
کتاب زندگی پنهان آفتابگردان ها
معرفی کتاب زندگی پنهان آفتابگردان ها
کتاب زندگی پنهان آفتابگردان ها (The secret life of sunflowers) نوشته مارتا مولنار و ترجمه فرنوش جزینی و رمانی در باب زنانگی، خانواده، هنر و جستوجوی هویت است که در سال ۱۴۰۴ توسط نشر کتابسرای تندیس منتشر شده است. این رمان با تلفیق دو خط زمانی متفاوت، داستان امسلی، زنی معاصر در نیویورک و لسآنجلس و نیز یوهانا، زنی هلندی در اواخر قرن نوزدهم را روایت میکند. محوریت کتاب بر پیوندهای خانوادگی، رازهای گذشته و تأثیر آنها بر زندگی نسلهای بعدی استوار است. نویسنده با نگاهی دقیق به روابط میاننسلی، دغدغههای زنان و نقش هنر در شکلگیری هویت فردی و جمعی پرداخته است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب زندگی پنهان آفتابگردان ها اثر مارتا مولنار
کتاب زندگی پنهان آفتابگردان ها با روایت دو داستان موازی، تصویری از زنان در دو دورهی زمانی متفاوت ارائه داده است. مارتا مولنار در این رمان، زندگی امسلی، زنی مستقل و جاهطلب در دنیای معاصر را در کنار خاطرات یوهانا، زنی اهل هلند در اواخر قرن نوزدهم میلادی قرار داده است. ساختار کتاب بهگونهای است که فصلها میان این دو شخصیت جابهجا میشوند و هرکدام بخشی از رازهای خانوادگی و دغدغههای شخصی خود را آشکار میکنند. امسلی درگیر چالشهای حرفهای و روابط پیچیدهی خانوادگی است و با جعبهای پر از نامهها و دفتر خاطراتی قدیمی به گذشتهی مادربزرگش و ریشههای خانوادگی خود پی میبرد. در سوی دیگر، یوهانا با آرزوهای شخصی، محدودیتهای اجتماعی و انتخابهای دشوار روبهروست. مارتا مولنار با بهرهگیری از جزئیات دقیق تاریخی و روانشناسی شخصیتها، پیوند میان گذشته و حال را به تصویر کشیده است. این رمان نهتنها به روابط خانوادگی و رازهای پنهان میپردازد، بلکه نقش زنان در جامعه، هنر و جستوجوی معنا را نیز برجسته میکند.
خلاصه داستان زندگی پنهان آفتابگردان ها
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
رمان با امسلی آغاز میشود؛ زنی که در دنیای پرتنش حراجهای هنری لسآنجلس و نیویورک فعالیت و با بحرانهای شغلی و عاطفی دستوپنجه نرم میکند. رابطهی او با مادربزرگش، ویولت که هنرمندی برجسته و الهامبخش است، نقطهی اتکای عاطفی اوست. امسلی پس از بیماری ویولت و فروش خانهی خانوادگی، با جعبهای از نامهها و دفتر خاطراتی قدیمی روبهرو میشود که او را به گذشتهای دور و رازآلود میبرد. این دفترچه متعلق به یوهانا، زنی هلندی در اواخر قرن نوزدهم است که با آرزوهای بزرگ، محدودیتهای اجتماعی و انتخابهای دشوار مواجه است. داستان یوهانا با خواستگاری تئو ونگوگ، برادر نقاش مشهور و کشمکشهای عاطفی و اجتماعی او گره میخورد. امسلی با خواندن این خاطرات به جستوجوی هویت خانوادگی و ریشههای خود میپردازد و درمییابد که گذشتهی زنان خانوادهاش چگونه بر زندگی امروز او سایه انداخته است. رمان با رفتوبرگشت میان گذشته و حال، پیوندهای عمیق میان نسلها، نقش زنان در جامعه و قدرت هنر را به تصویر میکشد.
چرا باید کتاب زندگی پنهان آفتابگردان ها را بخوانیم؟
رمان زندگی پنهان آفتابگردان ها با ترکیب دو روایت زنانه از دو دورهی زمانی، فرصتی برای تأمل دربارهی هویت، خانواده و نقش زنان در جامعه فراهم میکند. این رمان با پرداختن به جزئیات زندگی روزمره، روابط میاننسلی و دغدغههای شخصی، تصویری ملموس و چندوجهی از زنانگی و جستوجوی معنا ارائه داده است. داستان موازی گذشته و حال، خواننده را با چالشهای مشترک زنان در مواجهه با محدودیتها و آرزوها آشنا میکند. همچنین حضور پررنگ هنر و اشاره به شخصیتهایی چون ونسان ونگوگ، لایهای تاریخی و هنری به رمان حاضر افزوده است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
این کتاب به دوستداران ادبیات داستانی قرن ۲۰ آمریکا و قالب رمان، کسانی که به هنر و تاریخ علاقه دارند و افرادی که موضوع هویت و روابط میاننسلی را دنبال میکنند، پیشنهاد میشود.
درباره مارتا مولنار
مارتا مولنار (Marta Molnar) زادهی سال ۱۹۷۱ میلادی و نویسندهی پرفروش رمانهایی با محوریت زنان است. او با رمان مشهور زندگی پنهان آفتابگردان ها (The secret life of sunflowers) به شهرت گستردهای دست یافت؛ رمانی با دو داستان موازی. او همچنین نویسندهی کتابهای دختری که موهایش را میبافد (Girl Braiding Her Hair) و بالاآوردن تایتانیک (Raising the Titanic) است. مارتا مولنار علاقهمند جدی تاریخ هنر و هنرمندی خودآموخته است و همین علاقهی شخصی در فضای آثارش بازتاب یافته است. او نویسندگی را بهصورت آکادمیک در دانشگاه ستون هیل (Seton Hill University) و همچنین بهطور کوتاهمدت در دانشگاه هاروارد (Harvard University) آموخته است. او سالهایی از زندگی خود را در نقاط مختلف جهان گذرانده و سپس در شمال شرقی ایالات متحده ساکن شده است.
مارتا مولنار علاوهبر فعالیت با نام اصلی خود، با نام مستعار دانا مارتون (Dana Marton) نیز شناخته میشود و با این نام بیش از ۶۰ رمان در ژانرهای عاشقانه و فانتزی حماسی منتشر کرده و بهعنوان نویسندهی پرفروش USA Today و New York Times معرفی شده است. او در مقام دانا مارتون موفق به دریافت جوایزی چون Rita Award و Daphne du Maurier Award of Excellence شده و همچنین به مرحلهی یکچهارم نهایی BookLife Prize راه یافته است. علاقهی این نویسنده به روایت داستان زنانِ الهامبخش، پیوند میان هنر و ادبیات و تمرکز بر انگیزش و توانمندسازی خوانندگان، از ویژگیهای شاخص مسیر حرفهای او به شمار میرود.
این کتاب یا نویسنده چه جوایز و افتخاراتی کسب کرده است؟
مارتا مولنار که بعضی از آثار خود را با نام مستعار دانا مارتون نوشته است، برندهی جوایز معتبری همچون ریتا (Rita Award) و جایزهی سرآمدی دفنی دو موریه شده و نیز به مرحلهی یکچهارم نهایی جایزهی بوکلایف (BookLife Prize) راه یافته است.
نظر افراد یا مجلههای مشهور درباره این کتاب چیست؟
- کایلا استوکس: این کتاب واقعاً احساسات مرا درگیر کرد.
- گرتچن کون: این اثر گزینهای عالی برای مطالعه در گروههای کتابخوانی (Book Club) است؛ کتابی جذاب و خندهدار با ژرفای حقیقیِ احساسات که در کل اثر میدرخشد.
- جودی واگنر: عاشق داستان شدم؛ بهویژه رفتوآمد میان زمان حال و گذشته. سرعتِ پیشرویِ کتاب را هم دوست داشتم؛ نه شتابزده است و نه کند؛ بلکه روایتی بینقص از مسیری بهسوی پذیرش و بازسازیِ زندگی است.
- میشل کاکس: کتاب زندگی پنهان آفتابگردانها به استقامت، درهمشکستنِ سقفهای شیشهای و تبدیلشدن به قویترین زنی که میتوانیم باشیم، پرداخته است. این اثر، کتابی شگفتانگیز است که همه باید آن را بخوانند.
چه نسخههای دیگری از این کتاب در ایران منتشر شده است؟
کتاب حاضر با عنوان راز آفتابگردانها با ترجمهی فاطمه ثابتی و ویراستاری محمدرضا شکاری، توسط نشر نقش و نگار در سال ۱۴۰۳ فیپا دریافت کرده و در سال ۱۴۰۴ توسط این نشر روانهی بازار کتاب ایران شده است.
بخشی از کتاب زندگی پنهان آفتابگردان ها
«هرگز نگو زندگی دیگر نمیتواند بدتر از این باشد. و هرگز نگو که شانس تغییر کرده و تنها روزهای خوش در پیش است. تقدیر میشنود و به تو میخندد.
یکبار به آنا گفتم ترجیح میدهم یک سال در اوج خوشبختی باشم تا خوشبختیهای کوچکی که در طول زندگی تقسیم شدهاند، و من در طول یک سال این خوشبختی را دریافت کردم، اما فقط همین. تا زمانیکه اکتبر رسید، زندگیمان به سرعت در حال فروپاشی بود و نفسم را بریده بود.
تئو نتوانست بر مرگ برادرش غلبه کند. بیماری، یکی پس از دیگری دست از سرش برنمیداشت، تا اینکه حتی ذهنش را هم تحت تأثیر قرار داد.
از پشت درِ اتاقخوابمان خواهش کردم و هیچ چیزی جز این نمیخواستم که سلامتی او برگردد. «باید بخوری، عزیزم، حداقل بیا توی آشپزخونه.»
او دیگر اجازه نداد وارد اتاق شوم. در اتاق پسرمان خوابیده بودم و تنها تعاملم با تئو زمانی بود که اجازه میداد بشقابی از غذا به او بدهم.»
حجم
۳۱۸٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۳۶ صفحه
حجم
۳۱۸٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۳۶ صفحه