«از سرگذشت یک علاف» رمانی نوشته یوزف فن آیشندورف (۱۸۵۷-۱۷۸۸) است. او یکی از مهمترین و اثرگذارترین ادبای مکتب رمانتیک آلمان بهشمار میآید. از مهمترین آثار او که تا به امروز نامش را در ادبیات جهان زنده نگاه داشتهاست، همین رمان کوتاه «از سرگذشت یک علاف» است که دو فیلم نیز از روی آن ساخته شده. اولی در سال ۱۹۷۳ به کارگردانی سلینو بلایواس و دومی در سال ۱۹۷۸ به کارگردانی برنهارد زینکل که کاملا واقعگرایانه و براساس متن قصه بود.
داستان اینگونه آغازمیشود:
چرخِ آسیابِ پدرم غژغژ صدا میکرد و آن خش خشاش احساس خوبی به آدم میداد. برف بیوقفه از شیروانی پایین میچکید. گنجشکها جیک جیک میکردند و در میان شاخهها به این سو و آن سو میجهیدند. من در آستانهی در نشسته بودم و داشتم چشمهایام را میمالیدم تا از آن حالت خواب آلودگی بیرون بیایم.
همیشه شیفتهی این نشستن در گرمای آفتاب بودم. در این لحظه پدر از خانه بیرون آمد، او از اول صبح در آسیاب جنجال به پا کرده و شبکلاهاش را هم کَجَکی روی سرش گذاشته بود. رو به من گفت: «ای بیعرضه و علاف! باز هم داری آفتاب میگیری و داری خودت را کش و قوس میدهی و خستگی در میکنی و همهی کارها را سرِ من خراب میکنی. دیگر نمیتوانم بیشتر از این آب و دانهات را بدهم. بهار دیگر خیلی نزدیک است، تو هم برو بیرون توی دنیا بچرخ و خودت نانات را در بیاور.» گفتم: «حالا من یک آدم بیعرضه و علاف هستم، که این طور. پس حالا میروم میزنم به دل دنیا اقبالِ خودم را آزمایش میکنم.» واقعاً هم این کار را دوست داشتم، چون همین چند مدت قبل به ذهنام خطور کرد که عازم سفر بشوم.
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب از سرگذشت یک علاف و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
نمیدونم مشکل از اصل کتابه یا از ترجمه است واقعا به سختی خوندم و تمومش کردم
۰
zohreh_in_dark
توصیه نمیکنم.
۱۳۹۸/۱۰/۱۸
خیلی بیخود و حوصله سربر بود.
واقعا زندگی یک علاف واقعی رو توصیف کرده و جای تعجبه که چطور به شخصیت علاف توجه هم می شده!! ولی خب دیگه خیلی خطی بود داستانش، حوصله م سر رفت و نصفه رهاش کردم.
۱
کاوه
۱۳۹۶/۰۹/۲۴
یک داستان آلمانی جذاب.
۰
AS4438
۱۴۰۱/۰۱/۲۸
طنز فرانسوی قدیمی وجالب، اگرترجمه بهتری داشت بی شک گیراتروجالبترهم میشد، درادبیات فارسی خودمان هم از اینگونه طنزها زیاد هست.
اگر خدا بخواهد به کسی لطف کند
او را به جهان آزاد روانه میکند
معجزاتاش را به رخ او میکشد
در کوه و جنگل و رود و دشت.
تنبلهایی را که در خانه دراز کشیدهاند
فلق بیدار و بشاش نمیسازد
آنها فقط گهوارهی بچگی را میشناسند
و غم و غصه را، فقر را و نان را.
AS4438
۰
با همین ریشتان بروید تا خدای مهربان و بزرگ روز داوری متوجه نشود شما یهودی هستید یا مسیحی! بله، خودتان را به ریشهایتان آویزان کنید، ای خرس دهاتیهای پشمالو!»
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
نمیدونم مشکل از اصل کتابه یا از ترجمه است واقعا به سختی خوندم و تمومش کردم
خیلی بیخود و حوصله سربر بود. واقعا زندگی یک علاف واقعی رو توصیف کرده و جای تعجبه که چطور به شخصیت علاف توجه هم می شده!! ولی خب دیگه خیلی خطی بود داستانش، حوصله م سر رفت و نصفه رهاش کردم.
یک داستان آلمانی جذاب.
طنز فرانسوی قدیمی وجالب، اگرترجمه بهتری داشت بی شک گیراتروجالبترهم میشد، درادبیات فارسی خودمان هم از اینگونه طنزها زیاد هست.