
کتاب بابا لنگ دراز
معرفی کتاب بابا لنگ دراز
کتاب بابا لنگ دراز نوشتهی جین وبستر و با ترجمهی شروین جوانبخت، اثری کلاسیک و محبوب در ادبیات نوجوانان و جوانان است که نشر پرتقال آن را منتشر کرده است. این کتاب داستان دختری یتیم به نام جروشا ابوت را روایت میکند که با کمک خیری ناشناس، فرصت تحصیل در دانشگاه را پیدا میکند. روایت کتاب بهصورت نامههایی است که جروشا (یا جودی) به حامی خود، که او را بابا لنگدراز مینامد، مینویسد. این نامهها نهتنها زندگی روزمره و دغدغههای جودی را بازتاب میدهند، بلکه تصویری از رشد شخصیتی، امیدها، ترسها و آرزوهای او ارائه میکنند. سبک نگارش کتاب سرشار از شوخطبعی، صداقت و نگاه انتقادی به جامعه و روابط انسانی است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب بابا لنگ دراز
کتاب بابا لنگ دراز با قلم جین وبستر، داستانی نامهنگارانه و سرشار از طنز و احساسات است که زندگی یک دختر یتیم به نام جروشا ابوت را دنبال میکند. ساختار کتاب بر پایهی نامههایی است که جروشا به حامی ناشناس خود، آقای اسمیت (یا همان بابا لنگدراز)، مینویسد. این نامهها از دوران نوجوانی جروشا در یتیمخانه آغاز میشوند و تا دوران دانشجویی و بلوغ فکری او ادامه پیدا میکنند. نویسنده با انتخاب فرم نامهنگاری، امکان بیان صمیمانه و بیواسطهی افکار، احساسات و تجربیات شخصیت اصلی را فراهم کرده است. در این مسیر، جروشا با چالشهای تحصیلی، تفاوتهای طبقاتی، احساس تنهایی و تلاش برای یافتن هویت شخصی خود روبهرو میشود. فضای داستان، ترکیبی از محیط خشک و محدود یتیمخانه و آزادی و رنگارنگی دانشگاه است. جین وبستر با نگاهی انتقادی و درعینحال شوخطبع، به موضوعاتی چون فقر، آموزش، جایگاه زنان و روابط انسانی پرداخته است. شخصیتهای فرعی مانند سالی و جولیا نیز در کنار جروشا، رنگ و بوی خاصی به روایت میبخشند و دنیای او را گستردهتر میکنند. بابا لنگ دراز اثری است که همزمان با روایت داستانی شخصی، تصویری از جامعهی زمان خود و دغدغههای دختران جوان ارائه میدهد.
خلاصه کتاب بابا لنگ دراز
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! داستان بابا لنگ دراز با زندگی جروشا ابوت، دختری یتیم و بزرگترین ساکن یتیمخانهی جان گریر آغاز میشود. جروشا که همیشه با کارهای طاقتفرسا و مسئولیتهای سنگین روبهروست، ناگهان با پیشنهادی غیرمنتظره مواجه میشود: یکی از خیرین ناشناس یتیمخانه تصمیم میگیرد هزینهی تحصیل او را در دانشگاه بپردازد، به شرطی که جروشا هر ماه نامهای دربارهی پیشرفت تحصیلی و زندگی روزمرهاش برای او بنویسد. جروشا که هیچ شناختی از این خیر ندارد و فقط سایهای بلند از او دیده، نام بابا لنگدراز را برایش انتخاب میکند. با ورود به دانشگاه، جروشا با دنیایی جدید و ناشناخته روبهرو میشود؛ از اتاق شخصی و دوستان تازه گرفته تا چالشهای درسی و تفاوتهای اجتماعی. او در نامههایش با صداقت و شوخطبعی از تجربههای روزمره، احساسات، دغدغهها و حتی اشتباهاتش مینویسد. جروشا کمکم اعتمادبهنفس پیدا میکند، دوستانی مانند سالی و جولیا پیدا میکند و با مسائل هویتی و طبقاتی دستوپنجه نرم میکند. او تلاش میکند گذشتهی سخت خود را پشت سر بگذارد و جایگاه تازهای برای خود در جامعه پیدا کند. در طول داستان، رابطهی جروشا با بابا لنگدراز، هرچند یکطرفه و بیپاسخ، به منبعی برای رشد فکری و عاطفی او تبدیل میشود. روایت کتاب با طنز، احساسات و نگاه انتقادی به جامعه، خواننده را با فرازونشیبهای زندگی جروشا همراه میکند، بیآنکه پایان داستان را لو بدهد.
چرا باید کتاب بابا لنگ دراز را بخوانیم؟
بابا لنگ دراز اثری است که با زبان نامهنگارانه و صمیمی، تجربهی رشد و بلوغ یک دختر جوان را بهتصویر میکشد. ویژگی شاخص این کتاب، صداقت و شوخطبعی جروشا در روایت زندگیاش است؛ او بدون سانسور از ترسها، آرزوها، اشتباهات و امیدهایش مینویسد و همین باعث میشود خواننده بهراحتی با او همذاتپنداری کند. کتاب به موضوعاتی چون فقر، آموزش، تفاوتهای طبقاتی، جایگاه زنان و جستوجوی هویت میپردازد و درعینحال تصویری از جامعهی زمان خود ارائه میدهد. فرم نامهنگاری، امکان ورود به دنیای درونی شخصیت اصلی را فراهم کرده و روند تغییر و رشد او را ملموستر ساخته است. خواندن این کتاب فرصتی است برای تجربهی دنیای نوجوانی، امید، تلاش و عبور از موانع، همراه با لحظاتی از طنز و تأمل.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن بابا لنگ دراز به نوجوانان و جوانانی که دغدغهی رشد فردی، هویتیابی و عبور از محدودیتهای اجتماعی دارند پیشنهاد میشود. همچنین به علاقهمندان به داستانهای کلاسیک، روایتهای نامهنگارانه و کسانی که به دنبال تجربهی زندگی از نگاه دختری مستقل و پرشور هستند، توصیه میشود.
بخشی از کتاب بابا لنگ دراز
«اولین چهارشنبهٔ هر ماه روزی بهغایت افتضاح بود؛ روزی که با هراس منتظرش مینشستند، با شجاعت تحملش میکردند و تا میتوانستند زود فراموشش میکردند. قدمبهقدمِ کف خانه باید برق میزد، روی صندلیها نباید ذرهای گردوغبار باقی میماند و تختها باید بدون کوچکترین چینوچروک مرتب میشد. باید نودوهفت بچهٔ کوچک یتیم را حمام میکردند، موهایشان را شانه میزدند و لباسهای کتان چهارخانه و تازهآهارزده تنشان میکردند و دکمههایشان را میبستند. به هر نودوهفت بچه باید آداب و رفتار درست گوشزد میشد و بهشان یادآوری میکردند که هر بار خیّری با آنها حرف زد، با «بله، آقا» و «خیر، آقا» جواب بدهند. لحظههای دلهرهآوری بود. جروشا ابوت بینوا هم که بزرگترین بچهٔ یتیم آنجا بود، باید تمام سنگینی این تشریفات را به دوش میکشید، ولی این چهارشنبه هم مثل تمام چهارشنبههای پیش، بالاخره کمکم به آخر میرسید. جروشا از انبار آشپزخانه و درست کردن ساندویچ برای مهمانهای یتیمخانه فرار کرد و رفت طبقهٔ بالا که به کارهای روزمرهاش برسد. مسئولیت اتاق «اف» بر عهدهٔ او بود. یازده بچهٔ کوچک چهار تا هفتساله، یازده تختخواب محقر را اشغال کرده بودند که بهردیف در اتاق چیده شده بودند. جروشا بچههایی را که مسئولشان بود به صف کرد، کتهای چروکخوردهشان را مرتب کرد، دماغشان را پاک کرد و مرتب و منظم راهیشان کرد بهطرف اتاق غذاخوری تا نیم ساعتی نان و شیر و پودینگ آلو بخورند و کیف کنند. بعد نشست روی نشیمن پای پنجره و شقیقههایش را که نبض میزد، چسباند به شیشهٔ خنک. آن روز از پنج صبح سرپا بود و فرمایشات همه را اطاعت میکرد. خانم سرپرست هم مدام به او میپرید و هولش میکرد. خانم لیپِت پشت پرده هیچ هم آنطور آرام و بامتانت نبود که جلوی حضار نیکوکار و بانوهای مهمان رفتار میکرد. جروشا خیره شد به حیاط بزرگ یخزده، پشت نردههای بلند و آهنی کشیدهشده دور آسایشگاه، به پستی و بلندی تپههایی که روی آنها، اینجا و آنجا، خانههای روستایی به چشم میخورد، به منارههای کلیسا که از میان درختهای خشک و برهنه سر برآورده بودند.»
حجم
۵۲۲٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۹۲ صفحه
حجم
۵۲۲٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۹۲ صفحه