با کد تخفیف Salam اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
کتاب تهانو (دریای زمین ۴) اثر پیمان اسماعیلیانoff

کتاب تهانو (دریای زمین ۴)

نویسنده:ارسولا. کی. لوژوانمترجم:پیمان اسماعیلیانانتشارات:انتشارات قدیانیسال انتشار:۱۳۸۶تعداد صفحه‌ها:۳۶۰ صفحهدسته‌بندی:امتیاز:
۴.۳از ۱۱ رأیخواندن نظرات

سال انتشار۱۳۸۶

تعداد صفحه‌ها۳۶۰ صفحه

دسته‌بندی

معرفی کتاب تهانو (دریای زمین ۴)

تهانو (دریای زمین ۴) نوشته ارسولا. کی. لوژوان، کتاب چهارم از مجموعه داستان‌ تخیلی و پرهیجان دریای زمین است. در این جلد از کتاب «گد» بعد از از دست دادن قدرت جادویی‌اش به سرزمینش برمی‌گردد، از طرفی «تنار» پس از مرگ همسرش «فلینت کشاورز» با دخترکی به نام «تهانو» زندگی می‌کند، که از دست پدر ومادر کودک آزار خود جان سالم به دربرده، اما نیمی از بدنش سوخته است.... بخشی از داستان: تمام ماه در مراتع جوار رودخانه اردو زده بودند. یک مرد که خودش را تعمیرکار دوره‌گرد جا زده، که در واقع دزد است، یک زن همراهش است. مرد جوان‌تری هم اغلب کنار آنهاست. هیچ‌کدام کاری نمی‌کنند. فقط دزدی و گدایی می‌کنند و روزی آنها از درآمد آن زن است. گروه‌های تبهکار و سارقان جاده‌ها هم به سراغشان می‌روند. اگر جای تو بودم، این روزها درِ خانه‌ام را قفل می‌کردم. یک روز همان مرد جوان‌تر وارد دهکده شد و من هم جلو در خانه‌ام ایستاده بودم که گفت: بچه حالش خوب نیست. من که درست بچه را پیش آنها ندیده بودم. مثل قاقُمی کوچک بود که هر بار نگاه می کردم بی درنگ پنهان می شد، طوری که مطمئن نبودم درست دیده ام یا نه؛ برای همین گفتم: حالش خوب نیست؟ تب کرده؟

نظرات کاربران

amirkabir
۱۴۰۱/۰۱/۲۱

تا بدین جا که ٤ جلد از این کتاب رو خوندم با اینکه ایده کلی از جلد اول جذاب شروع شد ولی جلد به جلد به جای رشد و گسترش جذابیت شاهد ثبات و یکنواختی بیشتر در داستان میشیم و

- بیشتر
Pegah Kiaei
۱۳۹۷/۰۶/۱۷

هوعالی، مثل بقیه ی جلدهای کتاب...

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه (۳)
اگر توانمندی تو تنها در ضعف دیگری باشد، همواره در ترس زندگی می کنی.
کاربر ۱۸۸۰۵۲۹جواد
باستانی همچون ازل و دور همچون سلیدور...
Farzane
تنار در نیمه‌های شب از خواب پرید. بومی در آن نزدیکی می‌خواند، نُتی زیبا و تکراری همچون نوای جرس بود؛ از دل جنگل نیز در دور دستی از کوهستان، جفتش چون روح یک ناقوس پاسخش را می‌داد. تنار با خود اندیشید: «غروب ستارگان را در دریا تماشا خواهم کرد.» اما بی‌درنگ با قلبی آرام و بی‌دغدغه به خواب رفت.
shahryar_shon