جملات زیبای کتاب تهانو (دریای زمین ۴) | طاقچه
تصویر جلد کتاب تهانو (دریای زمین ۴)subscriptionAvailable

کتاب تهانو (دریای زمین ۴)

نوع کتاب
۴.۳ امتیاز(از ۱۹ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Azadehana
۱۶
اگر توانمندی تو تنها در ضعف دیگری باشد، همواره در ترس زندگی می کنی.
کاربر ۱۸۸۰۵۲۹جواد
۳
اگر توانمندی تو تنها در ضعف دیگری باشد، همواره در ترس زندگی می کنی.
shahryar_shon
۲
تنار در نیمه‌های شب از خواب پرید. بومی در آن نزدیکی می‌خواند، نُتی زیبا و تکراری همچون نوای جرس بود؛ از دل جنگل نیز در دور دستی از کوهستان، جفتش چون روح یک ناقوس پاسخش را می‌داد. تنار با خود اندیشید: «غروب ستارگان را در دریا تماشا خواهم کرد.» اما بی‌درنگ با قلبی آرام و بی‌دغدغه به خواب رفت.
فرزانه
۲
باستانی همچون ازل و دور همچون سلیدور...
Azadehana
۱
همیشه فکر می کردم شاید بتوانم چون سلحشوری لباس رزم بر تن کنم، سنان و شمشیر و خود و افسر و غیره داشته باشم، اما باز این همه به من نمی زیبد، مگر نه؟ با شمشیر چه باید بکنم؟ آیا به صرف داشتن این جهاز قهرمان خواهم بود؟ در این صورت باز این منم که لباسی دیگر به تن کرده ام و بس، و حتی قادر به راه رفتن نیز نیستم.» تنار درنگی کرد و باز افزود: «پس همه را از تن به در کردم و جامه خود را پوشیدم.»
Azadehana
۱
اصلا پیری و جوانی یعنی چه؟ من که نمی دانم. گاهی حس می کنم که هزاران سال زندگی کرده ام؛ گاهی نیز حس می کنم تمام عمرم مانند پرواز چلچله ای است که از لای درز دیوار تماشا کنی.
nasim1027
۱
، این غصه من برای چیست؟ من سوگوار مرگ کدام انسانم؟
ارغوان
۱
سلاح یا وجود همسر یا حتی جادوگری و قدرت نیست که از یک مرد، مرد واقعی می سازد. این باید در وجودش باشد.
zizi
۰
چرا مردها از زن ها می ترسند؟'' ـ اگر توانمندی تو تنها در ضعف دیگری باشد، همواره در ترس زندگی می کنی. ـ بله؛ ولی انگار زن ها از توانمندی خودشان می ترسند؛ اصلا از خودشان که می ترسند.
یك رهگذر
۰
اولین باری هم که تو را دیدم مردی واقعی بودی! سلاح یا وجود همسر یا حتی جادوگری و قدرت نیست که از یک مرد، مرد واقعی می سازد. این باید در وجودش باشد.
یك رهگذر
۰
پرسید: «پس قدرت زن در کجاست و چیست؟» ـ فکر نکنم کسی بداند. ـ پس یک زن چه هنگام، به عنوان زن، صاحب قدرت است؟ به گمانم با فرزندانش آن هم تا مدتی... ـ شاید در خانه اش. تنار نگاهی به پیرامون آشپزخانه انداخت و گفت: «اما درها که بسته است. درها قفل است.» ـ زیرا ارزشمند و گران بهاست. ـ آه، بله، ما گران بهاییم. البته فقط تا وقتی قدرت نداریم...
یك رهگذر
۰
لارک گفت: ''چرا مردها از زن ها می ترسند؟'' ـ اگر توانمندی تو تنها در ضعف دیگری باشد، همواره در ترس زندگی می کنی. ـ بله؛ ولی انگار زن ها از توانمندی خودشان می ترسند؛ اصلا از خودشان که می ترسند. گد پرسید: «یعنی هرگز به آنها نمی آموزند که به خودشان اعتماد داشته باشند؟» با بیان این جمله گد، تررو وارد شد تا کارش را پی بگیرد. نگاه گد و تنار به هم گره خورد. تنار پاسخ داد: «نه. اعتماد چیزی نیست که به ما می آموزند.»
ارغوان
۰
وقار و سادگی هاوک بیش از مردانی دیگر که تا آن روز دیده بود نبود، اما از حیث کیفیت با دیگران متفاوت بود؛ به گمان لارک، او عیاری متفاوت داشت، البته نه از حیث قد و قامت، بلکه از جنبه نفسانی و ذهنی.