
کتاب پیش از آنکه قهوه ات سرد شود
معرفی کتاب پیش از آنکه قهوه ات سرد شود
معرفی کتاب پیش از آنکه قهوه ات سرد شود
کتاب پیش از آنکه قهوهات سرد شود (Before the Coffee Gets Cold) نوشته توشیکازو کاواگوچی، رمانی ژاپنی است که در قالب داستانی رازآلود و عاطفی، به دغدغههای انسانی دربارهی گذشته، انتخابها و حسرتها میپردازد. داستان در کافهای کوچک و عجیب میگذرد که شایعه شده میتواند مشتریانش را به گذشته بازگرداند، اما با قوانینی سخت و محدودکننده. این داستان با ترجمهی اکرم عباسی و نشر الینا به انتشار رسیده است. نسخه الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب پیش از آنکه قهوه ات سرد شود
رمان پیش از آنکه قهوه ات سرد شود در بستری امروزی و با الهام از افسانههای شهری ژاپنی روایت میشود. فضای اصلی قصه کافهای زیرزمینی است که بهظاهر تفاوتی با دیگر کافهها ندارد، اما افسانهای دربارهی آن دهان به دهان میچرخد: اگر کسی روی یک صندلی خاص بنشیند و قهوهای بنوشد، میتواند به گذشته سفر کند. اما این سفر با محدودیتهایی همراه است؛ از جمله اینکه فقط میتوان با کسانی ملاقات کرد که پیشتر به کافه آمدهاند و هیچ تغییری هم در زمان حال ایجاد نمیشود. داستان در چند فصل و با محوریت شخصیتهای مختلفی روایت میشود که هرکدام با آرزویی یا حسرتی به گذشته چشم دوختهاند. فضای قصه، ترکیبی از واقعیت و خیال است و با نگاهی به روابط انسانی، انتخابها و پیامدهای آنها، مخاطب را به تأمل دربارهی ارزش لحظهها و پذیرش گذشته دعوت میکند. توشیکازو کاواگوچی در داستان پیش از آنکه قهوه ات سرد شود، با روایتی آرام و شخصیتپردازی خاصش، تلاش کرده دغدغههای عاطفی و فلسفی معاصر خود را مطرح کند.
خلاصه داستان پیش از آنکه قهوه ات سرد شود
هشدار: این پاراگراف بخشهایی از داستان را فاش میکند!
داستان پیش از آنکه قهوه ات سرد شود با ورود فومیکو، زنی جوان و موفق، به کافهای کوچک آغاز میشود؛ جایی که بهتازگی رابطهاش با نامزدش گورو به پایان رسیده و او آرزو دارد به گذشته بازگردد تا شاید بتواند حرف دلش را به گورو بگوید. کافهای که فومیکو به آن پناه میبرد، بهواسطهی افسانهای عجیب شهرت یافته: اگر روی صندلی خاصی بنشینید و قهوهای بنوشید، میتوانید به گذشته سفر کنید، اما باید پیش از سرد شدن قهوه بازگردید، ضمن اینکه هیچ تغییری هم در زمان حال رخ نمیدهد. فومیکو با امید به جبران گذشته، با قوانین عجیب و محدودکنندهی کافه روبهرو میشود؛ از جمله اینکه فقط میتواند با کسانی ملاقات کند که پیشتر به کافه آمدهاند و اگر قهوهاش سرد شود، سرنوشتش به روحی سرگردان بدل میشود. در کنار فومیکو، شخصیتهای دیگری نیز با آرزوها و حسرتهای خود به کافه میآیند: زنی که میخواهد با همسر از دسترفتهاش وداع کند، مادری که آرزوی دیدن دخترش را دارد و... هرکدام از این سفرها، نه برای تغییر گذشته، بلکه برای درک بهتر خود و پذیرش واقعیت است. داستان با روایتهای موازی و فضای رازآلود کافه، به کندوکاو در احساسات انسانی و معنای رهایی از حسرت میپردازد.
چرا باید کتاب پیش از آنکه قهوه ات سرد شود را بخوانیم؟
این رمان با روایتی متفاوت از مفهوم سفر در زمان، به جای تمرکز بر تغییر گذشته، بر پذیرش آن و یافتن آرامش در لحظهی اکنون تأکید دارد. قوانین عجیب کافه و محدودیتهای سفر، داستان را از کلیشههای رایج دور میکند و مخاطب را به تفکر دربارهی ارزش خاطرات، قدرت گفتوگوهای ناتمام و اهمیت پذیرش انتخابها دعوت میکند. روایت چندلایه و شخصیتهای متنوع این اثر، به خواننده امکان میدهد با دغدغههای انسانی همذاتپنداری کند و فضای متفاوتی را تجربه کند.
خواندن کتاب پیش از آنکه قهوه ات سرد شود را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
کتاب پیش از آنکه قهوه ات سرد شود را به علاقهمندان به رمانهای معاصر ژاپنی و دوستداران داستانهای فانتزی با محوریت سفر در زمان توصیه میکنیم. اگر با حسرتهای گذشته یا روابط ناتمام دستوپنجه نرم میکنید، یا به روایتهای آرام و تأملبرانگیز دربارهی روابط انسانی علاقه دارید، این رمان تجربهی متفاوتی برایتان خواهد بود.
بخشی از کتاب پیش از آنکه قهوه ات سرد شود
«زن با لحنی پرسشی صحبت میکرد که مرد هرگز از آن خوشش نمیآمد. آنها در یک کافه زیرزمینی بدون پنجره بودند. نور از شش چراغ سقفی و یک چراغ دیواری نزدیک درب ورودی تأمین میشد. فضای داخلی کافه با رنگ قهوهای سپیداج پوشانیده شده بود و بدون ساعت راهی برای تشخیص شب و روز وجود نداشت. سه ساعت دیواری بزرگ و عتیقه در کافه بود. اما عقربههای هر کدام. زمانهای متفاوتی را نشان میدادند. مشتریانی که برای اولین بار به آنجا میآمدند، هرگز دلیل این وضعیت را نمیفهمیدند. تنها راه آنها برای فهمیدن زمان نگاه به ساعت مچی خودشان بود. مرد هم همین کار را کرد. در حالی که به ساعتش نگاه میکرد و لب پایینیاش را کمی جلو داده بود. ابروی سمت راستش را با انگشتش میمالید. زن از آن حالت چهره مرد به شدت آزرده میشد. زن بیاختیار گفت: "چرا اونطوری نگاه میکنی؟ انگار من دارم اذیتت میکنم؟" مرد خجالت زده جواب داد: "نه من اصلا اینطور فکر نمیکنم." زن مصرانه پاسخ داد: "چرا دقیقاً همین طور فکر میکنی." مرد دوباره لب پایینیاش را جلو آورد و نگاهش را از زن دزدید و جوابی نداد. رفتار منفعلانه مرد، زن را بیش از پیش عصبانی میکرد. زن این بار با اخم گفت: "میخوای من بگم؟" و سپس سراغ قهوهاش رفت که حالا کاملا سرد شده بود. با از دست رفتن لذت گرمای نوشیدنیاش، حالش بیشتر گرفته شد.»
حجم
۱٫۲ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۰۸ صفحه
حجم
۱٫۲ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۲۰۸ صفحه
نظرات کاربران
برخلاف کسانی که کتاب را دوست داشتند، من جذب کتاب نشدم، جلد اولش را چاپی خریده بودم و براساس نوشته روی جلد جذبش شدم و خوندمش جلد یک برای من پر از شوال و ابهام تمام شد، و خیلی حس