
کتاب جوینده (جلد سوم، جانخوار)
معرفی کتاب جوینده (جلد سوم، جانخوار)
کتاب جوینده (جلد سوم، جانخوار) نوشتهی امین فرد سومین و آخرین بخش از سهگانهی جوینده است که نشر فرهنگی فرد آن را منتشر کرده است. این رمان تخیلی در فضایی علمیتخیلی و آیندهنگر روایت میشود و جهان داستانی دو جلد قبلی را به نقطهای تازه و تیرهتر میبرد. در این جلد، ماجراها روی سیارهای به نام هرتاس میگذرد؛ شهری گنبدی، مملو از رباتها، سایبورگها و انسانهای «ویرانسی» که بدنهایشان را تغییر دادهاند. جانخوار بیش از هر چیز بر هویت، ترس، خاطره و رابطهی انسان با فناوری تمرکز دارد و سرنوشت شخصیتها و تهدیدهای قدیمی را به هم گره میزند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب جوینده (جلد سوم، جانخوار)
کتاب جوینده (جلد سوم، جانخوار) داستان خود را در سیارهای به نام هرتاس دنبال میکند؛ شهری محصور زیر گنبد شیشهای که بیرون آن فقط دشت سرخ، طوفان و ویرانی است. امین فرد در این جلد، جهانی را نشان میدهد که انسانها در آن یا به «ویرانس»های نیمهربات تبدیل شدهاند یا در بدن انسانی خود تنها ماندهاند. در چنین فضایی، امنیت شهر به رباتها، سامانههای هوشمند و شرکت عظیمی به نام ویرانس وابسته است. در کتاب جوینده (جلد سوم، جانخوار) شخصیت اصلی، دختری به نام آرسه است که در شهری پر از سایبورگها و رباتهای جنگی زندگی میکند و شغلش نظارت بر رباتهای بهجامانده از شورش خونین هگرا است؛ شورشی که سالها قبل شهر را تا مرز نابودی برد. او هر روز در راهروهای شیشهای و پر از سامانههای امنیتی، با رباتهایی روبهرو میشود که هنوز رازهای ناشناختهای در خود دارند؛ از جمله سایبورگی عظیمالجثه به نام آکروس. کتاب جوینده (جلد سوم، جانخوار) در چند بخش و فصل پیدرپی، بین زندگی روزمرهی آرسه در شهر، خاطرات او از شورش هگرا، رابطهاش با لیو و سفرهایش به مکانهایی مثل ستونهای مرگ و قبرستان انسانها رفتوبرگشت دارد. در این میان، فرار رباتهای هگرا، شنیدهشدن دوباره صدای هگرا در شهر، زمستان ششسالهی هرتاس و حضور سایههای ناشناس در بیابان، فضای تعلیق و تهدید دائمی را شکل میدهد. این جلد دفتر سهگانه را میبندد و در عین حال پرسشهای تازهای دربارهی هویت، مرگ، جاودانگی دیجیتال و بهای پیشرفت تکنولوژی پیش میکشد.
خلاصه داستان جوینده (جلد سوم، جانخوار)
در جانخوار، آرسه هر شب با کابوس ویرانی شهر و گنبد شکسته از خواب میپرد و هر صبح در هرتاسِ درخشان و پر از ربات و ویرانسها بیدار میشود. او تنها انسان «معمولی» شهر است که بدنش را به سایبورگ تبدیل نکرده و در شرکتی به نام ویرانس، مسئول پایش رباتهای بهجامانده از دوران هگرا است؛ رباتها و سایبورگهایی که در سلولهای شیشهای و زیر شدیدترین تدابیر امنیتی نگهداری میشوند. با شنیدهشدن دوباره صدای هگرا در تمام نمایشگرهای شهر، فرار رباتهای او از مرکز نگهداری و دیدن سایههای ناشناس در قبرستان ستونهای مرگ، زندگی آرسه از روال تکراری خارج میشود. او در میان پیادهرویهای شبانه، حملهی سایبورگها، زمستان طولانی هرتاس و یاد لیو، کمکم متوجه میشود که گذشته هنوز تمام نشده و رباتها، سایبورگها و حتی سیستمهای هوشمندی مثل رآی، چیزهایی را پنهان کردهاند. دغدغهی اصلی کتاب، گمکردن هویت انسانی در میان بدنهای تقویتشده، حافظههای دیجیتال و ترس از تکرار یک فاجعهی قدیمی است.
چرا باید کتاب جوینده (جلد سوم، جانخوار) را بخوانیم؟
جانخوار تصویری پرجزئیات از یک شهر آیندهنگر زیر گنبد شیشهای ارائه میدهد که در آن مرز انسان، ربات و سایبورگ مدام جابهجا میشود. این کتاب همزمان تعلیق، ماجراجویی، فضای علمیتخیلی و تأمل دربارهی هویت، مرگ، خاطره و وابستگی به فناوری را کنار هم آورده است. همراهی با آرسه، تجربهی تنهایی در میان جمعیتی «بهبودیافته» و مواجهه با تهدیدی قدیمی، خواندن را پرکشش میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن جانخوار به علاقهمندان رمانهای علمیتخیلی، داستانهای آخرالزمانی و فضاهای شهری آیندهنگر پیشنهاد میشود. همچنین به کسانی پیشنهاد میشود که درگیر پرسشهایی دربارهی هویت انسان در عصر هوش مصنوعی، بدنهای تقویتشده و جاودانگی دیجیتال هستند و دوست دارند این دغدغهها را در قالب داستان دنبال کنند.
بخشی از کتاب جوینده (جلد سوم، جانخوار)
«هراس در گوشم زمزمه میکند و وجودم را میلرزاند. با عبور کلمات گنگش از ذهنم، ذره به ذره بدنم یخ میزند. سایه بیجانی در اطرافم معلق است و گم شدهام. زمزمهها تمام نمیشوند و آزارم میدهند. صداها عوض میشوند و لحن کشدارشان آرام میگیرد و جایشان را به صداهای واضح اطرافم میدهند. صدای آهنهای زنگزده در محیط، همانند نوای افسون کنندهای میپیچد و باد در گوشهای از بیجانی شیون میکند؛ اما با این حال آنقدر توان دارد که ساختمان را کمی تکان دهد. انگار از اعماق زمانهای دور آمدهام و شهامت باز کردن چشمانم را ندارم، گم شدهام و راهی برای رهاییام وجود ندارد. میدانم که در حال فرار هستم؛ اما دلم نمیخواهد که باورش کنم. ندای گنگی در درونم مرا وادار میکند تا سرم را بلند کنم. چشمانم را میگشایم و منظره مرده روبرویم مرا شگفت زده میکند. درون حیاط کوچک کافهای نشستهام و خاک سرخ کل بدنم را پوشانده است. ناخواسته همانطور که اطراف را مینگرم، خاک را از بدنم میتکانم. هنوز ترس وجودم را چنگ میزند. با تردید اطرافم را نگاه میکنم و به دنبال وجود ترسناکی هستم که در کنار گوشم زمزمه میکرد. شن همهجا را پوشانده و هیچ ردپای تازهای نمیبینم. در پشت شیشه شکسته ایوان کافه، شهر بزرگی را میبینم که در غروب سرخ و تیره خورشید دراز کشیده و خاک سرخ همانند گردی به اندازه یک وجب بر خانهها و آسمان خراشها نشسته است. برخاستن خاکهای سرخ از لبهها و ویرانههای آهنی ساختمانها همانند خونی میماند که از جسد رو به پوسیدن شهر جاری میشود. نور از سطح تیره و کدر دیوارهای شهر فرصتی پیدا میکند تا بازتابی به گوشههای دیگر داشته باشد. تن فرسودهام را به سختی بلند میکنم و انگار سالیان دراز است که به یک شکل ماندهام و یک شب بسیار طولانی را سپری کردهام. هنوز باور ندارم که زندهام و دارم نفس میکشم. انگار موجود درون ذهنم مرا رها کرده است. گردهای نرم خاک سرخ از روی بدنم به پایین پرواز میکنند و آرام میگیرند. صدای قدمهای سنگینم در خاک و کف آهنی، ریتم شیون باد را برهم میزند و خسته و نالان سوی شیشه شکسته به راه میافتم.»
حجم
۵۲۴٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۵
تعداد صفحهها
۶۶۲ صفحه
حجم
۵۲۴٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۵
تعداد صفحهها
۶۶۲ صفحه