با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب غذای روح ۲ اثر جی. پی. واسوانی

غذای روح ۲

نویسنده:جی. پی. واسوانیمترجم:جمشید هاشمیانتشارات:انتشارات تجسم خلاقسال انتشار:۱۳۸۷تعداد صفحه‌ها:۲۱۶ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۴.۰از ۳ رأیخواندن نظرات

سال انتشار۱۳۸۷

تعداد صفحه‌ها۲۱۶ صفحه

دسته‌بندی
داستان کوتاه۱ مورد دیگر

معرفی کتاب غذای روح ۲

«غذای روح ۲» نوشته جی. پی واسوانی و ترجمه دکتر جمشید هاشمی (آرام) است. کتاب دربردارنده داستان‌هایی از زندگی انسان‌های بزرگ درباره تفکر خلاق و مثبت اندیشی است: باقی‌مانده آدمی کنفوسیوس، فیلسوف بزرگ چینی، در بستر بیماری به سر می‌برد و آخرین لحظات عمر خود را سپری می‌کرد. دوستان و نزدیکانش همگی به دور رختخواب او جمع شده بودند. او زیر لب زمزمه کرد: «چه کسی می‌تواند بگوید که در دهان من چیست؟» آن فیلسوف بزرگ تمامی دندان‌ها یش را از دست داده بود؛ بنابراین، کسانی که اطراف او گرد آمده بودند، گفتند: «ما فقط زبان می‌بینیم». بعداز مدتی کنفوسیوس باز هم به آرامی پرسید: «در دهان شما چیست؟» آن‌ها پاسخ دادند: «دندان و زبان». آن فیلسوف عالی مقام گفت: «وقتی انسان متولد می‌شود، تنها زبان دارد. به تدریج دندان‌ها نیز اضافه می‌شوند. دندان‌ها از زبان قوی‌تر و تیزتر هستند، اما هرچه سن بالاتر می‌رود، آن دندان‌های تیز به تدریج می‌افتند و اواخر عمر فقط زبانی نرم و لطیف باقی می‌ماند». این فیلسوف در حال مرگ چند لحظه‌ای صبر کرد تا نفسی بکشد و سپس در ادامه گفت: «عزیزانم، آخرین پیام من به شما این است؛ یعنی، هرکس آرام و خونسرد باشد، بیشتر عمر می‌کند؛ بنابراین، همیشه آرام و خونسرد باشید، با مردم با مهربانی صحبت کنید و یکدیگر را دوست بدارید!»
نظری برای کتاب ثبت نشده است
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۳)
آیا طرز فکرها می‌توانند بر رویش بذرهای گیاه موثر باشند.
معجزه ی سپاسگزاری
آن‌ها روحیه و قدرت فوق‌العاده‌ای یافتند و با ایمان و شجاعت کم‌نظیری دستورات فرمانده خود را اجرا کردند. دشمن تار و مار شد و سپاهی کوچک بر لشگریان بی‌شمار فایق آمد. یکی از سربازان گفت: «قربان، بخت با ما یار بود و سکه، پیروزی ما را مشخص کرد». ژنرال شجاع در حالی که سخن او را تایید می‌کرد، و می‌گفت: «بله البته!» و سکه‌ای را به او نشان داد که هر دو طرف آن شیر بود.
ÁTRIN
شیر یا خط نوباناگا ژنرال معروف ژاپنی، درگیر جنگ سختی با دشمنی قهار بود. علی‌رغم اینکه سربازان او خیلی کمتر از سربازان دشمن بودند، ناگهان تصمیم گرفت به دشمن حمله کند. این ژنرال شجاع مصمم بود در این نبرد پیروز خواهد شد؛ در حالی که سربازان او چنین عقیده‌ای نداشتند. آن‌ها مرتباً از فرمانده خود می‌پرسیدند: «قربان، مطمئنید که باید حمله کنیم؟» ژنرال به سربازان خود گفت: «بیایید به دعا و نیایش مشغول شویم و سپس تصمیم درستی اتخاذ کنیم». کل سپاه او مشغول دعا و نیایش شد و وقتی جلسه دعا و نیایش به پایان رسید، نوباناگا به سربازان خود گفت: «اکنون سکه، سرنوشت جنگ را مشخص می‌کند. اگر شیر آمد ما فاتح و برنده جنگ خواهیم شد و اگر خط آمده، بازنده». همه سربازان دور او حلقه زده بودند تا ببینند کدام روی سکه بر زمین خواهد نشست. شیرآمد و سربازان مطمئن شدند خودشان فاتح جنگ هستند.
ÁTRIN