
کتاب همسایه پیامبر (ص): زندگینامه و خاطرات شهید داوود دانایی
پدیدآورندگان:
گروه نویسندگانانتشارات:
انتشارات شهید ابراهیم هادی٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
قاصدک
۲۰
یکی از عادتهای داوود موقع رانندگی این بود که تا آنجا که میتوانست و امکان داشت، از خیابانهای فرعی رد میشد. بعضی موقعها اینطوری مسیرمان هم طولانی میشد! یک بار از او علت این کار را پرسیدم. گفت: خیابانهای اصلی شهر، شلوغه و پُرِ زن و دختر. حجابهاشون هم ناقصه. نمیخوام چشمم به اونها بیفته؛ حتی برای یک نگاه!
منمشتعلعشقعلیمچکنم
۱۲
یک روز تک و تنها در جایی ایستاده بودم. یک نفر به سمت من آمد و تو چشمانم زل زد! گفت: آقای فلانی!؟ گفتم: بله. بفرمایید. گفت: تلفن با شما کار دارد. گفتم: با من؟ کی؟ گفت: آیتالله بهجت. انگار یکهو برق مرا گرفت. با خودم گفتم: آیتالله بهجت با من چه کار دارد آن هم پشت تلفن؟!
سریع رفتم و گوشی را برداشتم. هول برم داشته بود. سلام کردم. گفتم: بفرمایید حضرت آقا، در خدمتم. ایشان با همان لحن آرام و همیشگی خودشان فرمودند: «تماس گرفتم تا سراغی از کتاب شهید دانایی که دنبالش بودید بگیرم. خواستم به شما بگویم آن را محکم پیگیری کنید، محکم!»
یکدفعه تلفن شروع کرد به بوق بوق کردن! هنوز از شگفتی این تماس بیرون نیامده بودم که یکباره با خودم گفتم: تماس تلفنی با آیت الله بهجت، آن هم در سال ۹۲؟! مگر ایشان سال ۸۸ رحلت... .
یکدفعه از خواب پریدم.
قاصدک
۸
ببخشید خانم، بیزحمت از این به بعد یا حجاب و حرکات و رفتارتون رو درست کنین، یا لطف کنین از این کوچه رد نشین. ما نمیخواهیم بچههای این کوچه و محل، پاشون به گناه باز بشه.
دختره چیزی نگفت. سرش را انداخت پایین و رفت.
فردا دوباره پیدایش شد. اما با سر و وضعی دیگر. خودش را پوشانده بود. حجابش را هم رعایت کرده بود. ادا و اطوار سبُکی هم از خودش نشان نمیداد!
قاصدک
۸
در این فکر بودم که پایش را یک جور پانسمان کنیم و جلوی خونریزیاش را بگیریم. یکآن به چهرهی داوود نگاه کردم دیدم نشانهای از هول و اضطراب انگار تو وجودش نیست!
دیدم نگاهش را به آسمان دوخته و زیر لب دارد چیزی را زمزمه میکند. دقت که کردم دیدم با آن حال پشت سر هم میگوید: استغفرالله ربّی و اتوب الیه.
گفتم: داری چی کار میکنی داوود؟ داری چی میگی؟
گفت: دارم توبه میکنم از گناهانم. دارم توبه میکنم از معصیتهایی که انجام دادهام.
mohsen
۷
داوود همیشه میگفت: اگر خودت را در برابر دیگران به فرش کشاندی، مطمئن باش که خدا میرساندت به عرش.
hosseini
۶
برایم گریه نکنید. چون شهید عزادار نمیخواهد. پیرو میخواهد.
کاربر ۶۰۱۴۳۹۱
۲
همانجا طرف توبه کرد و قمار را برای همیشه کنار گذاشت. به داوود قول داد از این به بعد درآمدش فقط از راه حلال باشد و بس. بلند شد و رفت و واقعاً هم دیگر دنبال قمار و لقمهی حرام نرفت. داوود آمد طرفم. لبخند میزد. رو کرد بهم و گفت: نگفتم اینها قابل اصلاحاند.
حنّان
۱
عملش دیگران را به کار خیر ترغیب میکرد.
mohsen
۱
علت ترس از مرگ سه چیز است: یا انسان دلبسته شده به دنیا و حاضر به جان کندن نیست؛ یا از ترس گناهانش حاضر نیست بمیرد؛ یا انسان مرگ را نیستی میداند.
maryam movahedirad
۱
در عمل انسان با دو بال همت و محبت میتواند سفر خویش را آغاز کند.
در این میان معمولاً بال همت است که موجب محبت میشود
ولی خوشا به حال کسی که محبت، موجب همت او در این طریق شود.»
کاربر ۵۳۲۲۷۵۰
۱
چنان با مهربانی و صمیمیت باهام حرف میزد که فکر کردم شاید مرا با کس دیگری اشتباه گرفته! داشتم از تعجب شاخ در میآوردم! برایم این برخورد داوود کاملاً غیر قابل هضم بود
حنّان
۰
یک قاعده و رسمی آن موقعها بین ما بود که هر شب قبل از خواب سورهی واقعه را میخواندیم.
حنّان
۰
یکی از کارهایی که داوود خیلی به آن علاقه داشت حفظ کردن حدیث بود.
حنّان
۰
هم علم و هم سلاح.
پناهی
۰
نگاه دوبارهای بهم کرد و گفت: داداش. هر کی تو این دنیا بیشتر از بیت المال استفاده کنه، روز جزا یقهاش بیشتر گیره.
کاربر ۵۳۲۲۷۵۰
۰
داداش. هر کی تو این دنیا بیشتر از بیت المال استفاده کنه، روز جزا یقهاش بیشتر گیره. برگ برنده تو دست کسیه که خودش رو تا اونجا که میتونه از این مسائل دور نگه داره.
کاربر ۵۳۲۲۷۵۰
۰
اگر با خیلیهای دیگر حتی بعضی بسیجیهای ساده و معمولی و کم سن و سال این شوخی را میکردم، ممکن بود از کوره در بروند و راست بخوابانند توی گوشم. اما او چه!؟
وقتی مسخرهاش میکردم، هیچ نمیگفت. فقط میخندید و مرا میگرفت تو بغلش و میبوسید. انگار که ایستاده بودم و داشتم مدح و ثنایش را میگفتم. حقیقتش خودم هم مانده بودم که این دیگر کیست!
٭٭٭
کاربر ۵۳۲۲۷۵۰
۰
نگاهم که به داوود میافتاد با همهی بچهها فرق داشت! کولهپشتیاش را باز میکرد. قرآنش را در میآورد و مشغول میشد به خواندن.
همان پنج دقیقه را. این در حالی بود که فشاری که روی داوود میآمد بیشتر از همه بچهها بود؛ چون او دیسک کمرِ شدیدی داشت که حتی بعضی موقعها در تمرینها و پیادهروی از شدت درد از حال میرفت.
اما با وجود این همان پنج دقیقه را هم استراحت نمیکرد و به قرائت قرآن میپرداخت.
کاربر ۱۲۸۱۰۰۴
۰
آیتالله بهجت توصیهی داوود را بهمان کرده بود!
کاربر ۸۶۹۳۳۷۷
۰
داوود در موقع لازم، سخنش را قاطع و صریح میگفت. و در جای خود، دست دیگران را میگرفت و از گناه بیرون میکشید.
کاربر ۸۶۹۳۳۷۷
۰
بچهها وقتی میآمدند و میدیدند که لباسشان آن جایی که گذاشته بودند نیست، سراغش را از این و آن میگرفتند. آنها هم سر تکان میدادند و میگفتند: نمیدانیم. داوود یکدفعه میپرید وسط بحثشان و میگفت:
شاید کسی لباسها رو شسته و انداخته رو سیم خاردارها. یه نگاهی هم اونجا بندازید. میرفتند و میآمدند و میگفتند: آره آقا داوود. لباسها رو سیم خاردارها بود. دستت درد نکنه که بهمون خبر دادی!
