با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب کمیک استریپ‌های شهاب اثر علی آرمینoff

کتاب کمیک استریپ‌های شهاب

نویسنده:علی آرمینانتشارات:انتشارات کتاب جمکرانسال انتشار:۱۳۹۵تعداد صفحه‌ها:۱۴۸ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۴.۶از ۳۷ رأیخواندن نظرات

سال انتشار۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها۱۴۸ صفحه

دسته‌بندی
رمان۲ مورد دیگر

معرفی کتاب کمیک استریپ‌های شهاب

داستان «کمیک استریپ‌های شهاب» به قلم علی آرمین (-۱۳۶۱) کاری از انتشارات کتاب جمکران است. موضوع کتاب درباره طلبه جوانی است که به دلیل مشکلات خانوادگی، توانایی صحبت و سخنرانی در جمع را ندارد و در مواجه با افراد دچار لکنت زبان می‌شود. نا‌امید شدن جوان، عشقی عفیفانه و پاک و ارتباط با پدری بداخلاق و خودرأی، مشکلات مالی و تصمیم‌گیری درباره آینده، زندگی شهاب را به مرز ناامیدی و دوری از مردم می‌کشاند تا اینکه … در قسمتی از داستان این‌گونه می‌خوانید: دوران کودکی‌ام را با لیلا گذراندم. هر روز ماشین خاور پلاستیکی‌ام را دست می‌گرفتم و به خانه‌شان می‌رفتم. از زیر درخت زیتون، آن را پر از خاک و سنگریزه می‌کردم و پیش بوتۀ گُل یاس خالی می‌کردم؛ درست درِ کارخانۀ شکلات‌سازی لیلا. آن وقت او گرۀ روسری زردِ گل نارنجی‌اش را سفت می‌کرد و با ظرافت دخترانه‌اش یک شکلات به راننده می‌داد و یکی خودش می‌خورد. اگر یک شکلات بیشتر نداشت، همان را با هم نصفش می‌کردیم. اگر هم کلّاً شکلات نداشت، پوستی پیدا می‌کرد و داخلش سنگی می‌گذاشت و دستمزدم را می‌داد. من و او همیشه زود بیدار می‌شدیم. صدرا دیرتر می‌آمد. وقتی می‌آمد اولش با موهای درهم بر هم و چشم‌هایی پف‌کرده و خیلی بی‌حوصله، روی سنگچین دور باغچه می‌نشست. به ما نگاه می‌کرد و آفتاب می‌گرفت. مادرش همیشه صدایش می‌زد: «صدرا، دستشویی رفتی؟» و او همیشه با صدایی خش‌دار این جواب را می‌داد: «باشه الآن می‌رم.» و نمی‌رفت. مادرش چند بار دیگر می‌گفت و او هم چندبار دیگر همان را تکرار می‌کرد. بعد که صدرا کمی آفتاب به صورتش می‌خورد و خواب از کله‌اش می‌پرید، طناب‌بازی‌مان شروع می‌شد. من و صدرا دو طرف طناب را می‌گرفتیم و لیلا فرز می‌پرید. هر چه ما طناب را تندتر می‌چرخاندیم او هم تندتر می‌پرید. ما خسته‌مان می‌شد و او نفس‌نفس می‌زد. سر آخر طناب به پایش پیچ می‌خورد و سه‌تایی از خنده روی زمین غش می‌کردیم. یکبار که سه‌تایی از خنده غش کرده بودیم، صدرا این قدر خندید که همان‌جا خودش را خیس کرد و لقبی به او دادیم که تا مدت‌ها برایش ماندگار شد.

نظرات کاربران

• Khavari •
۱۳۹۹/۱۰/۰۶

تو چنین خوبـ چرایی آخه ؟!😅 تعارضات شهاب خیلی شبیه درگیریهای ذهنی خودم بود انقدر که غرق بشم توی بالا وپایینِ زندگیش تا ببینم چطور توی چالش ها و کم آوردنهای زندگی فکر میکنه..! خیلی کتابِ دوست داشتنی بود ، از اون کتابایی

- بیشتر
سپیده
۱۳۹۷/۰۸/۱۲

سلام.نمونه اش رو ک خوندم خیلی لذت بخش بود برام.قصد خریدشو دارم.یکی از کاربرای محترم طاقچه معرفی کرد اینو.ممنونم ازشون.

کامکار
۱۳۹۹/۰۸/۰۱

این کتاب رو مدتها زیر نظر داشتم و هروقت میخواستم بخونم موفق نمی شدم تا اینکه دیروز دوستم از روی هیجان این کتاب رو معرفی کرد بهم ،دروغ چرا حسادت کردم که چرا من زودتر بهش معرفی نکردم، نشستم وخوندمش

- بیشتر
ز.م
۱۳۹۷/۰۸/۰۹

واقعا کتاب بسیار زیبایی بود. نثر روان و جذابی داشت. اندکی طنز هم لابه لای نثر هست که خواندن کتاب را شیرین تر و دلپذیر تر میکند. توصیه میکنم حتما بخونید داستان زندگی طلبه ای جوان است که با مشکلات مختلفی دست و پنجه

- بیشتر
ساکنِ ماه🌙
۱۴۰۰/۰۴/۱۳

خیلی کتاب جذابی بود.پیشنهادش میدم به کسایی که ناامیدن، به کسایی که دغدغه کار فرهنگی دارن، به طلبه ها، به کسایی که مانع توی پیشرفتشون میبینن، به کسایی که با والدینشون تعارض دارن. منتظر داستان و اتفاق خاصی نباشید و

- بیشتر
کاربر ۲۲۹۷۰۰۲
۱۳۹۹/۰۷/۰۶

بد نبود. من یک مقدار ایراد محتوایی به داستان داشتم

zar
۱۴۰۰/۰۹/۲۵

درباره ی جوان هنرمند و طلبه ای است که مادرش را از دست داده و با پدر و نامادریش زندگی میکند و در تلاش است تا به دختری که دوست دارد برسد و در این مسیر، اعتقاداتش و هنری که

- بیشتر
ب.ر
۱۳۹۹/۰۶/۲۴

خوب و جالب و روان بود. تقریبا به همه ابعاد داستان فکر شده بود، فقط ارتباط ایمیلی دو نامحرم نقطه ضعفش بود که بهتر بود برای شخصیتی با این سطح از رعایت حلال و حرام ،نباشد.

کاربر ۹۸۶۳۷۱
۱۴۰۱/۰۹/۰۳

بسیار کتاب(رمان) جذابی بود به دور از کلیشه های تکراری رمان‌های امروزی بسیار زیبا زندگی یک طلبه واقعی را شرح داده و به صورت یک رمان جذاب بیان کرده و در خلال اون مطالب معنوی را به صورت غیرمستقیم وارد مسیر

- بیشتر
شین گاف
۱۴۰۱/۰۷/۲۶

قشنگ بود

بریده‌ای برای کتاب ثبت نشده است