
کتاب ارباب مگس ها
معرفی کتاب ارباب مگس ها
کتاب ارباب مگس ها نوشته ویلیام گلدینگ داستان گروهی پسر نوجوان است که پس از سقوط هواپیما در جزیرهای دورافتاده تنها میمانند و ناچار میشوند برای بقا و نظم خودشان جامعه بسازند. رویا فولادوند این اثر را به فارسی ترجمه کرده و نشر ربط آن را منتشر کرده است. در این کتاب ماجراجویی در جزیره بهتدریج به میدان کشمکش قدرت، ترس و خشونت تبدیل میشود و چهرهی پنهان انسان در موقعیتهای بیقانون آشکار میشود. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب ارباب مگس ها
کتاب ارباب مگس ها داستان خود را با سقوط هواپیمای حامل گروهی پسر مدرسهای آغاز میکند؛ هواپیمایی که در میانهی جنگ بر فراز دریا هدف قرار گرفته و بخشی از آن در جزیرهای مرجانی سقوط کرده است. ویلیام گلدینگ در این کتاب گروهی کودک و نوجوان را در فضایی جداافتاده قرار داده است تا نشان دهد نبود بزرگسالان و قانون بیرونی چگونه به شکلگیری نظم تازه، رقابت برای رهبری و درنهایت خشونت منجر میشود.
رالف، پیگی، جک، سایمون و دوقلوها هرکدام نمایندهی نوعی نگاه به قدرت، عقل، ترس و تبعیت هستند. کتاب ارباب مگس ها در فصلهای پیوسته پیش میرود و از همان فصلهای آغازین مانند صدای صدف و آتش بر فراز کوه نشان میدهد که چگونه یک شیء ساده مثل صدف به نماد قانون و حق حرفزدن تبدیل میشود. در ادامه آتش روی قلهی کوه به نشانهی امید برای نجات و همزمان منبع اختلاف و بینظمی بدل میشود.
ویلیام گلدینگ در این کتاب با توصیف دقیق جزیره، تالاب، صخرهی صورتی، جنگلهای انبوه و صحنههای شکار خوک فضای ظاهراً بازیگوشانهی کودکان را بهتدریج به صحنهی ترس از هیولا، شایعه، خرافه و خشونت جمعی تبدیل کرده است. کتاب ارباب مگس ها در عین روایت ماجراجویی گروهی پسران به پرسش از مرز میان تمدن و توحش و شکنندگی نظم انسانی میپردازد.
خلاصه داستان ارباب مگس ها
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
کتاب ارباب مگس ها داستان گروهی پسر مدرسهای است که پس از سقوط هواپیما در جزیرهای مرجانی بدون حضور هیچ بزرگسالی رها میشوند. رالف و پیگی با پیداکردن صدف و استفاده از آن برای جمعکردن دیگران نخستین هستهی نوعی اجتماع را شکل میدهند. رأیگیری برای انتخاب رئیس، تقسیم نقشها میان شکارچیان و دیگران و تصمیم برای روشنکردن آتش روی قلهی کوه نشانههای اولیهی نظم و همکاری است، اما ترس از هیولا، رقابت جک برای قدرت، وسوسهی شکار و هیجان خشونت این نظم را بهتدریج فرسوده میکند. کتاب ارباب مگس ها نشان میدهد چگونه در غیاب قانون پایدار و مسئولیتپذیری جمعی از کودکان میتوانند بهسمت بیرحمی، حذف و فروپاشی اخلاقی کشیده شوند.
چرا باید کتاب ارباب مگس ها را بخوانیم؟
کتاب ارباب مگس ها با داستانی پرتنش در فضایی محدود این پرسش را پیش میکشد که انسان در نبود قانون و نظارت چه میکند و ترس و شایعه چگونه میتواند جمعی از کودکان را به خشونت بکشاند. این کتاب فرصتی برای تأمل بر قدرت، رهبری، جمعگرایی و مسئولیت فردی در دل یک ماجرای ظاهراً سادهی جزیرهای فراهم کرده است.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
کتاب ارباب مگس ها به کسانی پیشنهاد میشود که به داستانهای شخصیتمحور دربارهی قدرت، ترس و فروپاشی نظم علاقهمند هستند، همچنین این کتاب به خوانندگان نوجوان و بزرگسالی پیشنهاد میشود که دوست دارند در دل یک روایت ماجراجویانه دربارهی جامعه، اخلاق و رفتار جمعی فکر کنند.
بخشی از کتاب ارباب مگس ها
«پسر موبور خود را از چند فوت آخر صخره پایین آورد و شروع به حرکت به سوی تالاب کرد. گرچه او ژاکت مدرسهاش را درآورده و اکنون آن را با یک دست دنبال خود میکشید، پیراهن خاکستریاش به بدنش چسبیده بود و موهایش به پیشانی خیساش. اطراف او، زخم بلند و درازی که در جنگل فرو رفته بود، مانند حمامی از گرما بود. او به سختی میان خزهها و تنههای شکسته بالا میرفت که ناگهان پرندهای با رنگهای قرمز و زرد، همچون تصویری خیالی، با فریادی جادوگرمانند به بالا جهید؛ و این فریاد با صدایی دیگر تکرار شد. «سلام! یه لحظه صبر کن!» بوتههای کنار زخم تکان خوردند و بارانی از قطرات آب به زمین پاشید. صدا گفت: «یه لحظه صبر کن، گیر کردم.» پسر موبور ایستاد و با حرکتی خودکار جورابهایش را بالا کشید؛ حرکتی که برای لحظهای جنگل را به نظرش شبیه مناطق خانگی کرد. صدا دوباره سخن گفت: «با این همه خزنده نمیتونم درست حرکت کنم.» صاحب صدا از میان بوتهها عقبعقب بیرون آمد، بهگونهای که شاخهها روی کاپشن چربش خراش انداختند. زانوهای برهنه و تپلش گرفتار خارها شده و خراشیده بودند. او خم شد، خارها را با دقت جدا کرد و سپس چرخید. او از پسر موبور کوتاهتر و بسیار چاق بود. جلو آمد، با احتیاط جای پای مطمئن جستجو کرد و بعد از پشت عینکهای ضخیمش به بالا نگاه کرد.»
حجم
۱٫۳ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۲۷۱ صفحه
حجم
۱٫۳ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۳
تعداد صفحهها
۲۷۱ صفحه
نظرات کاربران
عجب کتابی بود!!! کتابی بود که باعث شد حتی یک ذره از خودم بترسم. اصلا هم حس جالبی نیست وقتی فکر کنی که حتی بچه های اون سنی در نبود قوانین دست به همچین کارایی میزنن ... کتابی بود عاشقش شدم و واقعا