
کتاب بی بی مهگل
معرفی کتاب بی بی مهگل
کتاب بی بی مهگل نوشتهی زینب صفرپور روایتی است از زندگی زنی سالخورده، نذر قدیمی او و پیوند عمیق یک روستا با ایمان و عزاداری برای اهل بیت. بهنشر آن را منتشر کرده است. داستان در رفتوبرگشت میان سالهای دور و نزدیک، از علیآباد و شهرک کهنه تا روستای حصارک و مشهد، شکل میگیرد و زندگی بیبیمهگل، آقاعلیمراد، علییار و اهالی حصارک را دنبال میکند. محور اصلی روایت، خوابی است که بیبی در آستانهی محرّم میبیند و او را به یاد نذر فراموششدهاش برای زیارت امام رضا میاندازد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب بی بی مهگل
کتاب بی بی مهگل داستانی است که با خوابی شگفتانگیز در شهریور ۱۳۶۵ و شب قبل از شروع محرّم آغاز میشود و بهتدریج لایههای زندگی بیبیمهگل را در گذشته و حال باز میکند. زینب صفرپور در این کتاب، فضای روستای حصارک، تکیهی موقوفهی علیمراد مقنی، حالوهوای محرّم، جنگ و شهادت، و دلتنگی مادران شهدا را در کنار هم نشان داده است. روایت با تصویر دقیق دردهای جسمی و روحی بیبی، تنهایی او، و خوابی که در آن به دشت گندم، باغ نارنج و دیدار دوبارهی هانیه و آقاعلیمراد قدم میگذارد، شروع میشود و از همان ابتدا مرز میان خواب و بیداری را مبهم میکند. در ادامهی کتاب بی بی مهگل، داستان به گذشته برمیگردد؛ به اوایل پاییز ۱۳۲۰، علیآباد، باغ پرتقال، قالیبافی، حرف مردم و تصمیم بیبی و آقاعلیمراد برای ترک زادگاه و رفتن بهسوی مشهد. فصل «حرف مردم» نشان میدهد چگونه شایعهها، ماجرای پریوش، دختر کدخدا، و اتهامهای ناعادلانه، زندگی این زوج را زیرورو میکند و آنها را به سمت زیارت امام رضا و روستای حصارک میکشاند. کتاب بی بی مهگل در فصلهای مختلف، از خواب و نذر و زیارت تا عزاداریهای محرّم، علمکشی، روضهخوانی، و حضور شهدا در حافظهی جمعی روستا را بههم پیوند میدهد و از خلال گفتوگوها و جزئیات روزمره، شخصیتها را شکل میدهد. در بخشهای بعدی کتاب بی بی مهگل، تکیهی موقوفه، علم، روضهی حضرت زینب، نذر پیادهرفتن تا مشهد، و واکنش اهالی حصارک به خواب بیبی و تصمیمش برای ادای نذر، محور روایت میشود. نویسنده با تمرکز بر زبان و باورهای مردم، از نذر، قسم، خوابنماشدن، کرامت امامزادهای به نام آقاسیدیحیی و پیوند این باورها با جنگ و شهادت علییار، تصویری از ایمانی میسازد که در زندگی روزمره جریان دارد. کتاب بی بی مهگل در مجموع، داستانی پیوسته از رنج، صبر، داغ فرزند، و امید به زیارت و وفای به نذر است که در بستر تاریخ معاصر و فضای روستایی روایت شده است.
خلاصه داستان بی بی مهگل
داستان بی بی مهگل با پیرزنی نودوچندساله آغاز میشود که در تکیهی موقوفهی علیمراد مقنی، در حصارک، میان درد استخوانها و داغ شهادت پسرش علییار، شب قبل از محرّم به خوابی عجیب فرو میرود. در این خواب، بیبی خود را در دشتی سرسبز، میان گندمزار و باغ نارنج میبیند؛ جایی که صدای قرآن، خندهی هانیهی پنجساله و حضور آقاعلیمراد، شوهر مرحومش، در هم میآمیزد. آقاعلیمراد به او میگوید هنوز نمرده، اما وقت آمدنش نزدیک است و پیش از آن باید نذر فراموششدهی زیارت امام رضا را ادا کند. با بیدارشدن بیبی، او در تکیه، میان علم، روضه و عزاداری اهالی حصارک، به پا میایستد؛ پیرزنی که سالها زمینگیر بوده، حالا راه میرود و خوابش را برای مردم تعریف میکند و از نذری میگوید که ریشهاش به سالهای دور، علیآباد، باغ پرتقال، حرف مردم، سفر به مشهد و آشنایی با مزار آقاسیدیحیی در حصارک برمیگردد. محور کتاب، کشمکش میان باور و تردید اهالی، صبر زینبوار بیبی در داغ فرزندان و تصمیم او برای راهافتادن بهسوی مشهد است.
چرا باید کتاب بی بی مهگل را بخوانیم؟
کتاب بی بی مهگل تصویری زنده از زندگی روستایی، عزاداریهای محرّم، نذر و زیارت، و صبر مادران شهدا ارائه کرده است. این کتاب نشان میدهد چگونه یک خواب، یک نذر قدیمی و حرف مردم میتواند سرنوشت یک زن و یک روستا را تغییر دهد و پیوند میان گذشته و حال را روشن کند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
کتاب بی بی مهگل به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای ریشهدار در فرهنگ دینی و روستایی، روایتهای مرتبط با محرّم، نذر، زیارت و نیز قصههای مادران شهدا و فضای جنگ علاقهمند هستند و دنبال متنی احساسی اما پرجزئیاتاند.
بخشی از کتاب بی بی مهگل
«بیبیمهگل در سکوت نگاهش میکرد. آقاعلیمراد به سمت درختان نارنج اشاره کرد و گفت: «میبینی بیبیجان درختهایی که کاشتی چه قدی کشیدن!» و گفت: «اینها همون درختهای توی شماله؟ همونهایی که با آقاجونم کاشتیم؟» و باز شنید: «بله! همون درختهای نارنج توی شماله. میبینی سایهشون تا کجا رسیده؟» بیبی نگاهی به سایهٔ درختان نارنج انداخت که تا نیمههای زمین را پوشانده بود. علیمراد گفت: «به اندازهٔ بلندی این سایه، آدم زیر این درختها نشسته؛ یکی رهگذر بوده و قد نیمساعت استراحت، گذرش به سایهاش افتاده، یکی هم مثل خودت اصالتاً شمالی بوده و به اندازهٔ خشکشدن عرق جبینش زیر همین درختها نشسته و خستگی در کرده، خدا هم صدای دعاهاشون رو شنیده! اون دهتا درخت، حالا شده یه باغ بزرگ که تو این دنیا سند خورده به نامت!» بیبیمهگل گفت: «تو کدوم دنیا؟» علیمراد نمکین خندید. چال روی گونههایش از میان انبوه ریشهای بلندش هم پیدا بود. خندید و گفت: «به حق چیزهای نشنیده! دختر حاجولی، این هم سؤاله میپرسی؟ معلومه دیگه! دنیای بعد از مرگ رو میگم. همونجایی که وعدهش رو خدا توی قرآنش داده. همونجایی که یک عمر به خاطرش خوبی کاشتی، خیر کاشتی، آیهآیه قرآن خوندی!» بیبیمهگل چشم گرداند و با دقت بیشتری اطرافش را نگاه کرد. درختهای نارنج به اندازهای بارور بودند که شاخههایش مثل آدمی که در مقابلت تعظیم کرده باشد، تا روی زمین خم شده بود.»
حجم
۱۸۳٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۰۸ صفحه
حجم
۱۸۳٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۰۸ صفحه