کتاب این دنیا یه کنسرت... به من بدهکاره سهند خیرآبادی + دانلود نمونه رایگان
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب این دنیا یه کنسرت... به من بدهکاره

کتاب این دنیا یه کنسرت... به من بدهکاره

انتشارات:نشر شورآفرین
دسته‌بندی:
امتیازبدون نظر

معرفی کتاب این دنیا یه کنسرت... به من بدهکاره

کتاب این دنیا یه کنسرت... به من بدهکاره نوشته‌ی سهند خیرآبادی و توسط نشر شورآفرین منتشر شده است. این اثر یک نمایشنامه‌ی معاصر است که با زبانی صمیمی و طنزی تلخ، به روایت زندگی مهران، مردی میانسال، می‌پردازد. مهران درگیر خاطرات کودکی، روابط پیچیده با دوستان و زنان اطرافش، و جست‌وجوی هویت و آرامش در دنیایی پر از ناکامی‌ها و حسرت‌هاست. نمایشنامه با بهره‌گیری از دیالوگ‌های زنده، موسیقی، و ارجاعات فرهنگی، فضایی چندلایه و پرکشش خلق کرده است. شخصیت‌های فرعی مانند لیث، ناریا، مهرانه و لاله نصراللهی هرکدام بخشی از پازل زندگی مهران را شکل می‌دهند و در کنار او، به بازنمایی دغدغه‌های نسلی می‌پردازند که میان گذشته و حال، رؤیا و واقعیت، سرگردان است. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب این دنیا یه کنسرت... به من بدهکاره

کتاب این دنیا یه کنسرت... به من بدهکاره نوشته‌ی سهند خیرآبادی، نمایشنامه‌ای است که با محوریت شخصیت مهران، به روایت زندگی، خاطرات و بحران‌های هویتی او می‌پردازد. ساختار کتاب مبتنی بر مونولوگ‌ها و دیالوگ‌های پیاپی است که گاه با موسیقی و صداهای محیطی درهم می‌آمیزد و فضای صحنه را پویا و متغیر می‌سازد. روایت از کودکی مهران آغاز می‌شود و با بازگشت‌های مکرر به گذشته، لایه‌های مختلف شخصیت او و اطرافیانش را آشکار می‌کند. شخصیت‌هایی مانند لیث، دوست صمیمی مهران، ناریا و مهرانه، هرکدام با ویژگی‌های خاص خود، در شکل‌گیری مسیر زندگی مهران نقش دارند. کتاب با طنزی تلخ و نگاه انتقادی به روابط خانوادگی، دوستی‌ها، عشق‌های نافرجام و آرزوهای برآورده‌نشده، تصویری از نسلی ارائه می‌دهد که میان سنت و مدرنیته، خاطره و واقعیت، در جست‌وجوی معناست. بهره‌گیری از ارجاعات فرهنگی، موسیقی و بازی‌های زبانی، به اثر رنگ و بویی خاص بخشیده است.

خلاصه کتاب این دنیا یه کنسرت... به من بدهکاره

هشدار: این پاراگراف بخش‌هایی از داستان را فاش می‌کند! داستان کتاب این دنیا یه کنسرت... به من بدهکاره حول محور مهران، مردی حدود چهل و پنج ساله، شکل می‌گیرد که درگیر خاطرات کودکی، روابط خانوادگی پرتنش و جست‌وجوی هویت است. مهران از کودکی عاشق رادیو و تخیل بوده و دوستی عمیقی با لیث داشته است. رابطه‌ی او با پدرش، که مردی خشن و بی‌رحم است، تأثیر عمیقی بر شخصیت و زندگی‌اش گذاشته و خاطره‌ی مادر از دست‌رفته‌اش همواره با اوست. مهران در دانشگاه با ناریا آشنا می‌شود؛ دختری که رابطه‌ای پیچیده و پر از فاصله با او دارد. پس از پایان دانشگاه، مهران به شهر خود بازمی‌گردد و در کنار لیث و مهرانه، با چالش‌های جدیدی روبه‌رو می‌شود. قتل پدر، بازجویی‌های پلیس، شهادت‌های متناقض و حضور شخصیت‌هایی مانند لاله نصراللهی، فضای داستان را به سمت تعلیق و ابهام می‌برد. مهران در تلاش برای یافتن آرامش، به موسیقی و خاطرات پناه می‌برد و در نهایت درمی‌یابد که آرزوهایش، مانند رفتن به کنسرت ریکی مارتین، با گذر زمان معنای خود را از دست داده‌اند. او در پایان، به این نتیجه می‌رسد که آنچه واقعاً کم دارد، نه یک کنسرت، بلکه قهقهه‌ای از ته دل است؛ چیزی که زندگی و روابط انسانی را معنا می‌بخشد.

چرا باید کتاب این دنیا یه کنسرت... به من بدهکاره را بخوانیم؟

کتاب این دنیا یه کنسرت... به من بدهکاره با نگاهی متفاوت به زندگی روزمره، روابط خانوادگی و دوستی‌ها، تجربه‌ای تازه از روایت معاصر ایرانی ارائه می‌دهد. نمایشنامه با طنزی تلخ و صراحتی بی‌پرده، به سراغ موضوعاتی چون خشونت خانگی، حسرت‌های نسل جوان، بحران هویت و فاصله‌ی میان رؤیا و واقعیت می‌رود. شخصیت‌پردازی دقیق و دیالوگ‌های زنده، امکان همذات‌پنداری با مهران و دیگر شخصیت‌ها را فراهم کرده است. استفاده از موسیقی و ارجاعات فرهنگی، فضای اثر را غنی‌تر ساخته و تجربه‌ی خواندن را به چیزی فراتر از یک روایت خطی تبدیل کرده است. این کتاب برای کسانی که به دنبال نگاهی صادقانه و بی‌پرده به زندگی و روابط انسانی هستند، می‌تواند الهام‌بخش و تأمل‌برانگیز باشد.

خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن این کتاب به کسانی پیشنهاد می‌شود که دغدغه‌ی هویت، روابط خانوادگی پیچیده، خاطرات کودکی و جست‌وجوی معنا در زندگی را دارند. همچنین برای علاقه‌مندان به نمایشنامه‌های معاصر، روایت‌های چندلایه و طنز تلخ اجتماعی مناسب است.

بخشی از کتاب این دنیا یه کنسرت... به من بدهکاره

«من توی بچه‌گیم همیشه عاشقِ رادیو بودم. طوری می‌نشستم و به رادیو گوش می‌دادم که انگار صدتا تله‌ویزیون روبروم روشن بود. یه دوست داشتم، یعنی هنوزم دارم، به معنای واقعی کلمه، رفیق. از اونا که اگه قرار باشه بمیرم، می‌گه مهران بیا با هم بمیریم، حوصلهٔ تنهایی ندارم. اسم‌اش یعقوبِ صفاریه. خودش به شدت اعتقاد داره که خاندان‌اش برمی‌گرده به یعقوبِ لیثِ صفاری. البته باباش بیش‌تر این اعتقادُ داره، هیچ‌جا هم پسره‌شو یعقوبِ خالی صدا نمی‌زنه. می‌گه پسرم، یعقوبِ لیثه. برای همین من بهش می‌گفتم لیث. من و لیث با هم عاشقِ رادیو شده بودیم. کاری که می‌کردیم این بود که همه‌چیزُ دقیق، تصور می‌کردیم. فقط تصور. هیچ کاری با تصویر نداشتیم. بی‌زار بودیم ازش. فقط نکته‌ای که بود، این بود که لیث شدیداً بی‌ادبی هر چیزی رو تصور می‌کرد؛ کاری که من مجبور بودم همیشه جلوشو بگیرم. مثلاً برنامهٔ گل‌های جاویدان داشت پخش می‌شد. من و لیث لم داده بودیم جلوی رادیو. فکر کنم پنج شیش سال‌مون بود. رادیو: «به چه کار آیدت ز گل طبقی»... مهران: لیث گفت تصور کردی؟ گفتم نه. گفت مهران، به نظرم زنه موقع خوندنِ اینا، لباس تنش نیست. گفتم لیث، این دیگه چه تصورِ زشت و رکیکیه؟ می‌گفت مهران، تصور حالش به همینه. در و پیکر که نداره...

نظری برای کتاب ثبت نشده است

حجم

۳۷٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۵۴ صفحه

حجم

۳۷٫۲ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۵۴ صفحه

قیمت:
۱۰۰,۰۰۰
۷۵,۰۰۰
۲۵%
تومان