
کتاب زندگی پای تخته سیاه
معرفی کتاب زندگی پای تخته سیاه
کتاب زندگی پای تخته سیاه (روایت شور و شیرین سی سال معلمی) نوشته عفت جوادی توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است. این ناداستان روایتی صمیمانه و بیپیرایه از ۳۰ سال تجربهی معلمیِ نویسنده است که با نگاهی موشکافانه و انسانی به فرازونشیبهای زندگی شخصی و حرفهای خود میپردازد. نویسنده، خاطرات و تأملاتش را از کودکی تا بازنشستگی و از نخستین روزهای ورود به کلاس درس تا مواجهه با چالشهای اجتماعی و خانوادگی روایت کرده است. این کتاب چهار دورهی مهم زندگی نویسنده را در بر گرفته و هر فصل از آن به بخشی از این مسیر اختصاص یافته است. این اثر به تجربههای آموزشی و تربیتی میپردازد و تصویری از تحولات اجتماعی، فرهنگی و خانوادگی ارائه میدهد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب زندگی پای تخته سیاه اثر عفت جوادی
کتاب زندگی پای تخته سیاه (روایت شور و شیرین سی سال معلمی) به قلم عفت جوادی، یک ناداستان در قالب خاطرات و سفری است به درون خاطرات و تجربههای یک معلم ایرانی که ۳۰ سال از عمر خود را در آموزشوپرورش سپری کرده است. این کتاب چهار دورهی اصلی زندگی نویسنده را پوشش داده است؛ از کودکی و نوجوانی تا ورود به حرفهی معلمی، تدریس در مدارس مختلف تهران و خارج از ایران، بازگشت به ایران و ادامهی تدریس تا بازنشستگی. کتاب براساس همین چهار دوره تنظیم شده و هر فصل از آن بخشی از مسیر رشد و تغییرات فردی و اجتماعی نویسنده را بازتاب داده است. عفت جوادی نهتنها به روایت خاطرات شخصی و حرفهای خود پرداخته، بلکه با نگاهی انتقادی و تحلیلی، شرایط اجتماعی، فرهنگی و آموزشی ایران را به تصویر کشیده است. کتاب زندگی پای تخته سیاه، ترکیبی از خاطره و تأمل و روایت است که هم به دغدغههای فردی و خانوادگی میپردازد و هم به مسائل کلانتر آموزش و جامعه. نویسنده با صداقت و جزئینگری از چالشها، موفقیتها، ناکامیها و امیدهای خویش سخن گفته و تصویری ملموس از زندگی یک معلم در بستر تحولات اجتماعی ارائه داده است.
خلاصه کتاب زندگی پای تخته سیاه
نویسنده ابتدا به سالهای کودکی و نوجوانی خود میپردازد؛ سالهایی که با شیطنت، علاقه به یادگیری و تلاش برای جلب رضایت خانواده سپری شدهاند. او از تأثیر خانواده، بهویژه پدر و مادر و خواهرش (مریم)، بر شکلگیری شخصیت و مسیر تحصیلیاش سخن میگوید. ورود به دانشگاه تهران و تجربهی دانشجویی در سالهای پرتنش اجتماعی، بخشی دیگر از روایت است که با دغدغههای فردی و اجتماعی نویسنده گره خورده است. نویسنده با شروع معلمی وارد دنیای جدیدی میشود؛ دنیایی که با چالشهای شغلی، مسئولیتهای خانوادگی و تلاش برای مفیدبودن همراه است. او از نخستین تجربههای تدریس، برخورد با دانشآموزان و همکاران و تفاوتهای مدارس دولتی و غیردولتی مینویسد. روایت مهاجرت کوتاه به انگلستان و مشاهدهی نظام آموزشی آنجا بخشی از تجربههای نویسنده را به خود اختصاص داده است. بازگشت به ایران و ادامهی تدریس در مدارس دخترانه با روایتهایی از دانشآموزان با پیشینههای متفاوت، مشکلات اجتماعی و دغدغههای تربیتی همراه است. نویسنده در کنار روایتهای شغلی به زندگی خانوادگی، ازدواج، مادری و نقش زنان در جامعه پرداخته است. او از فرازونشیبهای زندگی، حوادث تلخ و شیرین و تلاش برای حفظ امید و انگیزه سخن میگوید.
چرا باید کتاب زندگی پای تخته سیاه را بخوانیم؟
کتاب زندگی پای تخته سیاه با صداقت و جزئینگری، تجربههای زیستهی یک معلم ایرانی را به تصویر کشیده است. این ناداستان در قالب خاطرات فرصتی فراهم میکند تا خواننده با واقعیتهای آموزشوپرورش، دغدغههای معلمان و تأثیرات متقابل مدرسه و جامعه آشنا شود. روایتهای شخصی و حرفهای نویسنده نهتنها برای معلمان و دانشجویان رشتههای مرتبط آموزنده است، بلکه برای هر کسی که به شناخت تحولات اجتماعی و فرهنگی ایران علاقه دارد، خواندنی است. کتاب حاضر با پرداختن به مسائل روزمره، چالشهای شغلی، روابط خانوادگی و نقش زنان، تصویری چندوجهی از زندگی معلمان ارائه داده است. همچنین نگاه انتقادی و تأملبرانگیز نویسنده به نظام آموزشی و جامعه، فرصتی برای بازاندیشی دربارهی ارزشها و مسئولیتهای فردی و جمعی فراهم میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
این ناداستان در قالب خاطرات به معلمان، دانشجویان رشتههای علوم تربیتی، علاقهمندان به خاطرات و روایتهای خودزندگینامهای و کسانی که دغدغهی شناخت نظام آموزشی و تحولات اجتماعی ایران را دارند، پیشنهاد میشود. همچنین این اثر به والدینی که بهدنبال درک بهتر نقش معلم و مدرسه در تربیت فرزندان هستند، توصیه میشود.
بخشی از کتاب زندگی پای تخته سیاه
«ترک عادتِ معلمی و نبود رفتوآمد فامیلی، باعث شده بود که با حوصلهٔ بیشتر، غذاهای رنگارنگ و متنوع درست کنم و مهمتر از آن، با بچهها خیلی حرف بزنم. هر شب بعد از شام مینشستیم و ساعتی حرف میزدیم و من بعد از گذشت شانزده، هفده سال از زندگی مشترک، تازه میفهمیدم که چهقدر از این ضرورت مهم زندگی غافل بودهام. در ایران، به دلیل مشغلهٔ زیاد، حرفهایمان فقط دربارهٔ درس و مدرسه و کارهای مربوط به خانه و پوشاک و غذا بود و حالا آنقدر وقت داشتیم که سفر برویم و فیلم تماشا کنیم و دربارهٔ خیلی چیزها حرف بزنیم.
یکی از کانالهای تلویزیون انگلستان، مرتب فیلم سینمایی پخش میکرد و این فیلمها طبق برنامه تکرار میشد. صبحها فرصت خوبی بود تا فیلمی را ببینم و اگر آن را مناسب دیدن در جمع خانواده تشخیص دادم، در ساعت تکرار، آن را ضبط کنم. بعد از مدتی، سانسورچی بسیار چیرهدستی هم شدم و تعداد زیادی فیلم خوب به زبان انگلیسی ضبط کردم که بعضی از آنها را چندین بار تماشا کردیم. مدتی هم قرار گذاشتیم که شبی یک یا دو داستان از گلستان سعدی بخوانیم و دربارهاش حرف بزنیم. ولی شیطنت پسرها و شوخطبعی طاها و خستگی محمد که از سرکار برگشته بود و احتمالاً ضعف من در ادارهکردن و ارائهٔ برنامهٔ «سعدیخوانی» باعث شد که این برنامه کوتاه و کوتاهتر و نهایتاً لغو شود.»
حجم
۳۸۷٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۴۸ صفحه
حجم
۳۸۷٫۴ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۴۸ صفحه