با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
گناه

دانلود و خرید کتاب گناه

۴٫۱ از ۸۶۶ نظر
۴٫۱ از ۸۶۶ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب گناه  نوشته  جلال آل احمد  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب گناه

«گناه» نوشته جلال آل احمد(۱۳۴۸-۱۳۰۲)، نویسنده معاصر ایرانی و از مجموعه مطالعه در وقت اضافه است.
تانا
۱۳۹۹/۰۶/۱۴

چقدر قشنگ فضاسازی شده،انگار دقیقا تو داستان حضور داری. به این میگن متن قوی

🌷
۱۳۹۷/۱۱/۲۷

اگه اسم نویسنده رو نمی نوشت فکر میکردم یک زن نوشته . داستان فضای جامعه ی گذشته رو نشون میده جامعه ای مرد سالار و جامعه ای که آغوش کرفتن بوسیدن فرزند رو به ویژه دختر رو توسط پدر کار

- بیشتر
کاربر ۲۳۰۴۰۱۳
۱۳۹۹/۰۷/۲۳

چیزی که توی نظرات خوندم و برام جالب بود این بود که چقدر برداشتا از کتاب متفاوته.من برداشتم از این کتاب این نبود که چقدر زنان و دختران قدیم حجب و حیا داشتند ب نظرم دختر داستان،درماندگی خاصی داشت در نظرش

- بیشتر
Mochaaa
۱۳۹۹/۰۵/۳۰

فضاسازی و انتقال حس نوستالژیک این‌ داستان عالیه! وقتی می‌خونیش انگار پرت‌ میشی به زمانی که همه‌چیز ساده‌تر و دلچسب‌تر بود. درباره خط داستانیش نظری ندارم چون احساسات ضد و نقیضش رو درک نمیکنم. اما نوشته جلال آل‌احمد حتما ارزش خوندن

- بیشتر
abolfazl soufi
۱۳۹۹/۰۲/۲۵

یکی از نکات جالب این کتاب این است که با اینکه نویسنده مرد است اما از زبان یک دختر نوشته شده.

qomi210
۱۳۹۹/۰۸/۱۲

این چند صفحه در چند دقیقه خوندم ولی یک دنیااا حرف داشت واقعا چه بر سر بانوان کشورم آمده برگردیم و فکر کنیم درود بر جلال آل احمد❤

زهرا قوی
۱۳۹۹/۰۳/۱۸

واقعا من رو برد توی فضای واقعی داستان من خودم از خنکای دشک در تابستان همیشه لذت میبردم ودلم میخواست روی دشک تازه پهن شده طاق باز بخوابم و واقعا خنکایی که جلال میگفت را با تمام وجود حس کردم

- بیشتر
Ms.vey
۱۳۹۹/۰۲/۲۷

خیلی کوتاه روابط بین دختر پدری رو نشون میده روابط بدون صمیمیت همراه با کلی شرم و حیای افراطی شاید الان هم باشه تنها محرم نامحرم ترین مرد زندگی دختر باشه 👌

ヽ( ´¬`)ノپری
۱۳۹۹/۰۲/۱۵

وقتی تنها محرمش براش نامحرمه...

Amir
۱۳۹۸/۰۱/۱۰

داستان خوبی بود... یعنی روش جلال تو داستان نویسی که این هم نمونه ای از اوناست خیلی خوبه. همیشه باور های غلط زمان خودش رو بشکلی هنرمندانه جلوه میده و بنحوی باهاشون مبارزه میکنه. مخصوصا توی این داستان، وقتی یه دختر نتونه

- بیشتر
بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۷۷)
دلم می‌خواست مثل دود سيگار پدرم ـ که به آسمان می‌رفت و پدرم به آن توجهی نداشت ـ دود می‌شدم و به آسمان می‌رفتم.
دهقان غذاخوار
هيچ ديده‌ايد آدم بعضی وقت‌ها چيزی را که خيلی دلش می‌خواهد يادش بماند، چه زود فراموش می‌کند؟ اما بعضی وقت‌ها هم اين وقايع کوچک چقدر خوب ياد آدم می‌ماند!
Z.a.h.r.a
مثل اينکه گناه کرده بودم؛ گناه کبيره. مثل اينکه رختخواب پدرم مرد نامحرمی بوده است و مرا ديده.
hųsh
چه مادر مهربانی داشتيم! هيچ وقت چغلی ما را نمی‌کرد که هيچ، هميشه هم طرف ما را می‌گرفت
علی
هيچ ديده‌ايد آدم بعضی وقت‌ها چيزی را که خيلی دلش می‌خواهد يادش بماند، چه زود فراموش می‌کند؟
Amir
خوب يادم است. رختخواب‌ها پهن بود. هوای سرشب خنک شده بود و من وقتی روی دشک خودم، که مال من تنها نبود و با خواهر هفت ساله ام روی آن می‌خوابيدم، نشستم، ديدم که خيلی خنک بود. چقدر خوب يادم مانده است! هيچ ديده‌ايد آدم بعضی وقت‌ها چيزی را که خيلی دلش می‌خواهد يادش بماند، چه زود فراموش می‌کند؟ اما بعضی وقت‌ها هم اين وقايع کوچک چقدر خوب ياد آدم می‌ماند!
Shireen
چقدر دلم می‌خواست نمازم را بلند بلند بخوانم. چه آرزوی عجيبی بود! از وقتی که نمازخواندن را ياد گرفته بودم، درست يادم است، اين آرزو همين طور در دلم مانده بود و خيال هم نمی‌کردم اين آرزو عملی بشود. عاقبت هم نشد. برای يک دختر، برای يک زن که هيچ وقت نبايد نمازش را بلند بخواند، اين آرزو کجا می‌توانست عملی بشود؟
پرویز
و پدرم نه خنديد و نه حرفی زد. فقط صدای پکی که به سيگارش زد، خيلی کشيده و دراز بود و من از آن خوابم برد.
عباص
دختر همسايه‌مان که آمده بود رختخواب‌هاشان را پهن کند و از لب بام مرا صدا کرد محلی نگذاشتم. خودم را به خواب زدم و جوابش را ندادم.
دهقان غذاخوار
حياطمان، که تابستان‌ها دورش را با قالی‌های کناره‌مان فرش می‌کرديم و گلدان‌ها را مرتب دور حوضش می‌چيديم، داشت پر می‌شد. من کارم که تمام می‌شد، توی تاريکی لب بام می‌نشستم و حياط را تماشا می‌کردم
علی