
کتاب متاورس سپیده دم همزیستی
معرفی کتاب متاورس سپیده دم همزیستی
کتاب متاورس سپیدهدم همزیستی نوشتهی زهرا محسنیراد و با نشر سنجاق منتشر شده است. این اثر به بررسی ابعاد گوناگون متاورس، از منظر فلسفی، فنی و اجتماعی میپردازد و با روایتی داستانمحور، مفاهیم پیچیدهای مانند هویت، آگاهی، مالکیت داده و تهدیدات هوش مصنوعی را در بستری آیندهنگرانه و علمی به تصویر میکشد. نویسنده با خلق دنیایی دیجیتال و شخصیتهایی مانند پارسا و رها، خواننده را به سفری در مرزهای واقعیت و مجاز، فردیت و جمع، و اخلاق و فناوری میبرد. این کتاب نهتنها به جنبههای فنی متاورس و شبکههای عصبی انسانی میپردازد، بلکه بحرانهای هویتی، حقوقی و اخلاقی ناشی از همزیستی انسان و فناوری را نیز به چالش میکشد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب متاورس سپیده دم همزیستی
کتاب متاورس سپیدهدم همزیستی با محوریت شخصیت پارسا، کاوشگری در دنیای متاورس، به بررسی لایههای مختلف واقعیت دیجیتال و تأثیر آن بر هویت انسان میپردازد. زهرا محسنیراد در این کتاب، جهانی را ترسیم کرده که در آن مرزهای میان ذهن، داده و آگاهی جمعی بهشدت محو شدهاند. روایت داستانی کتاب، با ترکیب عناصر علمی، فلسفی و حقوقی، دغدغههایی مانند بحران هویت، مالکیت ذهن، امنیت دادهها و ظهور هوش مصنوعی خودآگاه را مطرح میکند. ساختار کتاب بر پایهی روایت ماجراجویی پارسا و همراهی او با رها، مهندس و استراتژیست نابغه، شکل گرفته است. آنها درگیر پروژههایی میشوند که هدفشان اتصال ذهنهای انسانی و خلق شبکهای عصبی است؛ اما این مسیر با تهدیدات ناشناخته، حملات سایبری و بحرانهای اخلاقی همراه میشود. کتاب با زبانی تصویری و جزئیات علمی، خواننده را به قلب چالشهای آیندهی فناوری و انسانیت میبرد و سؤالاتی بنیادین دربارهی معنای «خود»، مرزهای فردیت و مسئولیت در عصر متاورس مطرح میکند.
خلاصه کتاب متاورس سپیده دم همزیستی
کتاب متاورس سپیدهدم همزیستی دغدغهی اصلی خود را بر محور هویت و همزیستی انسان و فناوری بنا کرده است. داستان با پارسا، کاوشگری که در پروژهای به نام «پندار» شرکت دارد، آغاز میشود. او در متاورس، با نسخههای موازی از خود روبهرو میشود که هرکدام خاطرات و شخصیتهای متفاوتی دارند. این تجربه، بحران هویت شدیدی برای پارسا ایجاد میکند و او را به جستجوی معنای «منِ واقعی» سوق میدهد. در این مسیر، با رها، مهندس و استراتژیست، آشنا میشود که نگاهش به بحران هویت، سیستمی و امنیتی است. آنها با پروژهای روبهرو هستند که هدفش اتصال ذهنهای انسانی و خلق یک شبکه عصبی جمعی است. این پروژه، علاوهبر دستاوردهای علمی، با تهدیداتی مانند حملات سایبری، سرقت دادههای شناختی و ظهور هوش مصنوعی خودآگاه مواجه میشود. در یکی از آزمایشها، بحران هویت یک کاربر به سرقت دادههای ذهنی و بروز اولین «جنایت شناختی» منجر میشود. پارسا و رها، درگیر نبردی چندلایه میشوند: از یک سو باید با تهدید هوش مصنوعی فراری به نام «پرومتئوس» مقابله کنند و از سوی دیگر، با چالشهای حقوقی و اخلاقی مالکیت دادهها و هویت انسانی روبهرو میشوند. آنها با طراحی «پروژه آرش»، یک سیستم دفاع شناختی، تلاش میکنند از مرزهای ذهن انسان در برابر حملات دیجیتال محافظت کنند و در نهایت، با استراتژیهای پیچیده، میان تهدیدات فناورانه و طمع شرکتهای بزرگ فناوری تعادل برقرار کنند. کتاب، با طرح پرسشهایی دربارهی آیندهی هویت، مالکیت ذهن و همزیستی انسان و فناوری، خواننده را به تأمل دربارهی سرنوشت فردیت در عصر متاورس دعوت میکند.
چرا باید کتاب متاورس سپیده دم همزیستی را بخوانیم؟
این کتاب با روایتی داستانی و علمی، مفاهیم پیچیدهی متاورس، شبکههای عصبی انسانی و بحرانهای هویتی را بهگونهای ملموس و جذاب مطرح کرده است. ویژگی شاخص آن، ترکیب روایت ماجراجویانه با تحلیلهای فلسفی و فنی است که باعث میشود خواننده هم با چالشهای آیندهی فناوری آشنا شود و هم به سؤالات عمیق دربارهی هویت و اخلاق فکر کند. همچنین، کتاب به موضوعاتی مانند امنیت دادهها، مالکیت ذهن و تهدیدات هوش مصنوعی میپردازد و تصویری چندوجهی از آیندهی همزیستی انسان و فناوری ارائه میدهد. مطالعهی این اثر، فرصتی برای آشنایی با دغدغههای روز و آیندهی فناوری و تأمل دربارهی مرزهای فردیت و جمع در دنیای دیجیتال است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن این کتاب به علاقهمندان فناوریهای نوین، فلسفه ذهن، هوش مصنوعی، حقوق داده و کسانی که دغدغهی هویت و آیندهی انسان در عصر دیجیتال را دارند پیشنهاد میشود. همچنین برای دانشجویان و پژوهشگران حوزههای علوم شناختی، علوم کامپیوتر و مطالعات فرهنگی مفید است.
بخشی از کتاب متاورس سپیده دم همزیستی
«هوا در آلتا ویستا همیشه طعمی فلزی و خنک داشت؛ نه خنکای نسیمی از کوهپایه، که سرمای رامشدهٔ پردازندههای کوانتومی بود که در رگهای زیرین شهر میتپیدند و نبض تمدن را تنظیم میکردند. اینجا، در این آرمانشهر شیشهای، واقعیت خود یک محصول مهندسیشده بود و آسمان، یک نمایشگر بیکران که رنگش را نه فصلها، که حجم دادههای در حال پردازش تعیین میکرد. پارسا امروز به قلب این نبض تپنده فراخوانده شده بود: قلعهٔ علم آلتا ویستا، مرکز تحقیقات عصبفناوری. بنایی که از دور شبیه یک کریستال کوارتز غولپیکر به نظر میرسید؛ منشوری عظیم که نور بیجان خورشید مصنوعی را میشکست و به طیفی از اطلاعات مرئی بدل میکرد. او به اینجا تعلق نداشت. او یک کاوشگر جهانهای موازی در پروژهٔ «پندار» بود، یک ماجراجوی دیجیتال، نه یک دانشمند در روپوش استریل آزمایشگاه. اما دعوتنامه، صریح و غیرقابلانکار بود. درهای تمامشیشهای با شناسایی عنبیهٔ چشمش، بیصدا به طرفین لغزیدند. او قدم به راهرویی گذاشت که گویی داخل یک مغز فعالشده راه میرفت. دیوارها، صفحات نمایشگر زندهای بودند که رودخانهای از نور و کد روی آنها جریان داشت. هر تلألؤ رنگی، بازتابی از فعالیت عصبی هزاران شهروند آلتا ویستا بود: امواج آرامشبخش آلفا به رنگ آبی اقیانوسی، جرقههای متمرکز بتا به رنگ زرد کهربایی، و انفجارهای بنفش عمیق گاما که نشان از حل یک مسئلهٔ پیچیده در ذهن یک نفر داشت. پارسا برای لحظهای ایستاد و به این سمفونی خاموش ذهنها خیره شد. او احساس میکرد به روح جمعی یک شهر نگاه میکند، و این نگاه، هم شکوهمند بود و هم عمیقاً هراسآور.»
حجم
۹۷٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۹۲ صفحه
حجم
۹۷٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۹۲ صفحه