
کتاب مردی که می خواست سلطان باشد
معرفی کتاب مردی که می خواست سلطان باشد
کتاب مردی که میخواست سلطان باشد نوشتهی جوزف رادیرد کیپلینگ با ترجمهی بهاره تقیزاده حمید روایتی ماجراجویانه از دل هندِ تحت سلطهی بریتانیاست که نشر نیماژ آن را منتشر کرده است. این کتاب داستان دو ولگرد انگلیسی را دنبال میکند که از دل راهآهن، کاروانسراها و دفتر یک روزنامه، راهی سفری ناممکن به سرزمین دورافتادهی کافرستان میشوند تا در آنجا به سلطنت برسند. روایت، همزمان از زبان روزنامهنگار و یکی از این دو ماجراجو پیش میرود و بهتدریج طرح بلندپروازانهی آنها را آشکار میکند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب مردی که می خواست سلطان باشد
کتاب مردی که میخواست سلطان باشد اثری از جوزف رادیرد کیپلینگ است که در آن، نویسنده فضای هندِ مستعمره، راهآهن، شاهزادهنشینها و دفتر یک روزنامهی انگلیسی را بههم گره زده است. در ابتدای کتاب، مترجم زندگی کیپلینگ، علاقهاش به سفر، تجربههای روزنامهنگاری و جایگاهش در ادبیات انگلیسی را شرح داده است تا زمینهی درک بهتر حالوهوای داستان فراهم شود. در همین مقدمه توضیح داده شده که متن اصلی، عمداً با دو راوی و با زمانهای افعال درهمریخته نوشته شده تا آشفتگی ذهنی یکی از شخصیتها نشان داده شود و مترجم نیز کوشیده این ساختار را حفظ کند. کتاب مردی که میخواست سلطان باشد ابتدا با تصویری از سفر با قطارهای شلوغ و ارزانقیمت هند شروع میشود و خواننده را با راوی روزنامهنگار و یکی از دو ولگرد انگلیسی آشنا میکند. سپس ماجرا به دفتر روزنامه منتقل میشود؛ جایی که نویسنده با جزئیات، رفتوآمد مبلغان مذهبی، افسران بازنشسته، مخترعان، گروههای تئاتری و انواع آدمهای حاشیهای را توصیف کرده است. در ادامه، طرح دیوانهوار دو مرد برای رفتن به کافرستان، قرارداد شخصیشان، نقشهخوانی، استفاده از دایرةالمعارف و کتابهای جغرافیایی، و درنهایت سفرشان از میان کاروانها، کوهستانها و مرز افغانستان روایت شده است. در بخشهای بعدی کتاب مردی که میخواست سلطان باشد، روایت دوم یعنی گفتار پیچی کارنهن پررنگ میشود؛ گفتاری گسسته، پر از پرش زمانی و خاطرات تکهتکه از جنگها، آموزش نظامی به قبایل، ساختن پلها، تشکیل لژ فراماسونری در دل کوهستان و تبدیلشدن دو ولگرد به «سلاطین» کافرستان. متن، همزمان تصویری از جاهطلبی، خودفریبی، خشونت مرزی و برخورد فرهنگها ارائه کرده است و تا پایان، تعلیق سرنوشت این دو مرد را حفظ میکند.
خلاصه داستان مردی که می خواست سلطان باشد
کتاب مردی که میخواست سلطان باشد داستان دو انگلیسی آواره، پیچی کارنهن و دنیل دراوت، است که در هندِ بریتانیایی از راههای مختلفی مثل سربازی، حروفچینی، خبرنگاری قلابی و باجگیری از شاهزادهنشینها امرار معاش کردهاند. آنها پساز آشنایی با یک روزنامهنگار، نقشهای میکشند تا به سرزمین ناشناختهی کافرستان در دل کوهستانهای آنسوی افغانستان بروند و در آنجا با تکیهبر مهارت نظامی و اسلحههای پنهانشدهشان، قبایل جنگجو را متحد کنند و خودشان را بهعنوان سلطان جا بیندازند. کتاب، از سفر با قطار و کاروانسرا تا عبور از گذرگاهها، نخستین درگیریها، آموزش نظامی به مردان محلی، دخالت در نزاعهای قبیلهای، تشکیل لژ فراماسونری و تبدیلشدن این دو ولگرد به حاکمان تاجدار را قدمبهقدم دنبال کرده است و در لابهلای آن، تصویر پیچیدهای از استعمار، رؤیای قدرت و لغزش مرز میان عقل و جنون نشان داده است.
چرا باید کتاب مردی که می خواست سلطان باشد را بخوانیم؟
خواندن مردی که میخواست سلطان باشد فرصتی است برای دیدن هندِ مستعمره، مرز افغانستان و دنیای کاروانها و شاهزادهنشینها از زاویهی دو ولگرد جاهطلب. این کتاب، هم ماجرایی پرتنش و پرجزئیات از سفر، جنگ و فریب است و هم تصویری از برخورد فرهنگها، خودبزرگبینی استعمارگران و شکنندگی رؤیای سلطنت را پیش چشم گذاشته است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن مردی که میخواست سلطان باشد به علاقهمندان ادبیات ماجراجویانه، فضاهای استعماری، روایتهای چندصدایی و کسانی پیشنهاد میشود که دوست دارند در دل یک داستان پرحادثه، مناسبات قدرت، خشونت مرزی و رؤیای امپراتوری را از زاویهای داستانی دنبال کنند.
بخشی از کتاب مردی که می خواست سلطان باشد
«مردی که میخواست سلطان باشد حکایت دو مرد انگلیسی است که در هندِ بریتانیاییِ قرن نوزده زندگی میکنند و سلاطینِ ناحیهٔ کافرستان میشوند. طیِ اتفاقاتی، آنها خود را به دفتر روزنامهای میرسانند و از نقشهای که در سر دارند با یکی دیگر از شخصیتهای داستان (راوی اول کتاب) صحبت میکنند. بنابراین داستان حاضر در اصل طوری نگاشته شده که گویی در آنِ واحد دو راوی دارد: یکی همان روزنامهنگار، و دیگری پیچی کارنهن یعنی یکی از آن دو مرد ماجراجوی بریتانیایی. کلام کارنهن، بهخاطر اتفاقاتی که از سر گذرانده، مدام از نظر زمانی پسوپیش میشود؛ گویی آن رخدادها در همان لحظه رخ میدهند و همچون نگاتیوهای یک فیلم از جلوی چشمانش میگذرند. او زمانِ افعالِ روایتش را بین ماضی و مضارع تغییر میدهد تا خوانندهٔ داستان نیز بفهمد که او بهنوعی مجنون شده و بین گذشته و حال و حتی آینده پرسه میزند. گاهی اسامی و افعال را فراموش میکند، از افراد با نام کوچک یا فامیل یاد میکند، یا طوری حرف میزند که گویی از دو نفر دیگر حرف میزند، نه خودش و دوستش. بدین جهت، مترجم نیز برای حفظِ سبکِ نویسنده، سعی بر حفظ تمامی این ساختارها داشته و نیز برای درکِ هرچه بهتر و راحتترِ این ساختار، بیشترِ جملات راوی دوم را بهصورت ایتالیک آورده است.»
حجم
۱۳۴٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۷۰ صفحه
حجم
۱۳۴٫۶ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۷۰ صفحه