
کتاب حماسه ویچر (کتاب سوم، خون الف ها)
معرفی کتاب حماسه ویچر (کتاب سوم، خون الف ها)
کتاب حماسه ویچر (کتاب سوم، خون الف ها) نوشتهی آنجی سپکوفسکی ادامهی ماجراهای گرالت اهل ریویا، سیری و ینفر را در دنیایی پر از جنگ، جادو و توطئه دنبال میکند. این جلد که با ترجمهی بهناز حسینی و سینا طاوسی مسرور به فارسی برگردانده شده، بر نقطهی عطفی در سرنوشت سیری و نقش او در پیشگوییهای باستانی تمرکز دارد. روایت از دل ویرانی سینترا و کابوسهای سیری آغاز میشود و به محفلهای جادوگران، درویدها، شوالیهها و الفها میرسد که هرکدام خوانشی از جنگ و سرنوشت ارائه میدهند. نشر آذرباد آن را منتشر کرده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب حماسه ویچر (کتاب سوم، خون الف ها)
کتاب حماسه ویچر (کتاب سوم، خون الف ها) نقطهی ورود به بخش رمانگونه و پیوستهی دنیایی است که آنجی سپکوفسکی در دو جلد قبلی بنا کرده بود. این بار تمرکز از ماجراجوییهای پراکندهی گرالت به سمت پیامدهای سیاسی و جادویی جنگ نیلفگارد با شمال و سرنوشت سیریلا، نوهی ملکه کلنته، میچرخد. آغاز کتاب با پیشگویی ایثلینه و تصویر «زمانهی شمشیر و تبر» فضای کلی اثر را مشخص میکند: جهانی در آستانهی فروپاشی که در آن خون الفها و انسانها به هم گره خورده است. در کتاب حماسه ویچر (کتاب سوم، خون الف ها) روایت بین چند کانون اصلی جابهجا میشود: خاطرات و کابوسهای سیری از قتلعام سینترا و مواجههاش با شوالیهی سیاه؛ سفرها و گفتوگوهای گرالت که حالا باید از «فرزند سرنوشت» محافظت کند؛ و صحنههای پرگفتوگو زیر درخت بلوط بلئوبهریس که در آن ترانهسرایان، جادوگران، شوالیهها، الفها، دورفها و روستاییان دربارهی جنگ، نیلفگارد، پیشگوییها و افسانهی گرالت و سیری بحث میکنند. کتاب حماسه ویچر (کتاب سوم، خون الف ها) در فصلهای متعددی پیش میرود که هرکدام بخشی از این پازل را کامل میکند؛ از فصل اول که با آتشسوزی سینترا و فرار سیری آغاز میشود تا فصلهایی که به تصنیفهای دندلایون، بازجویی خشن رینس، ورود ینفر و اشاره به انجمن جادوگران و نبرد سودن میپردازد. سپکوفسکی در این جلد بیش از پیش به سیاست، نژاد، تعصب، نقش جادوگران و شکاف میان انسانها و غیرانسانها پرداخته است و در دل این بحثها، افسانهی «فرزند شگفتی» و معنای سرنوشت را پررنگ میکند.
خلاصه داستان حماسه ویچر (کتاب سوم، خون الف ها)
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! در خون الف ها، داستان از ویرانی سینترا و فرار سیری آغاز میشود؛ دختری که طبق پیشگویی و سوگند قدیمی، «فرزند سرنوشت» گرالت بهشمار میآید. کابوسهای او از شوالیهی سیاه و قتلعام شهر، با حضور گرالت در کنار آتش و تلاشش برای آرامکردن سیری درهم میآمیزد. همزمان، زیر درخت بلوط بلئوبهریس، دندلایون تصنیفهایی دربارهی گرالت، ینفر و سیری میخواند و جمعیتی از انسانها، الفها، دورفها، جادوگران و روحانیان دربارهی حقیقت و افسانهی این ترانهها، جنگ با نیلفگارد و نبرد سودن بحث میکنند. کمی بعد، دندلایون بهدست رینس، جادوگری ناشناس، شکنجه میشود تا اطلاعاتی دربارهی سرنوشت سیری و محل اختفای گرالت بهدست آید؛ اما دخالت ناگهانی ینفر او را نجات میدهد و پرده از این برمیدارد که نیرویی قدرتمند در پسِ جستوجوی این کودک و ویچر قرار گرفته است.
چرا باید کتاب حماسه ویچر (کتاب سوم، خون الف ها) را بخوانیم؟
خون الف ها از دل یک ماجرای فانتزی، تصویری چندلایه از جنگ، تعصب نژادی، سیاست و نقش افسانهها در شکلدادن به واقعیت ارائه کرده است. این کتاب رابطهی گرالت، سیری و ینفر را در بستری پر از پیشگویی و توطئه دنبال میکند و همزمان با صحنههای اکشن، بر گفتوگوهای تند و تیز و طنزآلود تکیه دارد. برای دنبالکردن ادامهی حماسهی ویچر، این جلد حلقهی کلیدی زنجیر است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به دوستداران فانتزی تیره، جهانسازی مفصل، داستانهای پرشخصیت و کسانی که از ترکیب جادو، سیاست، جنگ و گفتوگوهای پرکشمکش لذت میبرند پیشنهاد میشود. همچنین به کسانی که دو جلد قبلی حماسه ویچر را خواندهاند و میخواهند وارد بخش اصلی سرگذشت سیری و گرالت شوند توصیه میشود.
بخشی از کتاب حماسه ویچر (کتاب سوم، خون الف ها)
«شهر در میان شعلههای آتش بود. از خیابانهای منتهی به خندق و ردیف اول خانههای شهر دود و خاکستر گرم فوران میکرد. شعلهها خانههای به هم چسبیده و سقف شالی پوش آنها را میبلعید و به دیوارههای قلعه زبانه میکشید. از سمت غرب، از دروازهٔ لنگرگاه، صدای فریاد، همهمهٔ جنگی وحشیانه و ضربات کُند دژ کوب که بر دیوارها کوفته میشد، هرلحظه بالاتر میرفت. مهاجمان بهطور غیرمنتظرهای آنها را محاصره کرده بودند، سنگرهایی را که تنها چند سرباز؛ تعدادی از اهالی شهر مسلح به هالبِرد و چند نفر از کمانداران رسته از آنها حفاظت میکردند درهم شکستند. اسبهایشان که با زرههای بلند سیاهرنگ پوشانده شده بودند، از بالای سنگرها به پرواز درآمدند و تیغهای براق و درخشان شمشیر سوارانشان بذر مرگ در میان مدافعان در حال گریختن میپاشید. سیری احساس کرد شوالیهای که او را جلوی خودش روی زین نشانده، ناگهان به اسبش مهمیز زد. فریاد شوالیه را شنید که گفت: «محکم بشین! محکم بشین!» شوالیههای دیگر که پرچم سینترا بر تن داشتند از آنها جلو زدند، در همان حال که با بیشترین سرعت میراندند، با نیلفگاردیها نیز میجنگیدند. سیری از گوشهٔ چشم نگاهی سریع به کشمکش انداخت: پیچوتابهای دیوانهوار شنلهای آبی_ طلایی و سیاه بین نبرد فولاد، تلقتلق برخورد شمشیر به زره و شیههٔ اسبها. فریادها. فریاد نه؛ جیغها. - محکم بشین! ترس. همانطور که به افسار چنگ میزد، با هر ضربه، هر تکان، هر پرش اسب، درد در دستانش میپیچید. پاهایش به طرز دردناکی گرفته نمیتوانست تکیهگاهی پیدا کند، چشمانش به خاطر دود پر از اشک شده بود. دستی که دورش حلقه شده بود راه نفسش را میبست، خفهاش میکرد، دندههایش را میفشرد. در اطرافش، صدای جیغهایی که هرگز شبیهشان را نشنیده بود، بلندتر میشد. با یک آدم باید چه کرد که اینگونه جیغ بکشد؟ ترس. ترسِ طاقتفرسا، فلجکننده، خفهکننده.»
حجم
۳۴۹٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۵
تعداد صفحهها
۳۴۴ صفحه
حجم
۳۴۹٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۵
تعداد صفحهها
۳۴۴ صفحه