
کتاب آدم هایی که مرا می شناختند
معرفی کتاب آدم هایی که مرا می شناختند
کتاب آدمهایی که مرا میشناختند نوشتهی کیم هوپر با ترجمهی زهرا کوثری روایتی است از زنی که تصمیم میگیرد گذشتهی خود را دفن کند و با هویتی تازه در جایی دور از همهچیز دوباره متولد شود. داستان از نیویورک و روزهای پس از حملات ۱۱ سپتامبر آغاز میشود؛ جایی که امیلی موریس در میان شوک و سوگ جمعی، فرصت و جسارت ناپدیدشدن را پیدا میکند. او سوار تاکسی میشود، به فرودگاه میرود و با پروازی به کالیفرنیا، زندگی قبلیاش را پشت سر میگذارد؛ زندگیای که شامل همسر، مادر، دوستان و تمام آدمهایی بود که او را میشناختند. در این میان، بارداری ناخواستهاش بهتدریج به تنها نقطهی امید و تکیهگاه او تبدیل میشود و او با ساختن هویتی تازه برای خودش و دخترش، سعی میکند در شهری غریبه ریشه بدواند. نشر بهپویش آن را منتشر کرده است و مترجم در مقدمهی کوتاهش از پیوند عاطفی شخصی خود با این داستان و شخصیت اصلی آن گفته است؛ روایتی که برای او فقط یک پروژهی ترجمه نبوده بلکه سفری درونی هم بوده است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب آدم هایی که مرا می شناختند
کتاب آدمهایی که مرا میشناختند داستان زنی به نام امیلی موریس است که در نیویورکِ بعد از حملات ۱۱ سپتامبر زندگی میکند و در میانهی آشوب و ترس جمعی، تصمیمی رادیکال میگیرد: ناپدید شدن. او همهی کارتهای بانکیاش را تکهتکه میکند، تنها گواهینامهاش را نگه میدارد و در تاکسیای که رانندهاش مردی مهاجر به نام آنخل ریورا است، راهی فرودگاه میشود. در همان مسیر، خواننده با ذهنیتی روبهرو میشود که همزمان در حال سوگواری برای قربانیان فاجعه و برای زندگی شخصی خودش است؛ زنی که احساس میکند «امیلی موریس» دیگر مرده است و باید کسی دیگر شود. کیم هوپر در این کتاب از همان صفحات نخست، فضای روانی سنگینِ پس از یک فاجعهی جمعی را با تصمیمی کاملاً شخصی گره زده است؛ تصمیمی که ریشه در ترس، احساس گناه، خستگی و میل به رهایی دارد. کتاب آدمهایی که مرا میشناختند در ادامه، خواننده را از نیویورک به لسآنجلس میبرد؛ جایی که امیلی با نام تازهی «کانی پرین» سعی میکند زندگی جدیدی بسازد. او در یک متل ارزانقیمت اقامت میکند، با شکم باردار روی تشکی که بوی سیگار میدهد دراز میکشد و در میان وحشت و بیبرنامگی، برای فرزندش لالایی میخواند و به این فکر میکند که خوشبختی را به نیازهای اولیهای مثل غذا و سرپناه محدود کند. ساختار کتاب بر پایهی رفتوبرگشت میان گذشته و حال شکل گرفته است: از روزهای دانشجویی امیلی در دانشگاه نیویورک و آشناییاش با درو، تا سالهای بعد در کالیفرنیا که او با نام کانی، در یک کافه کار میکند، دخترش کلیر را بزرگ میکند و با آدمهایی مثل جیتی و آل نوعی خانوادهی تازه برای خود میسازد. فصلها با برشهای زمانی مشخص و عنواندار پیش میروند و در آنها به تدریج جزئیات رابطهی عاشقانهی امیلی و درو، زندگی مشترکشان در بروکلین، تصمیم او برای فرار و پیامدهای این انتخاب آشکار میشود. در لایهای دیگر، روایت به سالهای بعد میرسد؛ زمانی که کانی با دختر نوجوانش زندگی نسبتاً باثباتی دارد و ناگهان با احتمال ابتلا به سرطان روبهرو میشود؛ خبری که تعادل ظاهری زندگی تازهاش را به هم میزند و سایهی گذشته را دوباره بر سرش میآورد.
خلاصه داستان آدم هایی که مرا می شناختند
داستان آدمهایی که مرا میشناختند با جملهای تکاندهنده شروع میشود: «آدمهایی که من را میشناختند، فکر میکنند مُردم.» امیلی موریس در تاکسیای نشسته که او را به فرودگاه میبرد؛ یک هفته از حملات ۱۱ سپتامبر گذشته و او در حالی که شهر هنوز در شوک است، تصمیم گرفته از همهچیز فرار کند. او کارتهای بانکیاش را نابود کرده، فقط گواهینامهاش را نگه داشته و در ذهنش سناریوهای مختلفی را مرور میکند؛ از دزدیدن ماشین تا زندانیشدن. در همین مسیر است که خواننده میفهمد او باردار است و درون تاکسی تنها نیست؛ دخترش در وجودش رشد میکند و همین جنینِ نادیدنی، هم تهدیدی برای نقشهی فرار است و هم دلیلی برای ادامهدادن. امیلی به لسآنجلس میرسد، در متل شمارهی ۶ اقامت میکند و در اتاقی که بوی دود سیگار میدهد، با شکم باردار و پول نقد محدود، به آیندهای مبهم خیره میشود. او برای خودش هویتی تازه میسازد: «کانی پرین»؛ زنی اهل فلوریدا، بدون وابستگی خانوادگی، که گذشتهاش در یک حادثهی قایقسواری پاک شده است. او حتی داستان زندگی این شخصیت خیالی را با جزئیات میچیند تا بتواند دروغ را باورپذیر کند. در نهایت، تصمیم میگیرد بهجای مدارک جعلی، از راه قانونی پیش برود؛ چون حالا مسئولیت دخترش را هم بر عهده دارد. دخترش را «کلیر» مینامد و برای او داستانی میسازد دربارهی پدری به نام ویلیام که در تصادف کشته شده است. در کالیفرنیا، کانی در محلهای نهچندان امن ساکن میشود و بعد از تجربهی تیراندازی در نزدیکی خانه، بهطور اتفاقی آگهی اجارهی یک کلبهی ارزان را میبیند و با صاحبخانهای به نام جیتی آشنا میشود؛ مردی شصتساله با گذشتهای هیپیوار که به او خانهای ساده اما امن میدهد و بعد، او را به دوستش آل معرفی میکند. آل صاحب یک کافهی کوچک است و بدون پرسیدن سابقه و معرفینامه، کانی را بهعنوان نوعی مدیر و متصدی استخدام میکند. بخشی از دفتر پشتی کافه به محوطهی بازی کلیر تبدیل میشود و این مکان به خانهی دوم او بدل میشود. کانی در کافه، اعترافهای مشتریها را میشنود، از داستانهای شکست و خیانت دیگران فاصله میگیرد و در عین حال، از روابط عاطفی برای خودش پرهیز میکند؛ او تصمیم گرفته فقط برای خودش و کلیر زندگی کند. در فصلهای بعدی، روایت به عقب برمیگردد و سالهای دانشجویی امیلی در دانشگاه نیویورک را نشان میدهد؛ زمانی که با هماتاقیاش جنی در آپارتمانی در لاگواردیا پلیس زندگی میکند و با همسایهی واحد کناری، درو، آشنا میشود. آشنایی آنها از یک دیدار ساده و شوخی دربارهی طالعبینی و کفبینی شروع میشود و به رابطهای عمیق و پرشور میرسد. امیلی قرارش با پسری دیگر به نام گیب را لغو میکند تا با درو بماند، با او به ساحل جرزی میرود، کمکم تمام شبها را در آپارتمان او میگذراند و بعد از فارغالتحصیلی، با هم در بروکلین خانهای کوچک اجاره میکنند. آنها در فقر اما با رویاهای بزرگ زندگی میکنند؛ درو میخواهد سرآشپز شود و رستوران خودش را داشته باشد، امیلی میخواهد تحصیلات تکمیلی بخواند و استاد ادبیات شود. در این میان، سگی به نام بروس هم به زندگیشان اضافه میشود و آپارتمان کوچکشان به فضایی پر از جزئیات شخصی و امید تبدیل میشود. بهتدریج روشن میشود که همان زنی که در نیویورکِ بعد از ۱۱ سپتامبر فرار میکند، همین امیلی عاشقپیشهی سالهای قبل است؛ زنی که حالا با نام کانی در کالیفرنیا زندگی میکند، دختر نوجوانی دارد که او را نمیشناسد و گذشتهای که برای همه مرده اعلام شده است. در زمان حالِ داستان، کانی با این واقعیت تازه روبهرو میشود که ممکن است سرطان داشته باشد؛ خبری که او را وادار میکند دوباره به آدمهایی فکر کند که زمانی او را میشناختند و به این سؤال که اگر زمانش برسد، چه چیزی از او و دروغهایش برای کلیر باقی خواهد ماند.
چرا باید کتاب آدم هایی که مرا می شناختند را بخوانیم؟
آدمهایی که مرا میشناختند از دل یک موقعیت بسیار مشخص و تاریخی، به سؤالاتی شخصی و ماندگار میرسد: اینکه هویت تا چه حد قابل بازنویسی است، گذشته تا کجا قابل دفنکردن است و مسئولیت فرد در برابر کسانی که او را «میشناختند» چیست. روایت کیم هوپر بر محور زنی شکل گرفته که در مرز میان بقا و اخلاق ایستاده است؛ زنی که برای نجات خود و فرزندش، تصمیمی میگیرد که همزمان میتوان آن را شجاعانه، خودخواهانه، ناامیدانه و ضروری دید. این چندلایگی تصمیمها و احساسات، متن را از یک داستان صرفاً هیجانی فراتر میبرد و آن را به تأملی دربارهی فرار، گسستن و دوبارهساختن تبدیل میکند. در این کتاب، زندگی روزمرهی کالیفرنیای امروز با خاطرات نیویورک، خوابگاههای دانشجویی، آپارتمانهای کوچک بروکلین و کافههای کمنور درهم تنیده شده است. شخصیتها – از رانندهی تاکسی مهاجر تا صاحبخانهی هیپیمآب، صاحب کافهی کمحرف، دختر نوجوان کنجکاو و هماتاقی پرهیجان – هرکدام بخشی از جهان تازهای را میسازند که قهرمان داستان در آن پناه گرفته است. در عین حال، بیماری احتمالی، دروغی که سالهاست ادامه دارد و کودکی که حالا نوجوان شده، تنش زیرپوستی روایت را حفظ میکند و خواننده را با این پرسش روبهرو میگذارد که اگر گذشته برگردد، این زندگی تازه چطور دوام میآورد. خواندن این اثر فرصتی است برای همراهشدن با ذهن شخصیتی که همزمان قربانی و عامل بسیاری از اتفاقهاست؛ کسی که هم رنج کشیده و هم به دیگران رنج رسانده است. این پیچیدگی اخلاقی، همراه با جزئیات دقیق از فضاها و روابط، کتاب را به متنی مناسب برای کسانی تبدیل کرده است که به داستانهایی دربارهی هویت، خانواده، مهاجرت درونی، سوگ و شروع دوباره علاقهمند هستند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
آدمهایی که مرا میشناختند به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای شخصیتمحور دربارهی هویت، فرار از گذشته و بازسازی زندگی علاقه دارند. همچنین به خوانندگانی که روایتهای احساسی دربارهی رابطهی مادر و دختر، پیامدهای دروغ و راز، و تأثیر رویدادهای بزرگ تاریخی بر زندگی فردی را دنبال میکنند، میتواند مناسب باشد. دانشجویان و علاقهمندان به ادبیات معاصر آمریکایی و کسانی که به فضاهای شهری مثل نیویورک، لسآنجلس و بروکلین در داستانها توجه دارند نیز از این کتاب بهره میبرند.
حجم
۱٫۵ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۴۷۶ صفحه
حجم
۱٫۵ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۴۷۶ صفحه