
کتاب این دنیا یه کنسرت... به من بدهکاره
معرفی کتاب این دنیا یه کنسرت... به من بدهکاره
کتاب این دنیا یه کنسرت... به من بدهکاره نوشته سهند خیرآبادی توسط نشر شورآفرین منتشر شده است. این نمایشنامهی ایرانی در باب زندگی مهران، مردی میانسال، است. مهران درگیر خاطرات کودکی، روابط پیچیده با دوستان و زنان اطرافش و جستوجوی هویت و آرامش در دنیایی پر از ناکامیها و حسرتهاست. شخصیتهای فرعی مانند لیث، ناریا، مهرانه و لاله نصراللهی، هرکدام بخشی از پازل زندگی مهران را شکل میدهند و در کنار او به بازنمایی دغدغههای نسلی میپردازند که میان گذشته و حال، رؤیا و واقعیت سرگردان است. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب این دنیا یه کنسرت... به من بدهکاره
کتاب این دنیا یه کنسرت... به من بدهکاره نوشتهی سهند خیرآبادی و نمایشنامهای ایرانی است که با محوریت شخصیت مهران، به روایت زندگی و خاطرات و بحرانهای هویتی او میپردازد. ساختار این نمایشنامه مبتنیبر مونولوگها و دیالوگهای پیاپی است که گاه با موسیقی و صداهای محیطی در هم میآمیزد و فضای صحنه را پویا و متغیر میسازد. داستان از کودکی مهران آغاز میشود و با بازگشتهای پیاپی به گذشتهی او، لایههای مختلف شخصیت مهران و اطرافیانش را آشکار میکند. شخصیتهایی مانند لیث، دوست صمیمی مهران، ناریا و مهرانه، هرکدام با ویژگیهای خاص خود در شکلگیری مسیر زندگی مهران نقش دارند.
کتاب حاضر با طنزی تلخ و نگاه انتقادی به روابط خانوادگی، دوستیها، عشقهای نافرجام و آرزوهای برآوردهنشده، تصویری از نسلی ارائه میدهد که میان سنت و مدرنیته، خاطره و واقعیت در جستوجوی معناست. بهرهگیری از ارجاعات فرهنگی، موسیقی و بازیهای زبانی به این متن نمایشی رنگوبویی ویژه بخشیده است. فهرست شخصیتهای نمایشنامهی این دنیا یه کنسرت... به من بدهکاره عبارت است از «مهران و مقدارِ زیادی صدای انسانهای دیگر».
خلاصه داستان این دنیا یه کنسرت... به من بدهکاره
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان نمایشنامه را فاش میکند!
داستان حول محور مهران، مردی حدوداً ۴۵ساله، شکل میگیرد که درگیر خاطرات کودکی، روابط خانوادگی پرتنش و جستوجوی هویت است. مهران از کودکی عاشق رادیو و تخیل بوده و دوستی عمیقی با لیث داشته است. رابطهی او با پدرش که مردی خشن و بیرحم است، تأثیر عمیقی بر شخصیت و زندگیاش گذاشته و خاطرهی مادر ازدسترفتهاش همواره با اوست. مهران در دانشگاه با ناریا آشنا میشود؛ دختری که رابطهای پیچیده و پر از فاصله با او دارد. مهران پس از پایان دانشگاه به شهر خود بازمیگردد و در کنار لیث و مهرانه با چالشهای جدیدی روبهرو میشود. قتل پدر، بازجوییهای پلیس، شهادتهای متناقض و حضور شخصیتهایی مانند لاله نصراللهی، فضای نمایشنامه را بهسمت تعلیق و ابهام میبرد. مهران در تلاش برای یافتن آرامش، به موسیقی و خاطرات پناه میبرد و در نهایت درمییابد که آرزوهایش مانند رفتن به کنسرت ریکی مارتین، با گذر زمان معنای خود را از دست دادهاند. او به این نتیجه میرسد که آنچه واقعاً کم دارد، نه یک کنسرت، بلکه قهقههای از ته دل است؛ چیزی که زندگی و روابط انسانی را معنا میبخشد.
چرا باید کتاب این دنیا یه کنسرت... به من بدهکاره را بخوانیم؟
نمایشنامهی این دنیا یه کنسرت... به من بدهکاره با نگاه به زندگی روزمره، روابط خانوادگی و دوستیها و با طنزی تلخ و صراحتی بیپرده، بهسراغ موضوعاتی چون خشونت خانگی، حسرتهای نسل جوان، بحران هویت و فاصلهی میان رؤیا و واقعیت میرود. این اثر امکان همذاتپنداری با مهران و دیگر شخصیتها را فراهم کرده است. استفاده از موسیقی و ارجاعات فرهنگی، فضای این متن نمایشی را غنیتر ساخته و تجربهی خواندن را به چیزی فراتر از یک روایت خطی تبدیل کرده است. این نمایشنامهی ایرانی برای کسانی که بهدنبال نگاهی صادقانه و بیپرده به زندگی و روابط انسانی هستند، الهامبخش و تأملبرانگیز است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
این کتاب به کسانی پیشنهاد میشود که دغدغهی هویت، روابط خانوادگی پیچیده، خاطرات کودکی و جستوجوی معنا در زندگی را دارند. همچنین متن نمایشی حاضر برای علاقهمندان به نمایشنامههای ایرانی، روایتهای چندلایه و طنز تلخ اجتماعی مناسب است.
درباره سهند خیرآبادی
سهند خیرآبادی زادهی ۱۶ فروردین ۱۳۶۷، دارای دکترای فلسفه هنر، کارگردان تئاتر و نویسندهای در حوزهی ادبیات نمایشی و نمایشنامهنویسی است. او را از معدود نویسندگانِ نمایشنامه در ایران دانستهاند که «در ژانر» مینویسد. آثار این نویسنده ترکیبی از کمدی و فلسفه قلمداد شده است. از نمایشنامههای سهند خیرآبادی میتوان اشاره کرد به «مستخدم»، «مختلف الاضلاع»، «پیانیستولوژی» و «این دنیا یه کنسرت... به من بدهکاره».
بخشی از کتاب این دنیا یه کنسرت... به من بدهکاره
«موسیقی LOLA LOLA پخش میشود. سپس صدای باران میآید.
این بار مهران با آن نمیخواند.
من دوباره از بازپرسی مرخص شدم. گیری نداشتن بهم بدن. رفتارای لاله نصراللهی انقدر احمقانه بود، که نمیتونست توجیهی برای اونا داشته باشه. اما روحام دیگه داشت از بین میرفت. کم کم داشتم میفهمیدم مشکل نه ناریا بود، نه مهرانه، نه وطنوک نه بابام... همهٔ تقصیرا رو آروم آروم داشتم مینداختم گردنِ خودم. رفته بودیم دورِ همیِ بچههای بیولوژی؛ یه میتینگ گرفته بودن؛ ناریا هم اومده بود. با یه مردی به اسمِ خلیل. نمیدونم چطوری پیداش کرده بود؟ ولی ناریا پیر شده بود. از بس روابطِ مسخرهٔ زندگیشو جدی میگرفت، به مرور داشت مثه یه پیچِ بیخاصیت تو دیوار، هرز میشد. مهرانه هم نشسته بود کنارِ من. بهم پیغام داد...
صدای پیغام میآید.
مهرانه: بیا چت.
مهران: میشه باهام چت نکنی؟
مهرانه: هر طور میلِ شماست مهران جان.»
حجم
۳۷٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۵۴ صفحه
حجم
۳۷٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۵۴ صفحه