کتاب اینجا زندگی عادلانه نیست زهرا کلهر + دانلود نمونه رایگان
تصویر جلد کتاب اینجا زندگی عادلانه نیست

کتاب اینجا زندگی عادلانه نیست

نویسنده:زهرا کلهر
انتشارات:سنجاق
دسته‌بندی:
امتیازبدون نظر

معرفی کتاب اینجا زندگی عادلانه نیست

کتاب اینجا زندگی عادلانه نیست نوشته‌ی زهرا کلهر روایتی بلند از زندگی زنی است که در میانه‌ی خیانت، فقدان، تنهایی و میراث سنگین خانواده، به‌دنبال معنایی تازه برای ادامه‌دادن می‌گردد. نویسنده در این اثر با تمرکز بر تجربه‌های عاطفی و خانوادگی شخصیت اصلی، از کودکی تا میانسالی او را دنبال کرده است. نشر سنجاق آن را منتشر کرده است و متن کتاب سرشار از مونولوگ‌های درونی، بازگشت به گذشته و روایت‌های تو در تو از چند نسل است. این اثر بیش از آن‌که بر حادثه‌های بیرونی تکیه کند بر احساسات، حافظه و زخم‌های ماندگار تمرکز کرده است. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب اینجا زندگی عادلانه نیست

کتاب اینجا زندگی عادلانه نیست داستان زنی میانسال را روایت کرده است که در آستانه‌ی ترک خانه‌ی مشترک، به گذشته‌ی خود و زنان خانواده‌اش برمی‌گردد. زهرا کلهر در این کتاب از زاویه‌ی دید اول‌شخص، ذهن و زندگی راوی را در دوره‌های مختلف عمرش دنبال کرده است؛ از کودکی در روستایی کوچک تا ازدواج، خیانت همسر، مرگ عزیزان و تنهایی در خانه‌ای تازه. در این میان، سرگذشت پدر، مادر، برادر، پدربزرگ، آسیه و زمانه به‌تدریج کنار هم قرار گرفته است و تصویری از چند نسل با زخم‌های تکرارشونده ساخته است. در کتاب اینجا زندگی عادلانه نیست روایت در فصل‌ها و بخش‌های متعدد پیش رفته است؛ بخش‌هایی که گاهی با شمارش روزهای بعد از ترک خانه آغاز می‌شوند و گاهی با صحنه‌ای پررنگ از گذشته. در این میان، اپیزودهایی مانند کشف جسد حلق‌آویز پدر، ناپدیدشدن و بعد زندانی‌شدن فریدون، مرگ او، دیدار دوباره با مادر، و روایت عشق ممنوع پدربزرگ و زمانه، هرکدام لایه‌ای تازه به داستان افزوده‌اند. کتاب اینجا زندگی عادلانه نیست بیش از هر چیز بر مونولوگ‌های طولانی، توصیف‌های حسی از فضا و اشیا، و پیوند میان مکان‌ها و خاطره‌ها تکیه کرده است؛ از خانه‌ی قدیمی که بوی خیانت می‌دهد تا آپارتمان تازه‌ای که هنوز هیچ خاطره‌ای در دیوارهایش ثبت نشده است. در کتاب اینجا زندگی عادلانه نیست نویسنده به‌جای حرکت سریع در خط داستان، بر تکرار، مکث، و بازگشت به صحنه‌های کلیدی تأکید کرده است تا نشان دهد چگونه یک تجربه‌ی تلخ می‌تواند سال‌ها در ذهن بماند و شکل زندگی را عوض کند.

خلاصه داستان اینجا زندگی عادلانه نیست

راوی در اینجا زندگی عادلانه نیست زنی است که پس از سه سال تحمل خیانت همسرش رضا، تصمیم گرفته است خانه‌ای را که پانزده سال در آن زندگی کرده ترک کند. او در آستانه‌ی رفتن، از دیوارها، اشیا و خاطرات جدا می‌شود و هم‌زمان به گذشته‌ی دور برمی‌گردد؛ به کودکی در روستا، به پدری که خودکشی کرده، برادری به نام فریدون که ناپدید شده و بعد خبر اعدامش رسیده، و مادری که هرگز نتوانسته است ببخشد. در ادامه‌ی کتاب اینجا زندگی عادلانه نیست سرگذشت زنان و مردان نسل‌های قبل، از زمانه و آسیه تا پدربزرگ و غلامرضا، کنار هم قرار گرفته است تا نشان دهد چگونه خیانت، شرم، سکوت و طردشدن از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است. راوی در خانه‌ی جدید، میان بی‌خوابی، گریه‌های شبانه، کارهای روزمره و نوشتن خاطرات، تلاش می‌کند بفهمد سهم خودش در این چرخه چیست و آیا می‌تواند سرنوشت را تغییر کند یا فقط ادامه‌ی همان خط ناعادلانه است.

چرا باید کتاب اینجا زندگی عادلانه نیست را بخوانیم؟

در اینجا زندگی عادلانه نیست تجربه‌ی زیستن با زخم‌های قدیمی، خیانت، سوگ و تنهایی از درون ذهن یک زن روایت شده است. این کتاب نشان داده است چگونه انتخاب‌های نسل‌های قبل می‌تواند بر زندگی نسل‌های بعد سایه بیندازد و چگونه یک فرد میان رفتن و ماندن، بخشیدن و نفرت، و امید و ناامیدی سرگردان می‌شود. خواندن آن برای همراه‌شدن با این کشمکش درونی و دیدن جزئیات عاطفی یک زندگی معمولی اما پرزخم اهمیت دارد.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن این کتاب به کسانی پیشنهاد می‌شود که به روایت‌های عاطفی متمرکز بر خانواده، خیانت، سوگ و تنهایی علاقه‌مند هستند. همچنین به کسانی پیشنهاد می‌شود که دوست دارند داستان‌هایی درباره‌ی تأثیر گذشته و روابط خانوادگی بر هویت و انتخاب‌های امروز بخوانند و در مونولوگ‌های درونی شخصیت اصلی دقیق شوند. «امروز باید از این خانه بروم.... از جایی که دیگر هیچ نشانی از خانه ندارد. دیوارهای خاموشش سال‌هاست بوی خیانت می‌دهند. از همان روز نخست. باید می‌رفتم. اما ماندم؛ خودم را فریب دادم و هر روز بی‌صدا تکه‌ای از غرورم را زیر پا گذاشتم. حالا نه قلبی برای بخشیدن باقی مانده نه باوری برای ساختن دوباره. امروز می‌روم. با دستانی تهی و قلبی که زیر ویرانه‌های عشقی اشتباه به خاک سپرده شد. واقعیت مانند آتشی تمام جانم را سوزانده است. در طول این سه سال هر روز آرزو می‌کردم کاش هیچ وقت آن راز لعنتی را نمی‌فهمیدم. دانستن همیشه روشنایی نمی‌آورد. گاهی حقیقت آن‌قدر بی‌رحم است که ندانستن به پناهگاهی امن‌تر بدل می‌شود؛ تاریکی‌ای که ممکن است تلخ باشد ولی زخمی نمی‌زند. شاید ندانستن تنها حفاظ نازک میان تو و دردهایی باشد که هیچ درمانی برایشان نیست. اما من فهمیدم و راهی به جز تحمل نداشتم. از کودکی آموخته بودم تاب بیاورم. یاد گرفته بودم که بعضی زخم‌ها نه درمان می‌شوند و نه فراموش. فقط زیر لایه‌هایی از خاطرات پنهان می‌مانند و چون سنگی سخت روی قلب سنگینی می‌کنند. زخم‌های بسیاری در دل دارم که هیچ‌کدام هرگز التیام نیافتند. رنج‌ها روی هم تلنبار شدند؛ درد آن‌قدر بالا آمد که گاهی نفسم را می‌برید. در میان همه دردها هیچ چیزی به اندازه‌ی فکرهای پس از خیانت عذاب‌آور نبود؛ دردی که ذره‌ذره ذهن و روح را فرسوده می‌کند...»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۱٫۵ مگابایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۲۳۵ صفحه

حجم

۱٫۵ مگابایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۲۳۵ صفحه

قیمت:
۶۰,۰۰۰
تومان