کتاب حماسه ویچر (کتاب دوم، شمشیر سرنوشت) آنجی سپکوفسکی + دانلود نمونه رایگان
تصویر جلد کتاب حماسه ویچر (کتاب دوم، شمشیر سرنوشت)

کتاب حماسه ویچر (کتاب دوم، شمشیر سرنوشت)

معرفی کتاب حماسه ویچر (کتاب دوم، شمشیر سرنوشت)

کتاب حماسه ویچر (کتاب دوم، شمشیر سرنوشت) نوشته‌ی آنجی سپکوفسکی با ترجمه‌ی بهناز حسینی و سینا طاوسی مسرور داستان ماجراجویی‌های تازه‌ی گرالت، ویچر اهل ریویاست؛ هیولاکشی که در جهانی آشفته میان انسان‌ها، جادو و سیاست سرگردان است. این کتاب که نشر آذرباد آن را منتشر کرده است، ادامه‌ای بر فضای تیره، طنز تلخ و نگاه انتقادی جلد نخست است و مجموعه‌ای از داستان‌های به‌هم‌پیوسته را در دل یک ماجرای بزرگ‌تر اژدهاکشی و کشمکش‌های سیاسی روایت می‌کند. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب حماسه ویچر (کتاب دوم، شمشیر سرنوشت)

کتاب حماسه ویچر (کتاب دوم، شمشیر سرنوشت) مجموعه‌ای از چند داستان بلند به‌هم‌پیوسته است که در ادامه‌ی ماجراهای گرالت از ریویا شکل گرفته‌اند و در آن‌ها هم‌زمان با نبرد با هیولاها، بحث‌های فلسفی، درگیری‌های سیاسی و روابط عاطفی شخصیت‌ها پررنگ شده است. آنجی سپکوفسکی در این کتاب از دل افسانه‌ها، اسطوره‌ها و فولکلور، جهانی ساخته که در آن مرز بین هیولا و انسان مدام جابه‌جا می‌شود و ویچر باید مدام تشخیص دهد کدام «شر» را انتخاب کند یا اصلاً وارد بازی نشود. کتاب حماسه ویچر (کتاب دوم، شمشیر سرنوشت) در چند داستان مانند «مرزهای واقعیت» ماجرای شکار باسیلیسک، همراهی گرالت با شوالیه‌ی مرموزی به نام بورچ سه‌زاغچه و محافظان زریکانیایی‌اش، و سپس حرکت کاروانی بزرگ به‌سوی کوه‌های محل اختفای اژدها را دنبال می‌کند. در این مسیر، شخصیت‌هایی مثل دندلایون، یارپن زیگرین و گروه غارتگرهای کرینفرید، شاه نیدامیر و صدراعظمش، و همچنین ساحره‌ی قدرتمند ینفر وارد صحنه می‌شوند. کتاب حماسه ویچر (کتاب دوم، شمشیر سرنوشت) علاوه‌بر صحنه‌های نبرد و تعقیب اژدها، پر از گفت‌وگوهای طولانی درباره‌ی نظم و آشوب، طبیعت جهش‌یافته‌ها، اخلاق کشتن هیولاها، نقش جادوگران در سیاست و رابطه‌ی پرتنش و عاطفی گرالت و ینفر است. ساختار کتاب طوری است که هر داستان ماجرای نسبتاً مستقلی دارد اما درمجموع، تصویر بزرگ‌تری از سرنوشت گرالت و جایگاه او در این جهان به‌هم‌ریخته می‌سازد.

خلاصه داستان حماسه ویچر (کتاب دوم، شمشیر سرنوشت)

در حماسه ویچر (کتاب دوم، شمشیر سرنوشت) گرالت ابتدا در شهری ویران‌شده با کشتن باسیلیسکی در تونل‌های زیرزمینی، دوباره به‌عنوان ویچری کارکشته معرفی می‌شود؛ اما خیلی زود روشن می‌شود که مسئله فقط هیولاها نیست. او با بورچ سه‌زاغچه و دو جنگجوی زریکانیایی همراه می‌شود، در مهمانسرایی به بحث درباره‌ی نظم و آشوب، اژدهایان و افسانه‌ی اژدهای طلایی می‌پردازد و بعد با شنیدن خبر اژدهایی که نزدیک هولوپل ظاهر شده، وارد کاروانی می‌شود که شاه نیدامیر برای شکار آن راه انداخته است. در طول حرکت کاروان، گرالت با غارتگرهای کرینفرید، دورف‌ها، شوالیه‌ی مؤمن ایک و جادوگرانی مثل دورگری و ینفر روبه‌رو می‌شود. هر گروه انگیزه‌ی خود را برای کشتن اژدها و تصاحب گنجینه دارد و در پسِ این رقابت، بحث‌هایی درباره‌ی اخلاق شکار، حق مردم، قرارداد با پادشاه و نقش جادو در سرنوشت جهان شکل می‌گیرد. رابطه‌ی حل‌نشده‌ی گرالت و ینفر نیز در دل این ماجرا دوباره زنده می‌شود.

چرا باید کتاب حماسه ویچر (کتاب دوم، شمشیر سرنوشت) را بخوانیم؟

حماسه ویچر (کتاب دوم، شمشیر سرنوشت) فقط داستان شکار اژدها و کشتن هیولاها نیست، بلکه روی مرز مبهم میان انسان و هیولا، اخلاق خشونت، نقش جادوگران در سیاست و رابطه‌ی عشق و سرنوشت مکث کرده است. ترکیب صحنه‌های پرتنش، گفت‌وگوهای فلسفی، طنز گزنده و شخصیت‌های چندوجهی، آن کتاب را به متنی خواندنی برای کسانی تبدیل کرده که از فانتزی صرفاً ماجرامحور فراتر می‌خواهند.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن حماسه ویچر (کتاب دوم، شمشیر سرنوشت) به علاقه‌مندان فانتزی تیره، دوست‌داران جهان ویچر، کسانی که از ترکیب اکشن، سیاست و بحث‌های اخلاقی لذت می‌برند و همچنین مخاطبانی که به روابط پیچیده‌ی عاطفی در دل ماجراهای حماسی علاقه‌مند هستند پیشنهاد می‌شود.

بخشی از کتاب حماسه ویچر (کتاب دوم، شمشیر سرنوشت)

«گرالت، سر سپیدش را از اسبش برگرداند و به چشمان روشن غریبه خیره شد. «بورچ، بهت می‌گم تا سوءتفاهم پیش نیاد. من یه ویچرم.» - خودم همین فکر رو می‌کردم. طوری گفتی که انگار جذامی هستی. گرالت با خونسردی پاسخ داد: «بعضی‌ها همراهی با یه جذامی رو به یه ویچر ترجیح می‌دن.» سه زاغچه با لبخند جواب داد: «و بعضی دیگه، همراهی با گوسفندها رو به زن‌های جوان ترجیح می‌دن. در آخر، فقط دلم براشون می‌سوزه. پیشنهاد من سر جاشه.» گرالت یک دستکشش را بیرون کشید و با غریبه که دستش را جلو آورده بود، دست داد. - قبول می‌کنم. از ملاقات با شما خوشحالم. - پس بریم، دارم از گرسنگی می‌میرم.» «گرالت جرعه‌ای آبجو را قورت و پاسخ داد: «می‌دونم. من هم در موردشون شنیدم: طلایی‌ها؛ اما اونا وجود ندارن.» - اما چطور می‌تونی مطمئن باشی؟ فقط چون تا حالا ندیدی‌شون؟ تو سفیدها رو هم ندیدی. - موضوع این نیست. اون طرف دریاها، در اُفیر و زنگوبار، اسب‌های سفید با راه‌راه مشکی وجود دارن. من اونا رو هم ندیدم؛ اما می‌دونم که وجود دارن. اژدهای طلایی یه افسانه‌ست، یک قصه، مثل ققنوس. ققنوس‌ها و اژدهایان طلایی وجود ندارن. وی که آرنج‌هایش را روی میز گذاشته بود، با کنجکاوی به او نگاه کرد. بورچ کمی دیگر نوشیدنی از بشکهٔ کوچک بیرون کشید. «تو حتماً می‌دونی چی داری می‌گی؛ یه ویچری. بااین‌حال، من فکر می‌کنم هر قصه یا افسانه‌ای ممکنه ذره‌ای از حقیقت با خودش داشته باشه که نمی‌شه بهش بی‌توجه بود.»»

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۳۷۰٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۵

تعداد صفحه‌ها

۴۲۴ صفحه

حجم

۳۷۰٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۵

تعداد صفحه‌ها

۴۲۴ صفحه

قیمت:
۱۴۸,۴۰۰
۴۴,۵۲۰
۷۰%
تومان