
کتاب جادوگر مشهور
معرفی کتاب جادوگر مشهور
کتاب جادوگر مشهور نوشتهی سزار آیرا با ترجمهی پدیده الماسی روایتی است از برخورد ادبیات و جادو، و از دلمشغولیهای نویسندهای سالخورده که ناگهان با پیشنهادی ماورایی روبهرو میشود. این کتاب که نشر نیماژ آن را منتشر کرده است، در قالب داستانی پرگفتوگو و پر از تأملات ذهنی، مرز میان واقعیت، خیال، فلسفه و شوخطبعی را بههم میریزد. جادوگر مشهور هم قصهی یک معاملهی وسوسهانگیز است و هم تأملی طولانی دربارهی نوشتن، خواندن، قدرت تخیل و معنای زندگی روزمرهی یک نویسنده. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب جادوگر مشهور
کتاب جادوگر مشهور با صدای اولشخص نویسندهای شصتوچندساله آغاز میشود که در یک صبح یکشنبه در بازار کتاب پارک ریواداویا پرسه میزند و از عادت سالهای طولانی کتابخواندن و نوشتن میگوید. سزار آیرا در این کتاب از همان صفحههای نخست، فضای آشنا و روزمرهی بوئنوسآیرس را با تصاویری اغراقشده از طوفان، مجسمههای واژگون و نیمکتهای درهمتنیده درمیآمیزد تا خواننده را آرامآرام به سمت جهانی ببرد که در آن جاذبه، ماده و مرزهای عقل سست میشوند. کتاب جادوگر مشهور در ادامه، با ورود شخصیت اُواندو، دلال کتابهای دستدوم و جادوگر خودخوانده، به گفتوگویی طولانی دربارهی قدرت، جادو، ادبیات و مسئولیت نویسنده بدل میشود. پیشنهاد اُواندو ساده و هولناک است: دستکشیدن کامل از خواندن و نوشتن در ازای دسترسی به قدرتهای جادویی بیحد. آیرا در این کتاب، این موقعیت را بهانهای کرده است برای طرح بحثهایی مفصل دربارهی ماهیت الهام، رنج نوشتن، نقش خواندن در شکلگیری ذهن، و حتی نسبت هنر معاصر با سفر، مواد مخدر، جهانیشدن و سانسور. کتاب جادوگر مشهور در چند بخش بلند و پیوسته، صحنههایی از کافههای بوئنوسآیرس، گفتوگو با دوستان روشنفکر، دیدار با ناشر، سفر به قاهره و قدمزدن در حاشیهی نیل را کنار هم مینشاند. در هر بخش، راوی میان تصمیم برای پیوستن به جادوگر و وفادارماندن به ادبیات تاب میخورد و همین تردید، موتور اصلی پیشرفت روایت است. این کتاب بیش از آنکه بر حادثههای بیرونی تکیه کند، بر جریان سیال فکر، شوخیهای فلسفی، مثالهای عجیب و بازی با ایدهی «جادوی واقعی» و «جادوی ادبیات» استوار شده است.
خلاصه داستان جادوگر مشهور
در جادوگر مشهور نویسندهای شناختهشده، که سالهاست یکشنبهها در بازار کتاب پارک ریواداویا پرسه میزند، با اُواندو روبهرو میشود؛ مردی چاق و ژولیده که زمانی رمان بُنجلش را به او داده و حالا ادعا میکند جادوگر است. اُواندو با تبدیل قاشق و حبهی قند به اشیایی ناممکن، نشان میدهد که میتواند قوانین فیزیک را خم کند و در ازای همکاری راوی، وعده میدهد این قدرتها را به او هم منتقل کند. شرط جادوگر در کتاب جادوگر مشهور چشمپوشی کامل از خواندن و نوشتن است. راوی در یک هفتهی مهلت، میان ادبیات و جادو سرگردان میشود؛ با دوست کتابخوانش ارنستو، با ناشرش فرانسیسکو و در خیال با همسر غایبش گفتوگو میکند، به سفر کاری قاهره میرود، دربارهی هنر معاصر سخنرانی میکند و مدام این سؤال را میسنجد که ادبیات چه میدهد که جادو نمیدهد و برعکس. روایت، بیش از آنکه به نتیجهی نهایی معامله برسد، بر خودِ این کشمکش درونی و بازی فکری پیرامون آن متمرکز است.
چرا باید کتاب جادوگر مشهور را بخوانیم؟
جادوگر مشهور موقعیتی ساده را به میدان بحثی گسترده دربارهی نوشتن، خواندن، قدرت، جادو و واقعیت تبدیل کرده است. این کتاب امکان تماشای ذهن یک نویسنده را در لحظهی تصمیمی سرنوشتساز فراهم میکند؛ جایی که هر گفتوگو، هر سفر و هر شیء کوچک، به پرسشی تازه دربارهی معنای ادبیات و زندگی بدل میشود.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان ادبیات تأملی، دوستداران رمانهای پرگفتوگو و کسانی پیشنهاد میشود که درگیر پرسشهایی دربارهی نوشتن، خواندن، الهام و نسبت هنر با زندگی روزمرهاند. همچنین به خوانندگانی پیشنهاد میشود که از بازیهای ذهنی و ترکیب طنز، فلسفه و خیال لذت میبرند.
بخشی از کتاب جادوگر مشهور
«هیچکدام از اینها جذابیت چندانی برایم نداشت. سالهای سال بود که یکشنبهها در بازار قدم میزدم و این بخشی از خیالبافی همیشگیام دربارهٔ کتابها بود. عناوین روزافزون کتابها راههای خلاقانهٔ بیشماری پیش پایم میگذاشتند و اگرچه میدانستم حتی یکیشان را هم در پیش نخواهم گرفت، صرف وجودداشتنشان مایهٔ آرامشم بود. گاهی خیال میکردم تا همینجا هم زیادی خواندهام و گنجینهٔ کتابهایی که واقعاً قصد داشتم بخوانم ته کشیده است. اما میل به خواندن هنوز در من زنده بود و انگار همین میل منشأ پدیدآمدن کتابهای جدیدی میشد که وجودنداشتنشان باعث نمیشد برایم جذاب نباشند. همین موضوع دربارهٔ نوشتنم هم صدق میکرد. نمیخواستم بدانم کتابهای هنوزنانوشتهام راجعبه چه خواهند بود؛ میخواستم مثل دلقکی که روی یک فنر از جعبه بیرون میپرد، از دل واقعیت ظاهر شوند، نه از افکار من. اما مشکل اینجا بود که چیزی بیرون نمیپرید. مدتی بود که دیگر نمیتوانستم بنویسم: نهرهایی که منبع الهامم را میپروراندند رفتهرفته خشک میشدند. و بدون این نهرها، فقط جریان اصلی زندگیام برایم باقی میماند که سخت کوشیده بودم مخفی نگهش دارم. تمام توشوتوان روحیام را برای شرح و بسط خاطراتی تحریفشده صرف کرده بودم و اصلاً دلم نمیخواست برای اینکه همچنان بنویسم، آنها را به کار بگیرم. طوفانهای زندگی زخمهای دردناکی بر جا گذاشته بودند و من قصد داشتم فراموششان کنم. هیچ نمیدانستم که فراموشی عضلههایش را منقبض کرده و آمادهٔ حمله است.»
حجم
۹۷٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۶۶ صفحه
حجم
۹۷٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۶۶ صفحه