
کتاب درک سازمان ها... سرانجام!
معرفی کتاب درک سازمان ها... سرانجام!
کتاب درک سازمانها... سرانجام! (ساختاردهی در هفتبخش) نوشتهی هنری مینتزبرگ با ترجمهی علیاصغر امانی تصویری تازه و بهروز از جهان پیچیدهی سازمانها ارائه میدهد. نویسنده که سالها پیش کتابهای ساختاردهی سازمانها و ساختار در پنج بخش را نوشته بود در این اثر به سراغ بازنگری آن تجربهها رفته است تا نهتنها پژوهشها بلکه نیمقرن کار و مشاهدهی مستقیم خود از انواع سازمانها را کنار هم بگذارد. نشر بوستان کاغذی آن را منتشر کرده است و متن فارسی بر پایهی نسخهی جدید انگلیسی تنظیم شده که در آن مینتزبرگ مدل قدیمی پنجگانهی خود را به هفت شکل سازمانی و هفت نیروی اساسی ساختاردهی گسترش داده است. این کتاب از همان صفحات آغازین نشان میدهد که قرار است با نگاهی جزئینگر و درعینحال تصویری سروکار باشد: از بیمارستان و کارخانه و ارکستر سمفونیک تا انجمنهای عجیب و غریب و رستورانهای محلی، همه در یک نقشهی بزرگ از «دنیای سازمانهای ما» کنار هم قرار میگیرند. نویسنده با ترکیب مثالهای روزمره، روایتهای شخصی، داستانهای مدیریتی و مدلهای تحلیلی تلاش میکند توضیح دهد سازمان چیست، چگونه ساخته میشود، چه نیروهایی آن را شکل میدهند و چرا نمیتوان برای همهی آنها یک «بهترین روش» واحد تجویز کرد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب درک سازمان ها... سرانجام!
کتاب درک سازمانها... سرانجام! با طرح یک پرسش ساده شروع میشود: در طول یک روز عادی با چند سازمان سروکار داریم؟ از سازندهی تلفن همراه و ارائهدهندهی اینترنت تا مدرسه، بیمارستان، بانک، فروشگاه، شبکهی تلویزیونی و ناشر همین کتاب، همه در یک زنجیرهی بلند از نهادهایی قرار میگیرند که زندگی روزمره را ممکن میکنند. هنری مینتزبرگ در این کتاب نشان میدهد که با وجود این حضور دائمی، واژگان و درک دقیقی برای توصیف گونههای مختلف سازمانها نداریم؛ همانطور که اگر زیستشناسان فقط کلمهی «پستاندار» را بلد بودند و تفاوت خرس و سگآبی را نمیشناختند. او از همینجا وارد بحث میشود که چرا تشبیه بیمارستان به «کارخانهی متمرکز» یا ادارهکردن دولت مثل یک کسبوکار، میتواند گمراهکننده باشد. کتاب درک سازمانها... سرانجام! در هفت بخش اصلی تنظیم شده است. بخش اول با عنوان «بازنگری سازمان» به تعریف سازمان، نقشآفرینان اصلی و نقد نگاه صرفاً سلسلهمراتبی میپردازد و نشان میدهد چارت سازمانی فقط اسکلت است نه خود موجود زنده. در بخش دوم «بلوکهای ساختاری طراحی سازمان» معرفی میشوند: مکانیسمهای هماهنگی، عناصر طراحی و نقش زمینه. بخش سوم چهار شکل اساسی سازمان را توضیح میدهد؛ از شرکت شخصی و «ماشین برنامهریزیشده» تا «مجمع حرفهای» و «پیشگام پروژه» و سپس در فصل ۱۱ این چهار نوع کنار هم دیده میشوند. بخش چهارم هفت نیروی اساسی ساختاردهی را طرح میکند: چهار نیروی پایه (تمرکز، کارایی، مهارتمحوری و همکاری) و سه نیروی مشترک (همپوشانی تفکیک، تزریق فرهنگ و نفوذ تعارض). بخش پنجم سه شکل دیگر یعنی «شکل بخشی»، «کشتی جامعه» و «عرصهی سیاسی» را معرفی میکند و در فصل ۱۷ از «ستایش شکل تثبیتشده» سخن گفته است. در بخش ششم بحث تثبیت و هیبریدشدن شکلها و در بخش هفتم «سازمانهای رو به بیرون» و «گشودن طراحی سازمان» مطرح میشود. در کنار این ساختار، فصلهایی مانند «دنیای سازمانهای ما»، «نقشآفرینان و بخشها» و «هنر، مهارت و علم سازماندهی» لایهی مفهومی کتاب را شکل میدهند و نشان میدهند که تصمیمگیری، استراتژی و مدیریت چگونه در مرز میان هنر، مهارت و علم قرار میگیرند.
خلاصه کتاب درک سازمان ها... سرانجام!
درک سازمانها... سرانجام! از یک دغدغهی محوری حرکت میکند: فهم اینکه سازمانها واقعاً چگونه کار میکنند و چرا نسخههای واحد و کلی مثل «بهترین روش» برای همهی آنها جواب نمیدهد. مینتزبرگ ابتدا تعریف خود از سازمان را روشن میکند: فعالیت جمعی ساختار یافته برای پیگیری یک مأموریت مشترک. سپس نشان میدهد که ساختار سازمان فقط چارت نیست، بلکه الگویی از روابط است که اقدام مشترک را ممکن میکند. او نقشآفرینان اصلی را معرفی میکند: عاملها که کار عملیاتی را انجام میدهند، کارکنان پشتیبانی که بهطور غیرمستقیم از عملیات حمایت میکنند، تحلیلگران که استانداردسازی و کنترل را برعهده دارند، مدیران که واحدها را هدایت و به محیط بیرونی متصل میکنند، فرهنگ که مانند هالهای از باورهای مشترک بر رفتارها سایه میاندازد و تأثیرگذاران بیرونی که بهعنوان ذینفعان و گروههای فشار بر سازمان اثر میگذارند. نویسنده سپس پیشنهاد میکند بهجای دیدن سازمان فقط بهصورت یک سلسلهمراتب عمودی، آن را به شکل زنجیره، هاب، شبکه یا مجموعه ببینیم. خط مونتاژ کارخانه نمونهی زنجیره است، بیمارستان و فرودگاه نمونهی هاب، استودیوی طراحی و تیمهای خلاق نمونهی شبکه و دانشگاه یا بیمارستانی با تخصصهای متعدد نمونهی مجموعهای از واحدهای نیمهمتصل. این تصاویر بعداً در بحث شکلهای سازمانی و نیروهای ساختاردهی به کار میآیند. در فصل «هنر، مهارت و علم سازماندهی» مینتزبرگ نشان میدهد که تصمیمگیری، استراتژی و مدیریت را نمیتوان فقط با تحلیل علمی توضیح داد. او سهگانهی هنر (بینش و شهود)، مهارت (عمل و تجربه) و علم (تحلیل و داده) را مطرح میکند و حتی ابزاری برای سنجش گرایش افراد به هرکدام ارائه میدهد. سپس استراتژی را نهفقط «برنامهی ازپیشتعیینشده» بلکه «الگوی تحققیافتهی عمل» میداند و میان استراتژیهای آگاهانه و نوظهور تمایز میگذارد. چهار تصویر از استراتژی شکل میگیرد: برنامه، الگو، موقعیت در بازار و چشمانداز درونی. بر این اساس چهار فرایند شکلگیری استراتژی معرفی میشود: برنامهریزی (علممحور)، چشماندازسازی (هنرمحور)، ماجراجویی و یادگیری (مهارتمحور). در بخش مدیریت، او نشان میدهد که مدیریت بیش از آنکه حرفهای مبتنی بر علم باشد، یک عمل مهارتی است که در سه سطح اطلاعاتی، انسانی و عملیاتی جریان دارد و نقشهایی مانند ارتباط برقرار کردن، کنترل کردن، رهبری کردن، پیوند برقرار کردن و حضور در دل عمل را دربرمیگیرد. در ادامهی کتاب، این مبانی مفهومی با هفت شکل سازمانی و هفت نیروی ساختاردهی پیوند میخورند تا تصویری پویا از اینکه سازمانها چگونه شکل میگیرند، تثبیت میشوند، دچار تعارض میشوند یا بهسوی بیرون گشوده میشوند ارائه شود.
چرا باید کتاب درک سازمان ها... سرانجام! را بخوانیم؟
درک سازمانها... سرانجام! بهجای ارائهی یک نسخهی واحد برای «چگونه سازمان را طراحی کنیم» واژگان و چارچوبهایی میدهد که امکان دیدن تفاوتها را فراهم میکند. خواننده با مفاهیمی مانند زنجیره، هاب، شبکه و مجموعه یاد میگیرد که جریان کار و ارتباطات را در سازمانهای مختلف بهطور عینیتر ببیند و بفهمد چرا یک ساختار در کارخانه جواب میدهد اما در بیمارستان یا ارکستر موسیقی مخرب است. معرفی نقشآفرینان اصلی و تمایز میان عاملها، تحلیلگران، کارکنان پشتیبانی، مدیران، فرهنگ و تأثیرگذاران بیرونی کمک میکند تصویر ذهنی از «سازمان» از یک چارت خشک به یک موجود زنده و چندلایه تبدیل شود. این کتاب همچنین نگاه رایج به مدیریت و استراتژی را به چالش میکشد. سهگانهی هنر، مهارت و علم نشان میدهد که تکیهی افراطی بر تحلیل و عدد چگونه میتواند مدیریت را از واقعیت دور کند و چرا شهود، تجربه و عمل آزمونوخطا در تصمیمگیری و شکلگیری استراتژی نقش جدی دارند. تمایز میان استراتژی معینشده و استراتژی تحققیافته، و نیز میان برنامه، الگو، موقعیت و چشمانداز، به خواننده کمک میکند گذشته و آیندهی سازمان را دقیقتر تحلیل کند و از دام شعارهای کلی مثل «برنامهریزی استراتژیک» بدون توجه به عمل واقعی بیرون بیاید. از سوی دیگر، ساختار هفتبخشی کتاب و طرح هفت شکل و هفت نیرو، امکان مقایسهی سازمانهای بسیار متفاوت را در یک نقشهی مشترک فراهم میکند؛ از شرکتهای کوچک خانوادگی تا سازمانهای سیاسی و انجمنهای مدنی. مثالهای فراوان، داستانهای کوتاه و نقدهای طنزآمیز نسبت به کلیشههای مدیریتی، خواندن متن را برای کسانی که با مفاهیم مدیریت آشنا هستند و کسانی که فقط تجربهی زیستهی کار در سازمانها را دارند، قابلاستفاده میکند. این اثر بیش از آنکه دستورالعمل بدهد، شیوهی دیدن را تغییر میدهد و همین تغییر زاویهی دید میتواند بر طراحی ساختار، نحوهی رهبری، نوع مداخله در تغییر سازمانی و حتی تحلیل سیاستهای عمومی اثر بگذارد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به دانشجویان و پژوهشگران مدیریت، سازمان و سیاستگذاری عمومی پیشنهاد میشود که بهدنبال چارچوبی عمیقتر برای فهم ساختار و رفتار سازمانها هستند. همچنین به مدیران، مشاوران، تسهیلگران تغییر سازمانی و فعالان سازمانهای مدنی پیشنهاد میشود که درگیر طراحی ساختار، بازسازماندهی یا تحلیل تعارضهای درونسازمانیاند. برای کسانی که از نسخههای سادهانگارانهی «بهترین روش» خسته شدهاند و میخواهند تفاوت میان انواع سازمانها، نقش فرهنگ و نیروهای پنهان ساختاردهی را بهتر بفهمند نیز این کتاب انتخاب مناسبی است.
حجم
۴٫۳ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۳۰۲ صفحه
حجم
۴٫۳ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۳۰۲ صفحه