«ثریا (رویایی که به کابوس مبدل شد)» نوشته الکساندر شولر و با همکاری مونیکا کوپفر و ترجمه امیر حسین اکبری شالچی (-۱۳۴۵) است که داستانی را بر اساس زندگی ثریا اسفندیاری (همسر دوم محمدرضا پهلوی) روایت میکند.
بخشی از این کتاب را میخوانید:
خودرو سیاهی روبروی چایخانۀ گراند هتل آزادی در شمیران ایستاد. دو جانبان از آن بیرون پریدند و در را برای بانویی بلندبالا و خوشپوش باز نمودند و به وی یاری نمودند پیاده شود. بانو، عینک دودی بزرگی زده بود و روسری کرمرنگ ابریشمی بر سر انداخته بود، چنان که رخسارش هیچ بازشناخته نمیشد.
زود چند آدم کنجکاو پیش روی در هتل گرد آمدند. زنی که از آن خودرو شاهانه پیاده شده بود، که بود و در هتل چه کاری داشت؟ یکی از زیرکان وی را بازشناخت. احمد، پیشکار جوان کاخ، از گروه جدا شد و زود از آنجا رفت. داشت برای سفارت انگلیس، دومین صاحبکارش که البته صاحبکار غیررسمیاش بود، خبر بزرگی را میبرد.
دو جانبان شهبانو را در هتل به اتاقی ویژه رهنمون شدند. تا ثریا به آن اتاق کوچک گام نهاد، پیرمردی ظریف و گیرا، ناگهان از روی صندلی برخاست. دکتر محمد مصدق با آن سنوسالش به شهبانو کرنشی ژرف کرد و دستش را پَچی داد. نمیتوانست آفرین دلش به آن بانوی زیبا و جوان را پنهان نگه دارد. جانبانها برگشتند، در را از پشت بستند و مانند دیوار گوشتی جلوی آن ایستادند.
زمانی که دکتر مصدق داشت صندلی را برای ثریا جلو میکشید، وی گفت: «بسیار سپاسگزارم که فراخوان مرا پذیرفتید، دکتر مصدق!» چون شهبانو درست روی صندلی جایگیر شد، مصدق روبرویش نشست.
سپس گفت: «نه. من باید از شما سپاسگزاری کنم. چون این دیداری رازآمیز و شخصی میان شهبانو و آشوبگری مانند من است... خدای همهتوان آرزوی بزرگ مرا برآورده کرده است.»
برای تجربهای بهتر در دانلود کتاب ثریا (رویایی که به کابوس مبدل شد) و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را بهصورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن میتوانید مطالعهی خود را شخصیسازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتابها را همیشه و همهجا تجربه کنید. علاوهبر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیفهای ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.
چرت ترین ترجمه ممکن رو داره. واقعا باید با داروی اعصاب بخونیش😐😐😐
۰
K_One
توصیه نمیکنم.
۱۳۹۸/۱۲/۲۹
ترجمه آن بسیار بد است!
۰
صائمه
۱۳۹۷/۱۱/۰۵
چرا این طوری نوشته ترجمه ش یه مدلیه که مجبورم خودم بشینم دوباره اینارو ترجمه کنم
۰
leila
۱۳۹۸/۰۴/۰۱
حوصله سر بر بود😕
۰
محبوبه . ش
توصیه میکنم.
۱۳۹۹/۰۶/۰۵
ترجمه ی کتاب اصلا خوب نبود و به سختی میشه کتاب رو خوند. بعضا جمله بندی ها هم مشکل داره و واژه های بسیار قدیمی و مشکلی انتخاب شده. اما موضوع کتاب جالب بود.
۰
zahra.n
توصیه میکنم.
۱۴۰۱/۰۹/۲۶
کتاب سرگذشت همسر دوم آخرین شاه ایرانه!
که به حوادث ۲۸ مرداد هم اشاره شده که جذاب میکنه،
کتاب خوبیه ولی کتابهای خود نوشت ثریا اسفندیاری بهتره
و البته ترجمه جالبی نداره
۰
مژده
توصیه نمیکنم.
۱۴۰۳/۰۳/۱۴
ترجمه اش خوب نبود . از کلمات دور افتاده و مهجور استفاده شده بود .به عنوان آشنایی بد نیست ولی نه به عنوان سند تاریخی و یا یک داستان تاریخی . من تا میمه کتاب را بیشتر نخواندم .
۰
ح.سادات
توصیه نمیکنم.
۱۴۰۳/۱۲/۲۴
نتوانستم تمامش کنم
متن ثقیل و فانتزی سازی بیش از حد مانع شد.
ثریا به پارسی یعنی «هفتاختر»، همان است که در باخترزمین دب اصغر نامیده میشود. هفتاختر را در جهان عرب، تاج آسمان میگویند. ثریا سپیدهدمان درخششی بسیار دارد و مردم گمان میکنند که آن بر آبوهوای زمین کارگر میافتد.
سیّد جواد
۶
هم زبان و هم دهانش مانند خود بیابانی که زیر سم اسبش بود، خشک شده بود.
شاهدخت بختیاری نباید وسواس میداشت. در میان بختیاریها که قومی توانمند بودند، خوب نبود شهبانوی بیتاج دشتهای ایران برای چنین رهسپاریای آب همراه خود بردارد. هر چه هوا گرمتر بود، آدم باید آب کمتری همراه خود برمیداشت. ثریا میدانست پدرش دارد از پشتش میآید، اما نمیدانست در برابر این خودآزاری تا کی باید بردبار بماند. میترسید مبادا شکیبایی خود را در برابر این شکنجه از دست بدهد.
سیّد جواد
۵
خلیل به دخترش گفته بود نباید دوچرخۀ برادرش را سوار شود و با آن در روستا بگردد و برای همین میان آن دو بگومگو پیش آمده بود. نه برای این که دوچرخه از آنِ بیژن بود، چون خلیل نمیتوانست بنشیند و ببیند دخترش دهسالهاش بر زین دوچرخه نشسته و اینسوی و آنسو میشود. به ویژه که وی یک بختیاری هم بود.
سیّد جواد
۵
شاه تازه، روستایی آموزشندیدهای بود، اما بسیار هم زرنگ، و شوخی سرش نمیشد. نخست زهر چشمی بنیادین از دشمنان میگرفت و سپس آنها را با خود همبسته میکرد. البته شاه هرگز نتوانست رهبر ما را در کوههای بختیاری بیابد و دستگیر کند. برای همین او را با چربزبانی به تهران کشاند و وی را خرید.
سیّد جواد
۳
در ایران رویدادی پیش آمد که بختیاریها را باز هم ناتوانتر نمود. رضا خان که خرسوار بیسروپایی بیش نبود» ثریا خندید، «در این میانه فرمانروا شد و بر تخت طاووس راه یافت. وی میخواست شاه را زورمندتر کند و نیروی قومها را در هم شکند، به ویژه بختیاریها را.
zahra.n
۱
«میخواهم چیزی از آیینهای روستایمان برایتان بگویم. در آنجا پیش از عروسی به دختر میگویند: زمانی که آخوند پرسید آیا این مرد را خمچون شوهر میپذیری، چیزی نگو. خاموش بمان. بی آن که چیزی بر زبان بیاوری، در دلت بشمر: یک، دو، سه، چهار، پنج... بهتر از همه این است که تا سیزده بشماری یا از آن هم بیشتر. شوهر آیندهات باید شرم کند و آرزوی دلش زبانه بکشد و چشمبراه پاسخ بماند.» نگاهی پرمعنا به ثریا انداخت. «چون زن باید ارزش خود را نگاه دارد.»
فروغ همان دم به اتاق گام گذاشت و گفت: «به به! چه روستای بافرهنگی!»
zahra.n
۰
ثریا به پارسی یعنی «هفتاختر»، همان است که در باخترزمین دب اصغر نامیده میشود. هفتاختر را در جهان عرب، تاج آسمان میگویند.
zahra.n
۰
بختیاریها محمدعلی شاه را برکنار کردند و پسر دهسالهاش را به جایش نشاندند. از این راه رخنۀ بیشتری هم دواندند و از پیش توانمندتر شدند. اما هنگامی که دوباره خواست خود را با انگلیسیها در میان گذاشتند، آنها پاسخ کوتاهتری به آنان دادند. سخت آنان را زیر فشار گرفتند و از جنگ ترساندند تا این که سرانجام بختیاریها به سهدرصد درآمد نفتی خوشنود شدند. یعنی از صد سنگریزه تنها سه دانه به آنها میرسید! ریشۀ بنیادین این شکست در آن نهفته بود که گفتگوکنندۀ ما از پختگی پدر من برخوردار نبود. بههرروی تخم کینه از انگلیسیها کاشته شد و سرانجام به خیزشی در برابر آنان انجامید. البته آن هم به جایی نرسید.»
karbasi
۰
ثریا در همان خردسالی دریافته بود که فرزند دو جهان گوناگون است و در میان کشمکش جهان باختری مادر و جهان خاوری پدر
نظر شما دربارهٔ این کتاب
نظرات کاربران
چرت ترین ترجمه ممکن رو داره. واقعا باید با داروی اعصاب بخونیش😐😐😐
ترجمه آن بسیار بد است!
چرا این طوری نوشته ترجمه ش یه مدلیه که مجبورم خودم بشینم دوباره اینارو ترجمه کنم
حوصله سر بر بود😕
ترجمه ی کتاب اصلا خوب نبود و به سختی میشه کتاب رو خوند. بعضا جمله بندی ها هم مشکل داره و واژه های بسیار قدیمی و مشکلی انتخاب شده. اما موضوع کتاب جالب بود.
کتاب سرگذشت همسر دوم آخرین شاه ایرانه! که به حوادث ۲۸ مرداد هم اشاره شده که جذاب میکنه، کتاب خوبیه ولی کتابهای خود نوشت ثریا اسفندیاری بهتره و البته ترجمه جالبی نداره
ترجمه اش خوب نبود . از کلمات دور افتاده و مهجور استفاده شده بود .به عنوان آشنایی بد نیست ولی نه به عنوان سند تاریخی و یا یک داستان تاریخی . من تا میمه کتاب را بیشتر نخواندم .
نتوانستم تمامش کنم متن ثقیل و فانتزی سازی بیش از حد مانع شد.