
کتاب شماره ۸۸۸
معرفی کتاب شماره ۸۸۸
کتاب شماره ۸۸۸ نوشته حمید بابایی و رمانی دربارهی تجربههای اسارت و فرار رزمندهای ایرانی در دوران جنگ است. این کتاب که توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده، با نگاهی طنزآمیز و گاه تلخ، ماجراهای شخصیت اصلی را از لحظههای اسارت تا تلاش برای بازگشت به وطن و مواجهه با چالشهای بازجویی و سوءظن روایت میکند. نویسنده فضای اردوگاه اسرا، روابط میان رزمندگان و خاطرات و رؤیاهای شخصیت اصلی را به تصویر کشیده است. این رمان میان خاطرات، رؤیاها و واقعیتهای تلخ و شیرین اسارت در نوسان است و گاه با ارجاع به گذشته و زندگی خانوادگی شخصیت اصلی، لایههای عمیقتری از هویت و دغدغههای او را آشکار میکند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب شماره ۸۸۸ اثر حمید بابایی
کتاب شماره ۸۸۸ نوشتهی حمید بابایی، رمانی ایرانی است که در بستر جنگ و اسارت شکل گرفته و با روایت اولشخص، زندگی رزمندهای ایرانی را از لحظههای فرار از اردوگاه بعثیها تا بازگشت به ایران دنبال میکند. این رمان با ترکیب خاطرات، رؤیاها و واقعیتهای تلخ و شیرین، تصویری چندوجهی از تجربهی اسارت و بازجویی ارائه داده است. ساختار کتاب بر پایهی روایتهای پیدرپی و گاه طنزآمیز استوار است؛ جایی که شخصیت اصلی با نگاهی انتقادی و گاهی شوخطبعانه به بازجوییها، سوءظنها و حتی خاطرات کودکی و خانوادهاش میپردازد. نویسنده با استفاده از زبان محاورهای و توصیفهای جزئی، فضای اردوگاه و روابط میان اسرا و لحظات کابوسوار و رؤیاهای شخصیت اصلی را بازتاب داده است. خاطرات خانوادگی، رؤیاهای عجیبغریب و باورهای خرافی نیز به رمان افزوده شده و به اثر حاضر عمق و رنگی بخشیده است. رمان شماره ۸۸۸ هم به تجربههای جنگ و اسارت پرداخته است و هم به دغدغههای هویتی، ترسها، امیدها و طنز تلخ زندگی در شرایط دشوار.
خلاصه داستان شماره ۸۸۸
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
رمان دربارهی زندگی امیر گلی، رزمندهای است که پس از اسارت در اردوگاه نهروان عراق با همراهی دوستش اصلان موفق به فرار میشود. رمان با بازجوییهای پیدرپی و سوءظن نیروهای ایرانی نسبت به او آغاز میشود؛ جایی که امیر باید ثابت کند ایرانی است و از اردوگاه دشمن گریخته است. رمان با طنز و تلخی، ماجراهای فرار، پنهانشدن زیر علوفه در کامیون، جدایی از اصلان و رسیدن به مرز ایران را شرح میدهد. امیر پس از ورود به خاک ایران بهدلیل پوشیدن لباس بعثیها دوباره اسیر سوءظن و بازجویی میشود. او اینبار باید ماجراهایش را برای نیروهای حفاظت اطلاعات بازگو کند. در خلال بازجویی، خاطرات کودکی، رؤیاهای عجیب و باورهای خرافی دربارهی خواب خربزه و مرگ، به داستان افزوده میشود. امیر با زبانی طنزآمیز از تجربههای تلخ اسارت، شکنجه، گرسنگی و روابط میان اسرا و بعثیها میگوید و امید به آزادی و بازگشت به خانواده را زنده نگه میدارد. رمان با رفتوبرگشت میان گذشته و حال، تصویری از رنج، امید و طنز در دل جنگ و اسارت ارائه میدهد.
چرا باید کتاب شماره ۸۸۸ را بخوانیم؟
رمان شماره ۸۸۸ با داستانی طنزآمیز، تجربههای اسارت و فرار را از زاویهای تازه به تصویر کشیده است. این رمان نهتنها به وقایع جنگ و اردوگاه اسرا میپردازد، بلکه با پرداختن به خاطرات خانوادگی، رؤیاها و دغدغههای شخصی، لایههای عمیقتر هویت و احساسات یک رزمنده را نشان میدهد. زبان صمیمانه و جزئینگر نویسنده، فضای اثر را ملموس و باورپذیر و خواننده را با فرازونشیبهای روحی و جسمی شخصیت اصلی همراه میکند. اگر بهدنبال رمانی انسانی، تلخ و درعینحال طنزآمیز در باب جنگ ایران و عراق و تجربهی اسارت هستید، این کتاب میتواند برای شما خواندنی باشد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به دوستداران ادبیات داستانی ایران و قالب رمان، روایتهای جنگ، خاطرات اسارت، داستانهای طنزآمیز با زمینههای جدی و کسانی که بهدنبال شناخت لایههای انسانی و روانی رزمندگان در شرایط دشوار هستند، پیشنهاد میشود.
درباره حمید بابایی
حمید بابایی متولد ۷ اسفند ۱۳۶۴ در تهران و دانشآموختهی مقطع کارشناسی مهندسی معدن از دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران - جنوب است. این نویسندهی ایرانی تحصیلات خود را تا مقطع کارشناسیارشد در رشتهی پژوهش هنر ادامه داد و فعالیتهای ادبیاش را از سال ۱۳۷۹ با شرکت در دورههای آموزشی فرهنگسرای اشراق، زیر نظر آقای کاشفی، آغاز کرد. او در همین سالها چند داستان کوتاه را در نشریات مختلف منتشر کرد. حمید بابایی از سال ۱۳۸۳ همکاری خود را با کانون ادبیات ایران آغاز کرد و طی این دوره نقدهایی پراکنده در مطبوعات به چاپ رساند. کتاب «غول خمره» و رمان «شماره ۸۸۸» ازجمله آثار اوست که اولی، برای گروه سنی نوجوانان نوشته شده است.
این کتاب یا نویسنده چه جوایز و افتخاراتی کسب کرده است؟
حمید بابایی در سال ۱۳۸۸ موفق شد در بخش داستان مسابقات ملی قرآن و عترت دانشجویی، رتبهی چهارم را به دست آورد.
بخشی از کتاب شماره ۸۸۸
«دیگر کاغذ ندارم و خودکار را هم دیروز گرفتند؛ بدون هیچ توضیحی. تازه داشتم با نوشتن خاطراتم جنبههای دیگری از همهٔ اتفاقاتی را که بر من گذشته کشف میکردم. خاطراتم یا اعترافاتم، که حالا دست بازجوهاست، سندی است از سختجانی من و اسرایی که همین الان توی اردوگاههای بعثیها گرفتارند. راستش دیگر برایم اهمیت ندارد که کسی حرفهایم را باور میکند یا نه. حتی دیگر مهم نیست آقاجان و خربزهاش به خوابم بیایند. اما شاید لازم باشد که لاقل یکبار دیگر او را ببینم. لازم است که حتماً از او بپرسم چطور و با چه منطقی راضی شد تا ما را به آن سرگرد عراقی لو بدهد؟ اصلاً میخواهم بدانم در آن بالاها و در عالم برزخ معنی و مفهوم جنگ را میفهمند؟ معنی خیانت را میفهمند؟ معنی وطن را میفهمند؟ معنی پدر و پسری را میفهمند؟ میخواهم بدانم آیا خواستهٔ او اینقدر ارزش داشته که به همهٔ ما خیانت کند؟ اگر آن تونل لو نمیرفت، شاید به جز من خیلیهای دیگر میتوانستند فرار کنند. فهمیدن اینها میتواند خیلی چیزها را در مورد رابطهٔ پدر و پسری ما دو نفر روشن کند. دلم میخواهد هرچه زودتر جواب این سؤالات را بدانم.»
حجم
۱۴۵٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۹۶ صفحه
حجم
۱۴۵٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۹۶ صفحه