
کتاب دیابلو (اهریمن کش)
معرفی کتاب دیابلو (اهریمن کش)
کتاب دیابلو (اهریمنکش) نوشته رابرت بی. مارکس و با ترجمه بهداد احمدی، روایتی حماسی و تیره از نبرد انسانها با نیروهای اهریمنی را پیشروی مخاطب میگذارد. این اثر که نشر ویدا آن را منتشر کرده، در ژانر فانتزی تاریک و ماجراجویی قرار میگیرد و با الهام از دنیای بازی مشهور دیابلو، داستانی پرکشش و پرحادثه را روایت میکند. محوریت داستان بر زندگی سیگارد، سربازی از سرزمین انتشتایگ، است که پس از نبردی خونین و شکست ارتش انسانها، در جستوجوی خانواده و حقیقتی تلخ، سفری پرخطر را آغاز میکند. فضای کتاب سرشار از عناصر جادویی، موجودات اهریمنی، جادوگران و قهرمانانی است که هرکدام درگیر نبردی درونی و بیرونی با تاریکیاند. روایت با زبانی تصویری و فضاسازیهای پرجزئیات، خواننده را به دل جنگلهای مهآلود، روستاهای سوخته و دژهای سنگی میبرد و در کنار شخصیتهایی چندلایه، تجربهای متفاوت از فانتزی کلاسیک ارائه میدهد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب دیابلو (اهریمن کش)
کتاب دیابلو (اهریمنکش) به قلم رابرت بی. مارکس، داستانی در دنیایی تیره و پرآشوب را روایت میکند که در آن مرز میان زندگی و مرگ، واقعیت و کابوس، بهشدت باریک است. این کتاب با الهام از فضای بازی دیابلو، جهانی را تصویر میکند که در آن انسانها، جادوگران و موجودات اهریمنی درگیر نبردی بیپایان برای بقا و انتقاماند. سیگارد، شخصیت اصلی، پس از شکست ارتش انسانها در نبرد بلکمارچ، در میانهی جنگل و بیخبری از سرنوشت خانوادهاش، سفری را آغاز میکند که نهتنها جستوجوی عزیزانش، بلکه تلاشی برای کشف حقیقت و رویارویی با تاریکی درون و بیرون است. ساختار کتاب بر پایهی فصلهایی است که هرکدام بخشی از مسیر سیگارد و همراهانش را بازگو میکند؛ از مواجهه با ارواح و جادوگران گرفته تا کشف خیانت و سوگواری برای عزیزان ازدسترفته. روایت با توصیفهای دقیق از محیط، نبردها و احساسات شخصیتها، فضایی پرتنش و رازآلود میسازد. دیابلو (اهریمنکش) نهتنها داستانی دربارهی نبرد خیر و شر، بلکه روایتی از فقدان، انتقام، خیانت و جستوجوی امید در دل تاریکی است.
خلاصه داستان دیابلو (اهریمن کش)
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! داستان دیابلو (اهریمنکش) با بیداری سیگارد، سربازی خسته و زخمی، در حاشیهی جادهای مهآلود آغاز میشود. او که خاطرهی نبرد بلکمارچ را بهسختی به یاد میآورد، درمییابد ارتش انسانها شکست خورده و خانوادهاش در خطر است. سیگارد در مسیر بازگشت به خانه، با ارواح، جادوگران و نشانههایی از ویرانی و مرگ روبهرو میشود. در این سفر، تیرایل، مسافری مرموز و سارناکایل، جادوگری از شرق، به او میپیوندند و هرکدام با گذشته و انگیزههای خاص خود، سیگارد را در عبور از جنگلهای نفرینشده و روستاهای سوخته همراهی میکنند. سیگارد پس از کشف ویرانی روستای خود و مرگ همسر و فرزندش، درگیر سوگواری و خشم میشود. او با خیانت بازماندگان روستا مواجه میشود و درمییابد برخی از آنها تحت تأثیر نیروهای اهریمنی دست به جنایت زدهاند. پس از انتقام از خائنان، سیگارد با کمک سارناکایل تصمیم میگیرد بهدنبال مهآهرمن، رهبر سپاه اهریمنان، برود تا انتقام خانواده و مردمش را بگیرد. در این مسیر، او شمشیری جادویی بهدست میآورد و با واقعیتهای تلخ و رازهای تاریک جهانش روبهرو میشود. داستان با ورود سیگارد و سارناکایل به شهر برنور و تلاش برای یافتن راهی برای مقابله با مهآهرمن ادامه مییابد، درحالیکه سایهی جنگ و نابودی همچنان بر سرزمینشان سنگینی میکند.
چرا باید کتاب دیابلو (اهریمن کش) را بخوانیم؟
دیابلو (اهریمنکش) با فضاسازی تیره و پرتعلیق، تجربهای متفاوت از فانتزی حماسی ارائه میدهد. روایت داستان از زاویهی انسانی و احساسی، مخاطب را با دغدغههای عمیق شخصیتها، از جمله سوگواری، انتقام و جستوجوی امید در دل تاریکی، همراه میکند. حضور عناصر جادویی، نبردهای خونین و شخصیتهایی با گذشتههای پیچیده، کتاب را به اثری جذاب برای علاقهمندان به داستانهای ماجراجویانه و دنیای دیابلو بدل کرده است. همچنین، پرداختن به مفاهیمی چون خیانت، وفاداری و مبارزه با شر، لایههای معنایی تازهای به روایت افزوده است. این کتاب نهتنها برای طرفداران بازی دیابلو، بلکه برای هرکسی که به دنبال داستانی پرکشش و پرحادثه در دنیایی رازآلود است، انتخابی قابلتوجه بهشمار میآید.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن دیابلو (اهریمنکش) به علاقهمندان ژانر فانتزی تاریک، دوستداران داستانهای ماجراجویانه و کسانی که به روایتهای پرحادثه و شخصیتمحور علاقه دارند پیشنهاد میشود. همچنین، به طرفداران بازی دیابلو و افرادی که به دنبال داستانهایی با مضامین انتقام، خیانت و نبرد خیر و شر هستند، توصیه میشود.
بخشی از کتاب دیابلو (اهریمن کش)
«سیگارد خواست در آن مهآلودگی که مهتاب ترسناکش میکرد موقعیت خود را دریابد، اما هرچه میچرخید نمیتوانست تشخیص دهد بلکمارچ ممکن است در کدام سو باشد. سرانجام جهتی را انتخاب کرد و بهراه افتاد. نمیدانست تا رسیدن به اعدامگاه چقدر راه رفته بود، اما بهنظرش ساعتها میآمد. درهرحال، به جایی رسیده بود که جاده مقابلش دوشاخه میشد. یک طرف جاده تابلو سهسویهای قرار داشت، اما هوا تاریکتر از آن بود که بشود خواندش. در دیگر سو، چوبۀ داری بود که جسدی فاسد با طنابی پوسیده از آن آویخته بود. ناخواسته حرف یکی از همرزمانش را بهیاد آورد. «میدونی؟ اعدامیها روح خشمگینی دارن.» این را باناگار پیر گفته بود. «برای همین سر تقاطعها آویزونشون میکنن، تا نتونن راه برگشت رو پیدا کنن و انتقام بگیرن.» یادش آمد که حرفهای باناگار همیشه کمی هولناک و زننده بود. سیگارد سرش را تکان داد و سعی کرد بوی نامطبوع گوشت فاسد را نشنود. جادهها، حتی در آن برزخ لعنتشده، هم باید دیر یا زود به شهری میرسیدند؛ پس کافی بود یک جهت را انتخاب کند و ادامه دهد. رو به جسد کرد و لبخند زد. «فکر نکنم تو بدونی کدوم راه به بلکمارچ میرسه، هان؟» سر پوسیدۀ جنازه چرخید و به او چشم دوخت. سیگارد از وحشت عقب پرید، شمشیر کشید و به چوبۀ دار خیره شد. جسد، بیجان از آن آویزان بود، مانند وقتی که او هنوز سخنی بر زبان نیاورده بود، و بیتردید مانند بسیار پیشتر از آنکه سرباز حتی به آنجا برسد!»
حجم
۹۵٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۱۰۲ صفحه
حجم
۹۵٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۱۰۲ صفحه