
کتاب گسست تاریخی و شرق شناسی
معرفی کتاب گسست تاریخی و شرق شناسی
کتاب گسست تاریخی و شرقشناسی نوشتهی رضا داوری اردکانی اثری است که نشر نقد فرهنگ آن را منتشر کرده است. نویسنده در این کتاب به نسبت میان تاریخ تجدد، گسستهای بزرگ در سیر تاریخ بشر و پدیدهی شرقشناسی میپردازد و نشان میدهد این دو چگونه در سرنوشت جهان توسعهنیافته و بهویژه ایران اثر گذاشتهاند. بحثها از دل تأملات فلسفی، تاریخی و انتقادی دربارهی تجدد، علوم اجتماعی، روشنفکری و نسبت جهان قدیم و جدید شکل گرفته است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب گسست تاریخی و شرق شناسی
کتاب گسست تاریخی و شرقشناسی با طرح این ادعا آغاز میشود که تاریخ بشر بر خطی مستقیم و پیوسته پیش نرفته و در مقاطعی دچار گسستهای اساسی شده است. رضا داوری اردکانی در همان مقدمه توضیح میدهد که مسئلهی گسست تاریخی در فضای فکری ایران چندان جدی گرفته نشده و حتی بسیاری از اهل علوم اجتماعی آن را امری بیاهمیت دانستهاند. او در این کتاب نشان میدهد که چگونه دورهی جدید اروپا ادامهی سادهی قرون وسطی نیست و در ایران نیز مشروطیت نشانهی آغاز نظمی تازه بوده است. در کتاب گسست تاریخی و شرقشناسی نویسنده ساختار بحث خود را در دو محور اصلی سامان داده است: نخست، توضیح مفهوم گسست تاریخی و پیامدهای آن برای فهم تجدد، علم جدید، دموکراسی و وضعیت کشورهای توسعهنیافته؛ دوم، تحلیل ماهیت اورینتالیسم و ترجمهی جاافتادهی آن یعنی شرقشناسی. او در فصلهای بخش «گسست تاریخی» با مثالهایی از رنسانس، انقلاب فرانسه، مشروطیت و انقلاب اسلامی نشان میدهد که چگونه نظمهای تاریخی بر مبانی خاصی استوارند و با سستشدن این مبانی، راه برای نظمی دیگر گشوده میشود. کتاب گسست تاریخی و شرقشناسی در بخشهای مربوط به شرقشناسی، از کتاب شرقشناسی ادوارد سعید آغاز میکند، به استقبال و مخالفتها با آن میپردازد و سپس از دل این مناقشه، به ماهیت تاریخی اورینتالیسم میرسد. داوری اردکانی تأکید کرده است که شرقشناسی را نباید صرفاً «شناخت شرق» یا صرفاً ابزار استعمار دانست، بلکه باید آن را صورتی از مکر تاریخ تجدد فهمید که در آن، جهان قدیم به «ابژهی علمی» و «شیء موزهای» تبدیل شده است. در ادامه، نویسنده نسبت شرقشناسی با خودآگاهی تاریخی جوامع توسعهنیافته، روشنفکری، علوم اجتماعی و رؤیای توسعه را بررسی کرده است.
خلاصه کتاب گسست تاریخی و شرق شناسی
کتاب گسست تاریخی و شرقشناسی از این پرسش آغاز میکند که آیا تاریخ بشر یک سیر پیوستهی تکاملی است یا در آن گشتها و گسستهای بنیادین رخ داده است. رضا داوری اردکانی با تکیهبر نمونههایی چون رنسانس، پیدایش علم جدید، انقلاب فرانسه، مشروطیت و ظهور مفهوم جدید آزادی نشان میدهد که در این نقاط، نهفقط حوادث سیاسی بلکه مبانی فهم انسان از خود و جهان دگرگون شده است. او سپس این بحث را به وضعیت ایران و جهان توسعهنیافته پیوند میزند و توضیح میدهد که توسعهنیافتگی خود نوعی گسست از گذشته و درعینحال ناکامی در ورود به نظم جدید است. در ادامه، نویسنده به شرقشناسی میپردازد و با تفکیک آن از «شناخت شرق» نشان میدهد اورینتالیسم چگونه تاریخ تجدد را به «تاریخ مطلق» بدل کرده و جهان قدیم را به حاشیهی این تاریخ رانده است. کتاب ضمن دفاع انتقادی از ادوارد سعید، به نقد شرقشناسان و نیز روشنفکری جهان توسعهنیافته میپردازد و نشان میدهد بدون درک گسست تاریخی و ماهیت شرقشناسی، فهم درست از تجدد، آزادی، دموکراسی و امکان توسعه بهدست نمیآید.
چرا باید کتاب گسست تاریخی و شرق شناسی را بخوانیم؟
این کتاب چشماندازی منسجم برای فهم همزمان سه مسئلهی بههمپیوسته فراهم میکند: گسستهای بزرگ تاریخ، ماهیت تجدد و نقش شرقشناسی در شکلدادن به خودآگاهی جهان توسعهنیافته. خواننده با منطق درونی تجدد، نسبت علم جدید با سیاست و فرهنگ، و محدودیتهای علوم اجتماعی رایج در ایران آشنا میشود و میتواند پرسشهای خود دربارهی توسعه، دموکراسی و هویت تاریخی را در افقی گستردهتر طرح کند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به دانشجویان و پژوهشگران فلسفه، علوم اجتماعی، تاریخ و مطالعات فرهنگی پیشنهاد میشود. همچنین به کسانی که درگیر پرسشهایی دربارهی تجدد، توسعهنیافتگی، شرقشناسی، نسبت ایران و غرب و سرنوشت دموکراسی در جوامع غیرغربی هستند توصیه میشود.
بخشی از کتاب گسست تاریخی و شرق شناسی
«مشکل این است که شرقشناسی را شناخت شرق میدانند. شرقشناسی شناخت شرق نیست بلکه ترجمهٔ نامناسبی از لفظ اورینتالیسم (orientalism) است که موجب اشتباه شده است، اشتباهی که بعضی از اهل فضل از آن استقبال کرده و آن را خوشتر از هزار یقین دانستهاند. ترجمهٔ عربیاش، استشراق، اندکی به اصل نزدیک بود اما آن هم ابهام داشت و هنوز هم دارد. اروپای جدید تلقی خاص خود از جهان غیرغربی و شیوهٔ نگاهِ خود به جهان قدیم را اورینتالیسم خوانده است. ترجمهٔ اورینتالیسم به شرقشناسی ناشی از بیتوجهی اتفاقی و اهمال نبوده و بیشتر جهات تاریخی داشته و منشأ سوءتفاهم بزرگی شده است که اکنون هم غالب است و نمیگذارد که ما به درک شأن تاریخی اورینتالیسم پی ببریم. اورینتالیسم حاصل یک کنجکاوی برای شناخت شرق نبوده است. ممکن است بعضی شرقشناسان در ضمن کار خود به تاریخ جهان قدیم یا جلوههایی از آن علاقهمند شده باشند اما اصلِ بنیادیِ اورینتالیسم، تفکیک و انتزاع شرق از تاریخ جهان و قرار دادن آن در حاشیهٔ تاریخ و بردنش به موزه و کتابخانههای اروپا بوده است. درکِ این معنی از چند جهت دشوار است. یکی اینکه در این اواخر، مردمِ قارههای قدیم به گذشته خود و اشیاء و امور گذشته و مخصوصاً به آینده چنان مینگرند که اروپا و شرقشناسی آن را تعلیم کرده است. با این تلقی، اورینتالیسم صِرفِ علم و پژوهش علمی و کوششی برای کشف جهان قدیم تلقی میشود که به اعتباری هم درست است، زیرا شرقشناسان در کار خود دقت و آگاهی داشته و غالباً روش پژوهش را رعایت کردهاند. وجهِ دیگرِ دشواریِ فهم ماهیت اورینتالیسم این است که ما تاریخ را کموبیش بر اساس موازین و اصول اورینتالیسم درک میکنیم یعنی اورینتالیسم میزان فهم و درک ما از گذشته شده است و علمی که مردمان آن را میزان و منطق حاکم بر درک و فهم خویش بدانند باید علم معتبری باشد و کسی در آن حق چونوچرا نداشته باشد.»
حجم
۲۰۶٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۲۱۵ صفحه
حجم
۲۰۶٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۲۱۵ صفحه