
کتاب مرد تخریب شده
معرفی کتاب مرد تخریب شده
کتاب مرد تخریب شده، با عنوان انگلیسی The demolished man، نوشته آلفرد بستر و ترجمه شهناز صاعلی، اثری علمیتخیلی و روانشناسانه است که انتشارات کتابسرای تندیس در سال ۱۴۰۴ آن را منتشر کرده است. این رمانْ داستانی پرکشش و پرتعلیق را در آیندهای دور روایت میکند؛ جایی که تلهپاتی و ذهنخوانی به بخشی از ساختار اجتماعی و اقتصادی بدل شدهاند و انسانها درگیر نبردهای قدرت، توطئه و بحرانهای هویتی هستند. شخصیت اصلی، بن ریچ، مدیرعامل یک شرکت عظیم، درگیر کابوسها و وسوسههای مرگبار میشود و در جهانی که ذهنها دیگر پنهان نیستند، برای بقا و پیروزی، با دشمنان بیرونی و درونی خود روبهرو میشود. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب مرد تخریب شده اثر آلفرد بستر
کتاب مرد تخریب شده، به قلم آلفرد بستر، تصویری از آیندهای ترسیم میکند که در آن تلهپاتها یا اسپرها، بهعنوان قشری قدرتمند و تأثیرگذار، ساختارهای اجتماعی و اقتصادی را شکل دادهاند. داستان در فضایی علمیتخیلی و پر از فناوریهای پیشرفته میگذرد؛ جایی که شرکتهای عظیم و کارتلها برای سلطه بر منابع و قدرت، درگیر رقابتهای پیچیده و گاه مرگبار میشوند.
بن ریچ، شخصیت محوری کتاب مرد تخریب شده، در مرکز این نبردها قرار دارد و با چالشهایی روبهرو میشود که نهفقط موقعیت شغلی و امنیتش، بلکه سلامت روان و هویتش را نیز تهدید میکند. داستان با تمرکز بر روابط میان اسپرها و غیراسپرها، به بررسی مرزهای اخلاقی، وفاداری، خیانت و قدرت ذهن میپردازد. آلفرد بستر با خلق جهانی چندلایه و شخصیتهایی با انگیزههای متضاد، خواننده را به سفری به درون ذهن و جامعهای میبرد که در آن مرز میان واقعیت و توهم و اعتماد و تردید بهشدت مبهم است.
خلاصه داستان مرد تخریب شده
کتاب مرد تخریب شده، با محوریت بن ریچ، مدیرعامل شرکت عظیم مونارک، آغاز میشود؛ مردی که درگیر کابوسهای تکرارشونده و ترسناک از مردی بیچهره است. در جهانی که تلهپاتها (اسپرها) ذهن دیگران را میخوانند و هیچ رازی پنهان نمیماند، ریچ خود را در رقابتی مرگبار با کارتل دیکورتنی میبیند. او برای حفظ قدرت و موقعیتش، به نقشهای خطرناک برای حذف رقیبش فکر میکند و در این راه، به کمک اسپرهای ردهبالا و حتی طردشدگان این قشر نیاز پیدا میکند.
داستان با ورود شخصیتهایی مانند دکتر تیت، لینکن پاول و جری چرچ، ابعاد روانشناختی و اجتماعی عمیقی پیدا میکند. ریچ در تلاش برای اجرای نقشهی قتل، باید از سد شبکههای ذهنی و حفاظتی اسپرها عبور کند و همزمان با وسوسهها، ترسها و بحرانهای درونی خودش نیز دستوپنجه نرم کند. داستان با نمایش روابط پیچیده میان قدرت، ذهن و اخلاق، بهتدریج لایههای پنهان شخصیتها و جامعه را آشکار میکند و نشان میدهد که حتی در دنیایی با فناوریهای پیشرفته، انسان همچنان اسیر ضعفها و سایههای ذهنی خود میماند.
چرا باید کتاب مرد تخریب شده را بخوانیم؟
کتاب مرد تخریب شده اثری است که با ترکیب عناصر علمیتخیلی، روانشناسی و تعلیق، تصویری متفاوت از آینده و ذهن انسان ارائه میدهد. این کتاب هم به ماجراهای پرتنش و رقابتهای قدرت میپردازد، هم با پرداختن به بحران هویت، ترسهای پنهان و مرزهای اخلاقی، لایههای عمیقتری از شخصیتها را آشکار میکند. داستان چندلایه و شخصیتپردازی دقیقْ خواننده را با سؤالاتی دربارهی اعتماد، کنترل ذهن و معنای واقعی آزادی روبهرو میکند. همچنین فضای آیندهنگرانه و فناوریهای ذهنخوانی بستری جذاب برای تأمل دربارهی سرنوشت انسان و جامعه فراهم میکند.
خواندن کتاب مرد تخریب شده را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان به داستانهای علمیتخیلی، دوستداران روایتهای روانشناسانه و کسانی که به موضوعاتی مانند کنترل ذهن، قدرت، رقابتهای سازمانی و بحران هویت علاقه دارند، پیشنهاد میشود. همچنین برای کسانی که بهدنبال داستانهایی با فضای آیندهنگر و شخصیتهای چندوجهی هستند، مناسب است.
درباره آلفرد بستر
آلفرد بِستر (۱۸ دسامبر ۱۹۱۳ ـ ۳۰ سپتامبر ۱۹۸۷) نویسندهی آمریکایی داستانهای علمیتخیلی، فیلمنامهنویس تلویزیون و رادیو، سردبیر مجله و نویسندهی فیلمنامهی کمیک بود. او بیش از همه با آثار علمیتخیلیاش شناخته میشود؛ از جمله رمان The Demolished Man که در سال ۱۹۵۳ نخستین جایزهی هوگو را از آن خود کرد.
هری هریسون، نویسندهی علمیتخیلی، دربارهی او نوشته است: «آلفرد بستر یکی از معدود نویسندگانی بود که علمیتخیلی مدرن را اختراع کرد.» اندکی پیش از مرگش، انجمن نویسندگان علمیتخیلی آمریکا (SFWA) بستر را بهعنوان نهمین استاد بزرگ (Grand Master) خود معرفی کرد؛ جایزهای که در سال ۱۹۸۸ پس از مرگش به او اعطا شد. او در سال ۲۰۰۱ نیز به تالار مشاهیر علمیتخیلی و فانتزی راه یافت.
بستر در میدلتونِ نیویورک به دنیا آمد. پدرش صاحب یک کفشفروشی و فرزند نخستین نسل از مهاجران آمریکایی بود که والدینش یهودیانی اتریشی بودند. مادرش در روسیه متولد شده بود و زبان نخستش ییدیش بود. آلفرد دومین و آخرین فرزند خانواده و تنها پسر آنها بود. بستر در هیچ سنت دینی خاصی پرورش نیافت. او بعدها نوشت که «زندگی خانوادگیاش کاملاً آزاداندیشانه و شمایلشکنانه بوده است».
بستر در دانشگاه پنسیلوانیا تحصیل کرد و عضو انجمن فیلماتین بود. در سال ۱۹۳۵ در تیم فوتبال Penn Quakers بازی کرد و به گفتهی خودش موفقترین عضو تیم شمشیربازی دانشگاه بود. سپس وارد دانشکدهی حقوق کلمبیا شد، اما از آن خسته شد و تحصیل را نیمهکاره رها کرد.
بستر در سال ۱۹۳۶ ازدواج کرد. تقریباً تمام عمرش نیویورکی ماند، هرچند در میانهی دههی ۱۹۵۰ بیش از یک سال در اروپا زندگی کرد و اوایل دههی ۱۹۸۰ به همراه همسرش به حومهی پنسیلوانیا نقلمکان کرد.
پس از پایان تحصیلات دانشگاهی، در ۲۵سالگی و درحالیکه در روابط عمومی کار میکرد، به نوشتن علمیتخیلی روی آورد. نخستین داستان منتشرشدهی او، The Broken Axiom، در سال ۱۹۳۹ در مجلهی Thrilling Wonder Stories چاپ شد و برندهی یک مسابقهی داستاننویسی آماتوری شد. موفقیت در این مسابقه باعث شد بِستر وارد محافل حرفهای نویسندگان علمیتخیلی شود و با چهرههایی چون هنری کاتنر، ادموند همیلتون و مَنفرد وِید ولمان آشنا شود. در سالهای بعد، داستانهای متعددی از او در مجلات معتبر منتشر شد.
در سال ۱۹۴۲، با دعوت سردبیران DC Comics، به دنیای کمیک وارد شد. او شخصیت سالومون گراندی را خلق کرد. همچنین مدتی نویسندهی مجموعههای The Phantom و Mandrake the Magician بود.
پس از چهار سال فعالیت در کمیک، در سال ۱۹۴۶ به نوشتن فیلمنامهی رادیویی روی آورد و برای برنامههایی چون Nick Carter و The Shadow و Charlie Chan نوشت. با ظهور تلویزیون، از سال ۱۹۴۸ وارد فیلمنامهنویسی تلویزیونی نیز شد.
شهرت اصلی بستر به آثار دههی ۱۹۵۰ بازمیگردد؛ بهویژه دو رمان The Demolished Man (۱۹۵۳) و The Stars My Destination (۱۹۵۶).
بستر در دهههای بعدی بیشتر به روزنامهنگاری، سردبیری مجلهی Holiday و فیلمنامهنویسی تلویزیونی پرداخت. او در دههی ۱۹۷۰ بار دیگر به علمیتخیلی بازگشت، اما آثار متأخرش هرگز به موفقیت دورهی طلاییاش نرسیدند. ضعف بینایی و مشکلات جسمی نیز نوشتن را برایش دشوار کرد.
او در سال ۱۹۸۷ درگذشت. پس از مرگش، دو اثر منتشرنشده از او به چاپ رسید و نامش بهعنوان یکی از پایهگذاران علمیتخیلی مدرن تثبیت شد.
بخشی از کتاب مرد تخریب شده
«فرار کن، وگرنه دلم برای پاریس پنوماتیک و آن دختر دلپسند با آن چهرهٔ گل و اندام پرشورش تنگ میشود. اگر بدوم فرصت هست، اما جلوی دروازه نگهبانی نیست. یا مسیح! مرد بدون چهره. مینگرد، نمایان میشود، بیصدا. جیغ نزن. دست از جیغزدن بردار...
اما من جیغ نمیزنم. روی صحنهای از سنگ مرمر درخشان میخوانم، درحالیکه موسیقی اوج میگیرد و چراغها میسوزند. اما هیچکس آنجا در آمفیتئاتر نیست... گودالی سایهدار و بزرگ... فقط یک تماشاگر. بیصدا. خیره مینگرد. نمایان میشود. مرد بیچهره.»
حجم
۲۲۱٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۵۶ صفحه
حجم
۲۲۱٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۵۶ صفحه