
کتاب قتل به روایت پو
معرفی کتاب قتل به روایت پو
کتاب قتل به روایت پو نوشتهی جفری هچر و ترجمهی کاوه بلوری، نمایشنامهای است که بر پایهی زندگی و داستانهای ادگار آلن پو شکل گرفته است. هچر، نمایشنامهنویس و فیلمنامهنویس امریکایی، در این متن صحنهای، جهان تیره و پراضطراب پو را به زبان تئاتر بازآفرینی کرده است. نشر نی آن را منتشر کرده است و متن حاضر بخشی از مجموعهی «جهان نمایش» است. در این اثر، شخصیتهایی مانند رادریک آشر، سی. اوگوست دوپن، گربه، قلب و ویلیام ویلسن در فضایی کابینتگونه و سیاه، روی صحنه جان میگیرند و داستانهای معروف پو را در قالب یک شب طوفانی و خانهای معمایی به هم پیوند میزنند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب قتل به روایت پو
کتاب قتل به روایت پو نمایشنامهای است که جفری هچر در آن به سراغ هفت داستان مشهور ادگار آلن پو رفته و آنها را در قالب یک موقعیت صحنهای واحد کنار هم نشانده است. داستانهایی مثل سقوط خانهی آشر، ویلیام ویلسن، قتلهای کوچهی مورگ، معمای ماری روژه، قلب افشاگر، گربهی سیاه و نامهی ربودهشده، در این متن نه بهصورت اقتباسهای جداگانه، بلکه درهمتنیده و در دل یک خانهی عجیب و «جعبهمعمایی» ظاهر میشوند. در کتاب قتل به روایت پو، هچر از یکسو به زندگی تراژیک پو و مضمونهای تکرارشوندهی آثار او مثل مرگ زنان، اعتیاد، قمار، جنون و عذاب وجدان توجه کرده است و از سوی دیگر، ساختار داستانهای کارآگاهی و وحشت او را به بازی میگیرد. نمایش در خانهی آشر میگذرد؛ جایی که زنی گمشده در شبی طوفانی به آن پناه میآورد و با رادریک آشر و «مسافران» دیگر روبهرو میشود؛ مسافرانی که هرکدام حامل یک جنایت و یک داستاناند. کتاب قتل به روایت پو در دو سطح حرکت میکند: سطح اول، بازگویی فشرده و صحنهای داستانهای پو است، با حضور مستقیم شخصیتهایی مثل دوپن، گربه، قلب، ویلیام ویلسن، وزیر و ملکه؛ و سطح دوم، گفتوگو دربارهی خود پو، ذهن آشفتهاش، ژانرهایی که پایهگذاری کرده و نسبت زندگی شخصیاش با جهان تیرهی داستانهایش. هچر در این کتاب با ترکیب اقتباس، شوخطبعی تلخ، نقد درونمتنی و بازیهای فرمی، نوعی «نمایش در نمایش» میسازد که هم برای خوانندهی آشنا با پو و هم برای کسی که تازه با او روبهرو میشود، لایههای مختلفی برای کشف باقی میگذارد.
خلاصه کتاب قتل به روایت پو
کتاب قتل به روایت پو مجموعهای از صحنههاست که در خانهی آشر میگذرند؛ خانهای سیاه، براق و پر از کابینتهایی که ناگهان باز میشوند و شخصیتها و صحنههای مختلف را بیرون میریزند. زنی گمشده در شبی طوفانی به این خانه پناه میآورد و درمییابد که اتاقها فقط به کسانی تعلق میگیرند که مرتکب قتل شدهاند. در این میان، سی. اوگوست دوپن، کارآگاه فرانسوی، نقش راهنما و تحلیلگر را دارد و با بازگویی قتلهای کوچهی مورگ، معمای ماری روژه و نامهی ربودهشده، منطق استدلالی پو را روی صحنه میآورد. در کنار او، «گربه» و «قلب» اعترافنامههای گربهی سیاه و قلب افشاگر را به زبان خود تعریف میکنند و ویلیام ویلسن مفهوم همزاد و وجدان را مجسم میکند. زنِ تازهوارد کمکم از شنوندهی منفعل به مفسر تبدیل میشود و دربارهی عشق، گناه، اختیار، عذاب وجدان و نابودی خود در لحظهی قتل نظر میدهد. کتاب در مجموع، هم بازخوانی داستانهای پو است و هم گفتوگویی صحنهای دربارهی روان او و معنای جنایت در جهان ادبیاتش.
چرا باید کتاب قتل به روایت پو را بخوانیم؟
کتاب قتل به روایت پو فرصتی است برای دیدن داستانهای مشهور ادگار آلن پو در قالبی صحنهای، فشرده و گفتوگومحور. این متن نشان میدهد چطور میتوان عناصر وحشت، جنایت، کارآگاهمحوری و روانشناسی را در یک فضای تئاتری واحد کنار هم نشاند و از دل آن، هم روایت ساخت و هم تفسیر. خواننده با شیوهی استدلال دوپن، ذهن آشفتهی قاتلان و پیوند زندگی پو با آثارش از زاویهای تازه روبهرو میشود.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن کتاب قتل به روایت پو به علاقهمندان ادگار آلن پو، دوستداران نمایشنامه، دانشجویان تئاتر و ادبیات نمایشی و کسانی پیشنهاد میشود که به ژانرهای وحشت، جنایی و کارآگاهی و نیز به بحثهای روانشناختی دربارهی جنون، وجدان و عذاب گناه علاقه دارند.
بخشی از کتاب قتل به روایت پو
«زن: در جنگلی تاریک میرفتم و راه را گم کرده بودم. ساعتها بود که از میان انبوه درختهای فروافتاده و در مسیری به سیاهی شبق پیش میرفتم، نقشهای را دنبال میکردم که قلبی مهربان و عاشق به من داده بود. اما، بعد از چندین و چند ساعت جستوجو، آشفته و پریشان شدم. نقشه اشتباه بود، مسیرها نامطمئن بودند. وقتی هوا تاریک شد، بالأخره چشمم به شبحی افتاد. با هر قدم که به هزار زحمت برمیداشتم بزرگتر و ترسناکتر میشد. پناهگاهی بود! سرپناهی! خانهای! (پشت سر زن، در جایی که حالا میبینیم درگاهی است، مردی ظاهر میشود، آشر است، بلندقد و نحیف با موهای سفید پریشان و کت و شلوار مشکی.) آشر: (با عذاب.) لطفاً! آرامتر! زن: (به ما.) به او گفتم: «من گم شدم.» آشر: ما هم همینطور. زن: (به ما.) گفتم دنبال پناهگاه میگردم. آشر: این خانهٔ من است. زن: (به او.) میتوانم شب را اینجا بگذرانم؟ آشر: اتاقها پر هستند، پر از موجوداتی که جیغ میکشند و خاموش نمیشوند! زن: یعنی هیچ اتاقی نیست؟ آشر: آرام! لطفاً! من طبع لطیف و حساسی دارم. امشب مسافرهای بسیاری آمدهاند. همه نیازمند جای گرم، غذا، جای خواب...! (صدای جیغ.) وایییی! خیلی برایم وحشتناک است! زن: (به ما.) نالهاش صدایی زیر اما نجواگونه داشت، گویی آسمانها را صدا میزد، ولی میترسید در دوزخ صدایش را بشنوند! آشر: آرامتر! زن: آقا؟ آشر: افکارتان! لطافت وجودم را آزرده میکند! زن: (به ما.) واقعاً؟ میتوانست افکارم را بشنود؟ آشر: بله. زن: (به او.) آقا، این خانه بالأخره یک اتاق باید داشته باشد. ظاهراً خیلی بزرگ است. آشر: (با حالتی که انگار درد میکشد.) اما در واقع اینطور نیست. این خانه جعبهٔ معماییست. هر راهرو شاید به نظر هزار مایل طول داشته باشد اما جلوتر که میروی به آینهٔ سیاهی میرسی، طول راهرو چیزی نیست جز انعکاس تاریکی. گاهی وقتها کوچکترین کمد انگار پهنهٔ جهان را پر میکند. ما در حال حاضر از شدت جمعیت در شرف انفجار هستیم. آخر چطور میشود یکی دیگر هم به ما اضافه شود و خانه فرونریزد، اما، با این همه، تصمیم با من نیست.»
حجم
۱۰۱٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۹۱ صفحه
حجم
۱۰۱٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۹۱ صفحه