
کتاب با گوگن در جزیره تاهیتی
معرفی کتاب با گوگن در جزیره تاهیتی
کتاب «با گوگن در جزیره تاهیتی» نوشتۀ محمدرضا مرزوقی است و انتشارات کیوی آن را منتشر کرده است. با گوگن در جزیرهٔ تاهیتی ترکیبی از ماجراجویی، تاریخ هنر و آموزش غیرمستقیم است که خواننده را به کشف زیباییهای هنر و تاریخ دعوت میکند.
درباره کتاب با گوگن در جزیره تاهیتی
با گوگن در جزیرهٔ تاهیتی یک ماجراجویی جذاب برای کودکان و نوجوانان است که آنها را با دنیای هنر و یکی از نقاشان مشهور تاریخ، پل گوگن، آشنا میکند. این کتاب جلد اول از مجموعهٔ «موزه گردی با پیکاسو» است که با ترکیب داستانی تخیلی و آموزههای هنری، کودکان را به سفری فراتر از زمان و مکان میبرد.
در داستان با گوگن در جزیرهٔ تاهیتی، آوین و آروین، خواهر و برادر ایرانی، در میان شلوغیهای تهران سر از موزهٔ هنرهای معاصر درمیآورند؛ اما این فقط یک بازدید معمولی نیست! آنها با یک عنتر فلزی به نام پیکاسو آشنا میشوند که برخلاف ظاهرش، زنده و هوشمند است و نقش راهنمای موزه را دارد. پیکاسو نهتنها شیفتهٔ آثار هنری است، بلکه قدرتی خارقالعاده دارد: او میتواند در زمان سفر کند و کودکان را به گذشته ببرد.
ماجرا از جایی هیجانانگیز میشود که این ۳ همراه، از طریق تابلوی «طبیعت بیجان با باسمهٔ ژاپنی» اثر پل گوگن، به گذشته سفر میکنند و خود را در میان فرانسهٔ قرن نوزدهم و سپس جزیرهٔ زیبای تاهیتی مییابند. در این سرزمین اسرارآمیز، آنها با زندگی و افکار پل گوگن، ماجراهایش در تاهیتی و دیدگاهش دربارهٔ هنر و طبیعت آشنا میشوند.
کتاب با گوگن در جزیرهٔ تاهیتی نهتنها یک سفر خیالی و پرماجرا را به تصویر میکشد، بلکه به طور غیرمستقیم مخاطب را با مفاهیم مهم هنری آشنا میکند. کودکان در خلال این داستان، نه فقط دربارهٔ پل گوگن و سبک هنریاش میآموزند، بلکه درک میکنند که آثار هنری فقط یک نقاشی ساده روی بوم نیستند، بلکه میتوانند دریچهای به دنیایی دیگر باشند. با روایت روان و خیالانگیز، این کتاب میتواند الهامبخش کودکان و نوجوانان برای علاقهمندی بیشتر به هنر و موزهگردی باشد.
خواندن کتاب با گوگن در جزیره تاهیتی را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم
خواندن این کتاب را به کودکان و نوجوانان پیشنهاد میکنیم.
بخشی از کتاب با گوگن در جزیره تاهیتی
«شب، وقتی بچهها پای تلویزیون کانالها را بالا و پایین میکردند، مامان با یکی از جلدهای هزارویکشب به نشیمن آمد و نشست روی کاناپه. گفت: خب، قرار آخر هفتهمون چی بود؟ آروین به آوین نگاه کرد. آوین سرش توی گوشیاش بود کمی بعد تل مویش را بالا داد و بابا را نگاه کرد. بابا شانه بالا انداخت. یعنی اگر هم بدانم حرفی نمیزنم. آوین بیخیال گفت: برامون هزارویکشب بخونین.»
حجم
۸٫۶ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۱۰۴ صفحه
حجم
۸٫۶ مگابایت
سال انتشار
۱۴۰۱
تعداد صفحهها
۱۰۴ صفحه