
کتاب پیچ خطرناک
معرفی کتاب پیچ خطرناک
کتاب پیچ خطرناک (Dangerous Corner) نوشته جی. بی. پریستلی، نمایشنامهای معمایی و پرکشمکش است که در قالب سه پرده، یک مهمانی شبانه را در خانهی ناشری انگلیسی دنبال میکند؛ دورهمی چند ناشر و نویسنده که بهتدریج به شب اعتراف، افشاگری و فروپاشی بدل میشود. نشر رایبد این متن نمایشی را با ترجمه امین حسینیون منتشر کرده است. نسخه الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب پیچ خطرناک
کتاب پیچ خطرناک نخستین نمایشنامهی مستقل جی. بی. پریستلی، نویسنده و نمایشنامهنویس انگلیسی است که در سال ۱۹۳۲ به روی صحنه رفت. داستان این اثر در یک مهمانی شام خانوادگی و دوستانه در خانهی یک زوج مرفه لندنی آغاز میشود؛ جایی که همهچیز در ابتدا آرام و بینقص به نظر میرسد. اما روشن شدن ناگهانی یک جعبهی سیگار موزیکال، جرقهای میشود تا بحثی دربارهی خودکشی مشکوک برادرِ صاحبخانه در سال گذشته درگیرد.
پریستلی ساختار نمایش را به گونهای پیش میبرد که با اصرار شخصیتها برای کشف حقیقت، نقاب از چهره تکتک آنها برداشته میشود و شبکهای پیچیده از اسرار تاریک، خیانتهای زناشویی، دزدی و روابط پنهان برملا میگردد؛ افشاگریهایی که زندگی آرام تمام حاضران را به مرز فروپاشی میکشاند.
درونمایهی اصلی نمایشنامهی پیچ خطرناک، کاوش در مفاهیمی چون ماهیت مخرب حقیقت محض است. جی. بی. پریستلی با طرح این ایده که حقیقت همیشه نجاتبخش نیست، نشان میدهد که چگونه دروغهای مصلحتی و مکتوم ماندن رازها گاهی مانند چسبی جامعه و روابط انسانی را سرپا نگه میدارند.
این اثر به دلیل تکنیک روایی نوآورانه و نقد روانشناختی طبقهی متوسط، به یکی از کلاسیکهای تئاتر قرن بیستم تبدیل شد و بارها در سراسر جهان اقتباس و بازآفرینی شده است.
خلاصه نمایشنامه پیچ خطرناک
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
پیچ خطرناک شبی را روایت کرده که چند ناشر، همسرانشان و یک رماننویس برای شامی دوستانه در خانهی چتفیلدها جمع شدهاند. صحبت از رمان تازه، کلیشههای ژانری، رادیو و پرندهی سفید باغ شروع میشود اما با شنیدن صدای شلیک و بعد، ظاهرشدن جعبهی سیگاری موزیکال، فضا تغییر میکند. این جعبه، یاد مارتین، برادر غایب و خودکشیکردهی صاحبخانه، مرگ او و پول گمشدهی شرکت را وسط میکشد.
اعترافها شروع میشود و هر اعتراف، اعتراف بعدی را ناگزیر میکند؛ از دیدارهای پنهانی تا سوءظنها دربارهی دزدی و عشقهای پنهان.
چرا باید کتاب پیچ خطرناک را بخوانیم؟
این کتاب نشان داده چگونه یک شی کوچک، یک سوءظن و چند اعتراف تدریجی میتواند شبی معمولی را به میدان بازجویی، خودافشایی و فروپاشی روابط بدل کند و در عین حال بحثی جدی دربارهی حقیقت، دروغ و کلیشههای ژانری پیش بکشد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این متن نمایشی به دوستداران تئاتر و نمایشنامههای معمایی و پلیسی، دانشجویان و فعالین تئاتر پیشنهاد میشود.
درباره جی. بی. پریستلی
جان بوینتون پریستلی (J. B. Priestley)، رماننویس، نمایشنامهنویس، جستارنویس و مجری رادیویی بریتانیایی بود که بین سالهای ۱۸۹۴ تا ۱۹۸۴ زیست. او پس از مجروح شدن در جنگ جهانی اول، تحصیلات خود را در دانشگاه کمبریج به پایان رساند و فعالیت حرفهای خود را در لندن آغاز کرد. پریستلی ابتدا با نگارش رمانهایی مانند «دوستان خوب» به شهرت و موفقیت تجاری دست یافت ولی بعد تمرکزش را بیشتر بر تئاتر معطوف کرد و با انتشار متنهایی همچون «پیچ خطرناک» به یکی از چهرههای مطرح درامنویسی بریتانیا تبدیل شد. پریستلی بیشتر از ۲۰ نمایشنامه نوشت که در اکثرشان، نظام طبقاتی بریتانیا و رفتارهای اجتماعی طبقهی متوسط و مرفه را مورد تحلیل و نقد قرار میداد.
اقتباسها از کتاب پیچ خطرناک
اولین بار و در سال ۱۹۳۴ فیل روزن، کارگردان آمریکایی، این نمایشنامه را تبدیل به فیلمی به همین نام کرد. در این اثر ویرجینیا بروس، کنراد نیگل و ملوین داگلاس بازی می کردند.
تلویزیون بیبیسی برنامهای به نام نمایش ماه (Play of the Month) داشت که به مدت حدود بیست سال، هر ماه یک نمایشنامهی کلاسیک یا معاصر را تبدیل به تئاتر تلویزیونی میکرد و پخش میکرد. در فصل ۱۶ این سریال که در سال ۱۹۸۳ پخش شد، متن پیچ خطرناک مورد اقتباس قرار گرفت و تئاتر تلویزیونی آن پخش شد. در این فیلم دنیل دی لوئیس بازی میکرد.
چه نسخههای دیگری از کتاب پیچ خطرناک منتشر شده است؟
- کتاب پیچ خطرناک، ترجمهی امیر دیلمانی، نشر گوشه
بخشی از کتاب پیچ خطرناک
«خانم ماکریج: [نشسته روی صندلی سمت چپ میز و سیگاری روشن میکند.] خب گفتین عنوان رمانی که ازش حرف میزدین چی بود؟
اولون: [نشسته، چپ، پایین صحنه.] سگ خفته.
خانم ماکریج: همم، سگِ خفته... سعی میکنم یادم بمونه. کی چاپش میکنین؟
اولون: گمونم بهار آینده.
خانم ماکریج: چشم به راهیم زودتر چاپ شه.
اولون: یه جلد براتون میفرستیم. البته اگه وقتی چاپ شد اینجا باشین، تلفنی هم بهتون خبر میدم.
خانم ماکریج: ممنون. البته شما که الان تو دفتر شهر هم مشغولین، نه؟
اولون: بله، اونجام؛ گرچه هروقت فرصت کنم میآم اینجا.
خانم ماکریج: چه عالی! شما انقدر گروه صمیمی و مهربون و کوچیکی دارین که من رو گیج میکنین. من نمیدونم کی اینجاست و کی تو دفتر شهر کار میکنه.»
