کتاب فانوس خاطرات گمشده ساناکا هیراگی + دانلود نمونه رایگان
تصویر جلد کتاب فانوس خاطرات گمشده

کتاب فانوس خاطرات گمشده

انتشارات:سنجاق
امتیاز
۴.۶از ۱۹ رأیخواندن نظرات

معرفی کتاب فانوس خاطرات گمشده

کتاب فانوس خاطرات گمشده (The lantern of lost memories)، نوشته ساناکا هیراگی و ترجمه آنیتا مضیفیان، داستانی احساسی درباره‌ی مرز میان مرگ و زندگی و قدرت شگفت‌انگیز خاطره‌هاست که نشر سنجاق آن را منتشر کرده است. داستان با آتلیه‌ی عکاسی مرموز هیراساکا شروع می‌شود؛ جایی ساکت و قدیمی که در آن یک دوربین فانوسی عظیم و قفسه‌هایی پُر از دوربین‌های گوناگون، فضایی شبیه ایستگاهی بین دو جهان ساخته‌اند. مهمانان این آتلیه کسانی هستند که تازه مرده‌اند و هنوز نمی‌دانند دقیقاً کجا ایستاده‌اند. هیراساکا به‌عنوان راهنما، آن‌ها را با عکس‌هایی از تمام روزهای عمرشان روبه‌رو می‌کند و از آن‌ها می‌خواهد برای هر سال زندگی، یک عکس انتخاب کنند تا روی فانوس خاطراتشان بنشیند. نسخه‌ی الکترونیکی این اثر را می‌توانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.

درباره کتاب فانوس خاطرات گمشده اثر ساناکا هیراگی

کتاب فانوس خاطرات گمشده، به قلم ساناکا هیراگی، با محوریت آتلیه‌ی عکاسی هیراساکا، جهانی می‌سازد که درست بر مرز زندگی و مرگ قرار گرفته است؛ جایی که مهمانان، تازه از دنیا رفته‌اند و هنوز در بدنی شبیه بدن سابق خود راه می‌روند، چای می‌نوشند و سؤال می‌کنند. 

ساناکا هیراگی در این کتاب، مرگ را نه به‌عنوان پایانی ناگهانی، بلکه به‌عنوان توقفی کوتاه و تشریفاتی برای نگاه‌کردن دوباره به زندگی تصویر کرده است. کتاب فانوس خاطرات گمشده در سه فصل‌ پیش می‌رود و شامل مجموعه‌ای از سفرهای رفت‌وبرگشت میان اکنونِ پس از مرگ و گذشته‌ی زنده است.

خلاصه داستان فانوس خاطرات گمشده

هشدار: این پاراگراف بخش‌هایی از داستان را فاش می‌کند!

ایده‌ی مرکزی کتاب فانوس خاطرات گمشده این است که تنها چیزی که پس از مرگ باقی می‌ماند خاطره است و روح پیش از رفتن به زندگی پس از مرگ، فرصتی برای نگاه‌کردن دوباره به خاطرات پیدا می‌کند. هیراساکا در آتلیه‌ی عکاسی‌اش از هر مهمان می‌خواهد به‌ازای هر سال زندگی یک عکس انتخاب کند؛ عکس‌هایی که از قبل برای هر روز عمر ثبت شده‌اند و حالا در بسته‌های منظم روی میز قرار گرفته‌اند. وقتی هاتسوئه‌ی ۹۲ساله با انبوه عکس‌ها روبه‌رو می‌شود، می‌فهمد خیلی چیزها را فراموش کرده است، حتی چیزهایی که فکر می‌کرد هرگز از ذهنش پاک نمی‌شوند. با نگاه‌کردن به هر عکس، سیلی از خاطرات برمی‌گردد.

کتاب فانوس خاطرات گمشده نشان می‌دهد که فراموشی چگونه کار می‌کند و چطور عکس‌ها می‌توانند خاطرات مدفون را زنده کنند. هیراساکا توضیح می‌دهد که خاطره‌های خیلی مهم، به‌خاطر مرور مداوم، کم‌کم جزئیاتشان را از دست می‌دهند و عکس‌های متناظرشان هم محو می‌شوند. گفت‌وگوهای هاتسوئه و هیراساکا درباره‌ی روح، زندگی پس از مرگ، حس آشنایی با مکان‌ها و آدم‌ها و اینکه چگونه روحْ اطلاعات نسل‌های گذشته را حمل می‌کند، به داستان وجهی فلسفی بخشیده است.

چرا باید کتاب فانوس خاطرات گمشده را بخوانیم؟

کتاب فانوس خاطرات گمشده از زاویه‌ای متفاوت به مرگ و خاطره نگاه می‌کند؛ نه با ترس و سیاهی، بلکه با تمرکز بر لحظه‌ی مرور زندگی. خواندن این کتاب برای کسانی که به داستان‌هایی درباره‌ی پیری و مرور گذشته علاقه‌مندند، تجربه‌ای متفاوت است. ترکیب جهان پس از مرگ و جزئیات زندگی عادیْ این اثر را برای کسانی که به داستان‌های احساسی و آرام علاقه دارند، خواندنی می‌کند.

خواندن کتاب فانوس خاطرات گمشده را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

خواندن کتاب فانوس خاطرات گمشده به کسانی پیشنهاد می‌شود که به داستان‌های احساسی درباره‌ی پیری، مرور گذشته و رابطه‌ی میان عکس و خاطره علاقه‌مندند. همچنین برای کسانی که دوست دارند داستان‌هایی آرام درباره‌ی مرگ، زندگی پس از مرگ و معنای خاطره بخوانند یا به فضاهای شهری ژاپن، سال‌های پس از جنگ و زندگی روزمره‌ی آدم‌های عادی علاقه‌مندند، مناسب است.

درباره ساناکا هیراگی

ساناکا هیراگی، نویسنده‌ی ژاپنی، در سال ۱۹۷۴ در استان کاگاوا در ژاپن به دنیا آمد. او پس از تحصیل در رشته‌ی ادبیات در دانشگاه دخترانه‌ی کوبه، تحصیلات تکمیلی خود را در دانشگاه هیمجی دوکیو ادامه داد. هیراگی چندین سال خارج از ژاپن زندگی کرد و در این مدت به‌عنوان مدرس زبان ژاپنی فعالیت داشت.

نخستین رمان او با عنوان نبرد جزیره‌ی ازدواج در سال ۲۰۱۲ منتشر شد و نامزدی جایزه‌ی کونومیز را برایش به همراه آورد. او یک سال بعد نیز از سوی ویراستاران، لقب یشم پنهان را دریافت کرد. رمان بعدی‌اش در سال ۲۰۱۵ به اثری پرفروش تبدیل شد و جایگاه او را به‌عنوان نویسنده‌ای محبوب تثبیت کرد. آثارش به‌ویژه در آلمان با استقبال فراوان روبه‌رو شده‌اند.

هیراگی علاوه‌بر نویسندگی، به عکاسی، دوربین و کیمونو علاقه‌مند است.

چه نسخه‌های دیگری از این کتاب در ایران منتشر شده است؟

انتشارات دانش‌آفرین با ترجمه‌ی ثمین سلاجقه، نشر مون با ترجمه‌ی فاطمه ثابتی، نشر میلکان با ترجمه‌ی کیمیا فضایی، نشر نارنگی با ترجمه‌ی کیومرث عاقلان و نشر هاترا با ترجمه‌ی فرزانه کریمی در سال‌های مختلف این کتاب را منتشر کرده‌اند.

بخشی از کتاب فانوس خاطرات گمشده

«در پشت سالن، یک جفت درِ دولنگه به‌سمت آتلیهٔ عکاسی باز می‌شد. فضای داخل کم‌نور بود و مبل راحتی در مقابل یک پس‌زمینهٔ کاغذی قرار داشت. در همان نزدیکی، یک دوربین فانوسی بزرگ روی سه‌پایه‌ای بود که مانند خودِ دوربین، از چوب محکمی ساخته شده بود. این دوربین به‌قدری سنگین به نظر می‌رسید که جابه‌جایی‌اش از عهده یک نفر خارج بود و همین باعث شگفتی مهمان‌های هیراساکا می‌شد، چرا که همگی دربارهٔ ظاهر خاص آن حرفی برای گفتن داشتند. کسانی که کمی از عکاسی سررشته داشتند، می‌گفتند: «آه، این آنتونی قدیمیه؟» سپس یک دل سیر درمورد دوربین‌ها حرف می‌زدند.»

نظرات کاربران

لیا
۱۴۰۴/۱۰/۰۹

تازه این کتاب رو تموم کردم و هنوز تو حال و هوای داستانم. موقع خوندنش مدام به این فکر می کردم اگر خودم یکی از مهمونای هیراساکا بودم ارزشمندترین خاطره‌م چی بود؟ در کل تونستم به خوبی با ترجمه و

- بیشتر
leili
۱۴۰۴/۱۰/۱۴

در این کتاب سه نفر هستن که بعداز مرگشون با هیراساکا ملاقات میکنند. ملاقاتی که باعث ساخته شدن فانوس زندگیشون میشه تا بتونن راهی دنیای جدید بشن.....کتاب ساده و روان بدون معماهای عجیب و غریب هست اما با این حال زیبا

- بیشتر
رامونا
۱۴۰۴/۱۰/۰۶

کتابی جذاب و زیبا و آرام در مورد زندگی بعد از مرگ و اهمیت ثبت خاطرات گذشته است.

Hope
۱۴۰۵/۰۱/۰۸

پر از امید و حس گرم، نمی‌خوام اسپویل کنم، خودتون حتما باید تجربه اش کنید

بی پناه
۱۴۰۵/۰۳/۰۳

عالی بود دوسش داشتم یه رمان آرامش بخش و امید بخش

miss_yalda
۱۴۰۵/۰۲/۱۱

این ایده در زندگی ما هر روز یک عکس گرفته میشه و آخر کار باید به تعداد سالهای زنده بودن، عکس انتخاب کنیم و زندگی رو مرور کنیم خیلی جالب و جذاب بود. به نظرم پرداخت ایده هم خوب انجام شده

- بیشتر
Ehsan Na
۱۴۰۵/۰۱/۲۶

این اولین کتابی بود که از این نویسنده خوندم. درواقع این موضوع داستان بود که توجهمو جلب کرد. توی این کتاب ۳ داستان مختلف ولی توی یک محوریت بودن که به شکل خیلی ساده و بامزه به هم مرتبط بودن. داستان

- بیشتر
Nero
۱۴۰۵/۰۲/۱۱

5 📚

بریده‌هایی از کتاب

اگرچه زخم‌های جسمانی موقتی‌ست و التیام می‌یابد، اما زخمی که بر دل بنشیند، هرگز فراموش نمی‌شود و تا ابد اثرش می‌ماند.
لیا
با حرف‌های آن روزش انگار من را با چاقو زخمی کرده بود، اما بعدها فهمیدم که آن حرف‌ها از سر دردی بود که سال‌ها تحملش می‌کرد.
لیا
گاهی لازمه برای اینکه در زندگی به هدفی برسیم، از بعضی خاطرات عبور کنیم.
Nero
‫«گوش کن؛ اگه دوباره اندام‌ها رو به کار می‌انداختی و بدنش گرم و نرم می‌شد، شاید می‌تونستی ادعا کنی که اون رو زنده‌ش کردی، اما وقتی یه موجودی مُرده، حتی بهترین دکترهای دنیا هم از دستشون کاری برنمی‌آد. از دست هیچ‌کس کاری برنمی‌آد.»
لیا
فانوس همچنان می‌چرخید. به او زمان‌هایی نشان داده می‌شد که به‌طرز معجزه‌آسایی، همه‌چیز، طبق برنامه پیش می‌رفت و همین‌طور زمانی‌هایی که آن‌طور که می‌خواست پیش نمی‌رفت. لحظاتی بود که یادآوری‌شان دردناک بود، در عوض تجربه‌های شگفت‌انگیزی نیز وجود داشت که با یادآوری‌شان تسکین می‌گرفت.
لیا
اگر مردی که در رؤیایش دیده بود تنها یک درس به او آموخته بود، آن درس امید بود. امیدی که به او قدرت می‌داد تا با فریادی از اعماق وجودش در برابر تمام دیوانگی‌های دنیا قد علم کند.
لیا
چنین دودلی‌هایی، زمانی که پاسخ درستی وجود ندارد، باعث می‌شد گاهی به این موضوع فکر کند که آیا جهان واقعاً از به دردسر انداختن مردم لذت می‌بَرَد؟
لیا
دیگر برایش مهم نبود، فقط می‌خواست از این‌همه درد خلاص شود.
TT
‫خاطره‌ای از آن رؤیا، صدایی که صدایش می‌کرد، در طی این سال‌ها محو و تار شده بود. حالا فقط تکه‌هایی از آن باقی مانده بود.
رامونا
‫«خب، برای بچه‌ها باید از جون مایه بذاری.»
TT