
کتاب سرزمین موعود
معرفی کتاب سرزمین موعود
کتاب سرزمین موعود نوشتهی مهشید خوارزمی و علیرضا صنعتخواه اثری است که توسط نشر سنجاق منتشر شده است. این کتاب در قالب رمانی فلسفی-اجتماعی و روانشناختی، تلاش کرده است مفاهیم عمیق و نظریات علمی را با زبانی ساده و در قالب داستانی جذاب به مخاطب ارائه دهد. نویسندگان با الهام از پژوهشهای روز در حوزههای روانشناسی و جامعهشناسی، داستان دو شخصیت اصلی به نامهای خسرو و رویا را روایت کردهاند که در مسیر جستجوی معنا، حقیقت و هویت انسانی، با چالشهای فلسفی و اجتماعی روبهرو میشوند. سرزمین موعود با ترکیب روایت داستانی و تحلیلهای علمی، به بررسی موضوعاتی چون آزادی، عدالت، انسانیت، تنهایی و خودآگاهی میپردازد و در دل داستان، دغدغههای عمیق انسانی و اجتماعی را مطرح میکند. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب سرزمین موعود
کتاب سرزمین موعود با قلم مهشید خوارزمی و علیرضا صنعتخواه، اثری است که در مرز میان داستان و تحلیل علمی حرکت میکند. این کتاب در قالب رمانی فلسفی و اجتماعی، دغدغههای انسان معاصر را در بستر جامعهای درگیر با مسائل سرمایهداری، از خودبیگانگی و بحران هویت به تصویر کشیده است. ساختار کتاب بر پایه گفتوگوهای عمیق میان دو شخصیت اصلی، خسرو و رویا، شکل گرفته است؛ گفتوگوهایی که نهتنها به مسائل فردی و عاطفی میپردازند، بلکه مفاهیم کلیدی روانشناسی و جامعهشناسی را نیز به چالش میکشند. نویسندگان با بهرهگیری از نظریات متفکرانی چون یونگ، فروید، نیچه و مارکس، تلاش کردهاند تا پیوندی میان اندیشههای فلسفی غرب و باورهای بومی برقرار کنند. روایت کتاب در سیزده فصل، سفری درونی و بیرونی را دنبال میکند که در آن خاطرات، عشق، زخمها و جستجوی حقیقت، نقش راهنما را برای شخصیتها ایفا میکنند. سرزمین موعود با رویکردی تحلیلی و در عین حال داستانی، به بررسی تأثیر ساختارهای اجتماعی بر فرد، مفهوم تنهایی، خودآگاهی و عشق میپردازد و در نهایت، مخاطب را به تأمل درباره معنای زندگی و روابط انسانی دعوت میکند.
خلاصه داستان سرزمین موعود
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند! سرزمین موعود داستان خسرو، نویسنده و محققی است که پس از سالها جدایی از عشق دیرینهاش، رویا، با خبر یافتن دفترچه خاطرات او، سفری درونی و بیرونی را آغاز میکند. روایت با توصیف زندگی خسرو در روستایی دورافتاده و کویری آغاز میشود؛ جایی که کودکی و نوجوانیاش را در میان محرومیت و رؤیاهای بزرگ سپری کرده است. خسرو پس از تحصیل و کار در معدن، به روانشناسی علاقهمند میشود و در این مسیر، با اندیشههای فلسفی و روانشناسی آشنا میگردد. عشق او به رویا، که همزمان واقعیت و خیال است، محور اصلی داستان است؛ عشقی که پس از سالها جدایی، همچنان در ذهن و قلب خسرو زنده مانده است. سفر خسرو با قطار به سوی جایی که دفترچه خاطرات رویا را یافتهاند، بهانهای برای مرور خاطرات، تأملات فلسفی و گفتوگوهای عمیق با خود و دیگران میشود. در این مسیر، او با مفاهیمی چون تنهایی، خودآگاهی، از خودبیگانگی، عشق و معنای زندگی دستوپنجه نرم میکند. گفتوگوهای خسرو و رویا، چه در گذشته و چه در ذهن خسرو، به بررسی چالشهای نظام سرمایهداری، عدالت، آزادی و هویت انسانی میپردازد. دفترچه خاطرات رویا، پلی است میان گذشته و حال، و خسرو را به جستجوی پاسخهایی درباره عشق، زخمها و معنای وجود سوق میدهد. در نهایت، داستان سفری است به اعماق روان و خاطرات انسانی، جایی که عشق و آگاهی، راهنمای عبور از تاریکیها و زخمهای زندگی میشوند.
چرا باید کتاب سرزمین موعود را بخوانیم؟
سرزمین موعود اثری است که با تلفیق روایت داستانی و تحلیلهای علمی، فرصتی برای مواجهه با پرسشهای بنیادین زندگی فراهم میکند. این کتاب با پرداختن به مفاهیمی چون تنهایی، خودآگاهی، عشق، عدالت و از خودبیگانگی، مخاطب را به تأمل درباره جایگاه خود در جهان و روابط انسانی دعوت میکند. ویژگی شاخص این اثر، پیوند میان نظریات فلسفی و روانشناسی با تجربههای زیسته شخصیتهاست؛ بهگونهای که خواننده میتواند همزمان با دنبالکردن داستان، با مفاهیم عمیق علمی و فلسفی نیز آشنا شود. همچنین، روایت صمیمی و ملموس از عشق و زخمهای انسانی، امکان همذاتپنداری و درک بهتر احساسات پیچیده را فراهم میسازد. سرزمین موعود برای کسانی که به دنبال اثری فراتر از یک داستان عاشقانه یا تحلیلی صرف هستند، تجربهای متفاوت و تأملبرانگیز ارائه میدهد.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن سرزمین موعود به علاقهمندان به موضوعات فلسفی، روانشناسی، جامعهشناسی و کسانی که دغدغه معنای زندگی، هویت، عشق و خودشناسی دارند پیشنهاد میشود. همچنین به افرادی که به دنبال آثاری با رویکرد تحلیلی و داستانی درباره روابط انسانی و چالشهای اجتماعی هستند، توصیه میشود.
بخشی از کتاب سرزمین موعود
«ساعت شماطه دار روی دیوار نُه بار کوبید. صدای کوبیدن زنگش شبیه ناقوس کلیسا بود که از وقوع واقعهای دردناک خبر میداد؛ واقعهای تلخ که مو را بر تن آدم سیخ میکرد. در آن صبح سرد زمستانی، طلوع آفتاب کمنور مینمود و ابرهای سیاه، فضای جهان را پوشانده بودند. انوار لرزان خورشید بر پشت پنجره اتاق، شبیه روزنهای باریک بود که گویی نور کم رنگ و ملایمی را از ملکوتی خدایی بر ظلمت جهان میتاباند. او با صدای زنگی که شبیه ناقوس کلیسا بود، از خواب پریده؛ اما با این حال، نور کمسویی که از چشمان غبارگرفتهاش میتابید، انعکاسی از امید بود که بر سرمای آن زمستان میتراوید. انعکاسی شبیه طرحی از زندگی. سالها بود که گویی زندگیاش معنای خود را از کف داده بود. روزها همیشه شبیه هم بودند و شبها به تیرگی یک نقاشی حُزنانگیز. روحش گویی در ظلمت این جهان به دنبال کسی یا چیزی بود که هرگز آن را نیافته بود. چشمانش شبیه چشمان مسافر منتظری بود که در انتظار رسیدن کسی بود که... هرگز نمیآمد! زندگی او اینگونه گذشته بود؛ یا همیشه خیلی دیر رسیده بود یا خیلی زود! در هر حال، در مسیر زندگیاش هرگز به موقع نرسیده بود. اما زخمها! به قول خودش، به موقع بر تنش نشسته بودند. چرا که میپنداشت در آن لحظه که زخمها میرسند، عمیقترین اثر را با خود بر جای میگذارند. پس معلوم است که به موقع رسیدهاند؛ نه دورتر و نه زودتر! آری... زخمها همیشه به موقع میرسند، البته در جایی که هرگز انتظارش را نداری!»
حجم
۲۲۹٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۱۷ صفحه
حجم
۲۲۹٫۰ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۳۱۷ صفحه