیان و به‌وسیله‌ی نشر ویدا منتشر شده است. داستان در همان دنیای آشنا و پرهیاهوی شکارچی‌های سایه، زیرزمینی‌ها، خون‌آشام‌ها و پریزادها می‌گذرد، اما این‌بار با فضایی تیره‌تر و احساسی‌تر. در این جلد، گم‌شدن جیس، بازگشت سباستین و تصمیم‌های پرهزینه‌ی کلاری و دوستانش محور روایت است و خواننده را از خیابان‌های بارانی نیویورک تا دربار پری‌ها و تالارهای انجمن همراه خود می‌برد. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب ابزار فانی؛ جلد پنجم (شهر ارواح گمشده - بخش اول)

کتاب ابزار فانی؛ جلد پنجم (شهر ارواح گمشده - بخش اول) ماجرا را درست از جایی ادامه می‌دهد که نبرد با لیلیث و ناپدید شدن جیس در پشت‌بام انجمن رها شده بود. کاساندرا کلر در این کتاب فضای آشنای نیویورک، انجمن شکارچی‌های سایه و دربار پری‌ها را حفظ کرده است، اما لحن کلی داستان را تیره‌تر، احساسی‌تر و پر از احساس گناه، دلتنگی و تصمیم‌های مرزی کرده است. در همان فصل‌های آغازین، خواننده با دو خط اصلی روبه‌رو می‌شود: طرد شدن سایمون از خانه‌ی خانوادگی‌اش و وحشت مادرش از خون‌آشام شدن او، و هم‌زمان فرو رفتن کلاری در فرایند بازجویی‌های پی‌درپی شورا به‌خاطر آرزویی که با شمشیر فانی کرده است. در کتاب ابزار فانی؛ جلد پنجم (شهر ارواح گمشده - بخش اول) شورا پس از دو هفته جست‌وجو، جیس و سباستین را از اولویت خارج می‌کند و همین تصمیم، موتور اصلی تعلیق داستان را روشن می‌کند: وقتی قانون عقب می‌کشد، این دوستان جوان هستند که باید تصمیم بگیرند تا کجا حاضرند برای نجات عزیزشان پیش بروند. ساختار کتاب بر پایه‌ی فصل‌های نسبتاً بلند شکل گرفته که میان زاویه‌دید شخصیت‌هایی مثل کلاری، سایمون و الک جابه‌جا می‌شود و در هر بخش، هم پیشبرد ماجرا و هم کندوکاو در رابطه‌ها و ترس‌های شخصی آن‌ها دیده می‌شود. از «آخرین شورا» و محاکمه‌ی کلاری تا سفر مخفیانه به دربار پری‌ها و معامله با ملکه، کتاب مدام بین سیاست‌های کلاو، رازهای قدیمی، پیوند پاراباتای و عشق‌های پیچیده رفت‌وبرگشت دارد و زمینه را برای بخش دوم همین جلد آماده می‌کند.

خلاصه کتاب ابزار فانی؛ جلد پنجم (شهر ارواح گمشده - بخش اول)

در این کتاب، پس از نابودی لیلیث، جیس به‌همراه سباستین از پشت‌بام انجمن ناپدید می‌شود و تنها ردِ به‌جا‌مانده، خون روی سکو و تابوت شیشه‌ای خردشده است. شورا هفته‌ها به کمک مگنوس، لوک و دیگران به‌دنبال آن‌ها می‌گردد، اما وقتی هیچ سرنخی پیدا نمی‌شود، جست‌وجو را از اولویت خارج می‌کند و توجهش را به شکستن طلسم‌های حفاظتی جزیره‌ی رنگل و مسائل سیاسی دیگر معطوف می‌کند. کلاری که با شمشیر فانی بازجویی شده و از اتهام‌ها تبرئه شده است، نمی‌تواند با این تصمیم کنار بیاید. او همراه الک، ایزابل و سایمون به دربار پری‌ها می‌رود تا از ملکه کمک بگیرد. ملکه در ازای بازگرداندن دو حلقه‌ی پریزادساز که در کتابخانه‌ی انجمن نگهداری می‌شود، وعده می‌دهد سرنخ‌هایی درباره‌ی محل جیس و دلیل بی‌اثر بودن طلسم‌های ردیابی بدهد. در کنار این خط اصلی، کتاب به تنهایی و طردشدگی سایمون، احساس گناه جوسلین، کشمکش درونی الک درباره‌ی رابطه‌اش با مگنوس و ترس کلاری از بهایی که برای بازگرداندن جیس پرداخته است می‌پردازد.

چرا باید کتاب ابزار فانی؛ جلد پنجم (شهر ارواح گمشده - بخش اول) را بخوانیم؟

این کتاب مرحله‌ای تیره‌تر و عاطفی‌تر از مجموعه‌ی ابزار فانی را نشان می‌دهد؛ جایی که قهرمانان نوجوان با پیامدهای تصمیم‌های قبلی خود روبه‌رو می‌شوند. خواننده در آن کتاب هم تعلیق جست‌وجوی جیس را دنبال می‌کند هم روابط پیچیده‌ی میان کلاری، سایمون، لایت‌وودها و مگنوس را از نزدیک می‌بیند و با سیاست‌های کلاو و بازی قدرت پری‌ها آشنا می‌شود.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن این کتاب به دوست‌داران فانتزی شهری، طرفداران مجموعه‌ی ابزار فانی، علاقه‌مندان به داستان‌های پرشخصیت با روابط عاطفی پیچیده و کسانی که از ترکیب ماجراجویی، سیاست درون‌جهانی و رگه‌های پررنگ عاشقانه لذت می‌برند پیشنهاد می‌شود.

بخشی از کتاب ابزار فانی؛ جلد پنجم (شهر ارواح گمشده - بخش اول)

«کلاری زنگوله را به صدا درآورد. حس می‌کرد دنیا دارد می‌چرخد. با خودش فکر کرد: شباهتی به پرت شدن درون دروازه یا فرو رفتن در دل یک گرداب ندارد، بیشتر شبیه سوار شدن در چرخِ فلکی است که مدام تندتر و تندتر می‌چرخد. دچار سرگیجه شد و تنگی نفس، اما ناگهان همه‌چیز متوقف شد و دوباره دست‌دردست الک، ایزابل و سایمون سرپا ایستاده بود. دست هم را رها کردند. کلاری نگاهی به اطراف انداخت. قبلاً هم اینجا آمده بود، به این راهروی قهوه‌ای تیره و درخشان که انگار آن را در دل سنگِ چشم ببر کنده بودند. کف زمین دراثر هزاران سال رفت‌وآمد پریزادها ساییده و صیقلی شده بود. از خرده‌های طلای درون دیوار، نور بیرون می‌آمد و در انتهای مسیر، پرده‌ای چندرنگ آویزان بود که به‌نظر می‌رسید در باد تکان می‌خورد، هرچند هیچ بادی زیرِ زمین نمی‌وزید. کلاری که نزدیک‌تر شد، دید که پرده درواقع انبوهی از پروانه‌هاست، بعضی‌هایشان هنوز زنده بودند و تقلایشان باعث می‌شد به‌نظر برسد که پرده گرفتار بادی تند شده است. کلاری طعم ترشی را که داشت از گلویش بالا می‌آمد فرو داد و صدا زد: «سلام، کسی اینجا نیست؟» پرده تکانی خورد و کنار رفت و ملیورن، شوالیهٔ پریزاد، قدم به داخل راهرو گذاشت. همان زرهِ سفیدی را پوشیده بود که کلاری به‌خاطر داشت، اما حالا مُهری بر سینهٔ چپش نشسته بود. چهار حرف c که ردای شورای لوک را هم زینت می‌داد و نشان اعضای محفل بود، روی زرهش بود. ملیورن زخم جدیدی روی صورتش داشت، درست زیر چشمان هم‌رنگ برگش. با نگاه سردی سرتاپای کلاری را برانداز کرد و گفت: «هیچ‌کس اجازه نداره با سلام بی‌ادبانهٔ آدمیزادها با ملکهٔ دربار پری‌ها صحبت کنه، انگار داری پیشخدمت رو صدا می‌زنی. باید باب سخن با ایشون رو با عبارت درود آغاز کنین.» کلاری گفت: «اما من که هنوز ندیدمشون، حتی نمی‌دونم اینجا هستن یا نه.» ملیورن نگاهی تحقیرآمیز نثار کلاری کرد. ـ اگه ملکه تشریف نداشتن و آمادهٔ پذیرفتن شما نبودن، به صدا درآوردن زنگوله شما رو به اینجا نمی‌آورد. حالا دنبال من بیایین و همراهانتون رو هم با خودتون بیارین.»

نظری برای کتاب ثبت نشده است