معرفی و دانلود کتاب در پانسیون اعیان + خلاصه رایگان
تصویر جلد کتاب در پانسیون اعیانsubscriptionAvailable

کتاب در پانسیون اعیان

مجموعه داستان

نوع کتاب
۲.۴(از ۱۲ امتیاز)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

معرفی کتاب در پانسیون اعیان

مجموعه داستان در پانسیون اعیان با ترجمۀ آلک قازاریان در انتشارات فرمهر به چاپ رسیده است. این کتاب شامل ۹ داستان از قرن نوزدهم روسیه با موضوع وضعیت کودکان آنجا به قلم نویسندگان مطرح روسی است. نویسندگانی چون آنتون چخوف، ایوان تورگنف، مامین سیبیریاک، نیکلای تلشوف، لئونید آندری‌یف، آلکساندر کوپرین، فیودور داستایفسکی، کنستانتین استانیوکوویچ و لئو تولستوی. در پانسیون اعیان عنوان یکی از داستان‌های این کتاب است.

درباره کتاب در پانسیون اعیان

قرن نوزدهم در روسیه، قرن فقر و شکنجه ملت بود. در آن دوره مخصوصاً وضع کودکان فوق‌العاده سخت بود. حتی کودکان خانواده‌های ثروتمند که از نعمت و امکان تحصیل برخوردار بودند از شادی و آزادی واقعی بهره‌ای نداشتند. کودکان خانواده‌های بی‌بضاعت مجبور به کارهای طاقت‌فرسا بودند. آن‌ها تقریباً همگی بی‌سواد بار می‌آمدند، همیشه با دشواری‌ها روبه‌رو می‌شدند و گاهی اوقات از بین می‌رفتند.

در میان نویسندگان روسی قرن نوزدهم کسی نیست که آثاری دربارهٔ کودکان و یا برای کودکان ننوشته باشد. نویسندگان کلاسیک روس، ادبیات مخصوص کودکان را «رشتۀ زنده‌ای می‌دانستند که بچه‌ها را از اطاقشان بیرون می‌آورد و با دنیای خارج مربوط می‌سازد.»

اشخاصی که این داستان‌ها را نوشته‌اند مدت‌هاست دیگر حضور ندارند؛ اما هنگام نوشتن داستان‌هایشان نه‌تنها بدی‌ها و جنبه‌های منفی زندگی دوران خود را کتمان نکردند که خوبی‌ها و جنبه‌های مثبت را نیز از قلم نینداختند؛ چراکه در غیر این صورت، ممکن نبود زندگی کرد و نفس کشید و فکر کرد.

اولین داستان این کتاب کاشتانکا به قلم آنتون چخوف است. این داستان اولین بار در ۱۸۸۷ در روزنامه چاپ شد؛ اما ۵ سال گذشت تا چخوف موفق شد این کتاب را به‌صورت جداگانه‌ برای بچه‌ها منتشر کند که با موفقیت سرشاری روبه‌رو بود. سایر داستان‌های این مجموعه و نویسندگان آن‌ها به قرار زیر هستند:

داستان چمنزار بژین، نویسنده ایوان تورگنف

داستان یملیای شکارچی، نویسنده مامین سیبیریاک

داستان به‌سوی خانه، نویسنده نیکلای تلشوف

داستان پتکا در ییلاق، نویسنده لئونید آندری‌یف

داستان پودل سفید، نویسنده آلکساندر کوپرین

داستان در پانسیون اعیان، فیودور داستایفسکی

داستان ماکسیما، نویسنده کنستانتین استانیوکوویچ

داستان اسیر قفقاز، نویسنده لئو تولستوی

خواندن کتاب‌ در پانسیون اعیان را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

به همۀ دوستداران ادبیات داستانی جهان به‌ویژه ادبیات روسی پیشنهاد می‌کنیم.

درباره لئو تولستوی

لئو نیکلایِویچ تولستوی ۹ سپتامبر ۱۸۲۸ در یاسنایا پالیانا متولد شد. او فعال سیاسی-اجتماعی و نویسنده روسی بود. لئو تولستوی از نویسندگان نامی تاریخ معاصر روسیه به‌شمار می‌آید. رمان‌های جنگ و صلح و آنا کارنینا از مشهورترین آثار او در ادبیات داستانی جهان هستند که بارها مورد اقتباس‌های سینمایی قرار گرفته‌اند. همچنین کتاب مرگ ایوان ایلیچ یکی از آثار مهم و فلسفی اوست که به مسئله مرگ، معنا و بحران وجودی انسان می‌پردازد و جایگاه ویژه‌ای در ادبیات مدرن دارد. تولستوی در روسیه بسیار محبوب است و سکه طلای یادبود به احترام وی ضرب شده‌است. او در زمان زنده بودنش شهرت و محبوبیتی جهانی داشت اما به سادگی زندگی می‌کرد. یکی از فعالیت‌های مهم تولستوی توجه جدی او به تعلیم و تربیت کودکان و ساختن مدارس در روستاها است.

لئو تولستوی در روز ۲۰ نوامبر ۱۹۱۰ درگذشت و در زادگاه خویش به خاک سپرده شد.

بخشی از کتاب در پانسیون اعیان

«کاشتانکا زیاد خورد ولی سیر نشد. غذا نشئه‌اش کرد. بعد از ناهار کاشتانکا وسط اتاق لم داد. پاهایش را دراز کرد و با احساس رخوت مطبوعی دمش را تکان داد. تا موقعی‌که ارباب جدیدش روی مبل پهن شده بود و سیگار بزرگ دود می‌کرد کاشتانکا دمش را تکان می‌داد و مشغول حل این مسئله بود که کجا بهتر است، اینجا یا پیش مرد نجار؟ لوازم منزل ناشناس فقیرانه و بی‌ریخت بود و به‌جز چندتا مبل و کاناپه و لامپ و قالی چیزی نداشت و به‌همین علت اطاقش خالی به‌نظر می‌رسید، درحالی‌که منزل مرد نجار پر از اشیاء مختلف بود: مرد نجار میز و دستگاه نجاری و یک عالمه تراشه و رنده و اسکنه و اره و یک سهرهٔ زرد توی قفس و یک طشت بزرگ داشت ... منزل مرد ناشناس بویی نمی‌داد، درحالی‌که منزل مرد نجار همیشه مه‌آلود بود و بوی خوش سریشم و لاک الکل و تراشه چوب می‌داد. ولی درعوض مرد ناشناس یک مزیت بسیار بزرگ داشت که غذای زیادی می‌داد و از حق نباید گذشت، که وقتی کاشتانکا مقابل میز نشسته بود و با محبت نگاهش می‌کرد حتی یکبار دستش را روی او بلند نکرد و کف پایش را به زمین نکوبید و حتی یکبار داد نزد: «گمشو، لعنتی!»

ارباب جدید پس از کشیدن سیگار برگ بیرون رفت و یک دقیقه بعد با تشکچه کوچکی برگشت. تشکچه را گوشه اتاق کنار کاناپه پهن کرد و گفت: «آقاسگه، بیا اینجا! اینجا بخواب. بخواب دیگه!»

بعد چراغ را خاموش کرد و از اتاق بیرون رفت. کاشتانکا روی تشکچه پهن شد و چشم‌هایش را بست. از خیابان صدای پارس سگی به گوش رسید و کاشتانکا خواست به آن جواب بدهد که ناگهان غصه‌اش گرفت. کاشتانکا به‌یاد لوکا آلکساندریچ و پسرش فدیوشکا و جای راحتی که زیر دستگاه نجاری داشت افتاد... یادش آمد که شب‌های بلند زمستان که مرد نجار چیزی رنده می‌کرد یا روزنامه‌ای با صدای بلند می‌خواند فدیوشکا معمولا با او بازی می‌کرد... پسرک پاهای او را می‌گرفت و از زیر دستگاه درش می‌آورد و چنان بازی‌هایی سرش درمی‌آورد که چشم‌هایش سیاهی می‌رفت و تمام مفاصل بدنش درد می‌گرفت. پسرک مجبورش می‌کرد روی دو پای عقبش راه برود، او را به صورت یک ناقوس درمی‌آورد، یعنی دمش را با چنان شدتی می‌کشید که کاشتانکا جیغ می‌زد و عوعو می‌کرد یا اینکه توتون به بینی‌اش نزدیک می‌کرد... ولی در میان همه اینها به‌ویژه این عمل فدیوشکا زجرآور بود که نخی را به یک تکه گوشت می‌بست و به کاشتانکا می‌داد. بعد موقعی‌که کاشتانکا گوشت را قورت می‌داد با خنده بلندی گوشت را از معده‌اش بیرون می‌کشید. سرانجام هرچه خاطرات کاشتانکا بارزتر می‌شد، با غم و اندوه بیشتری ناله می‌کرد.»

معرفی این کتاب در تاریخ ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ به‌روزرسانی شده است.

برای تجربه‌ای بهتر در دانلود کتاب در پانسیون اعیان و خواندن آن، اپلیکیشن طاقچه را به‌صورت رایگان نصب کنید. در اپلیکیشن می‌توانید مطالعه‌ی خود را شخصی‌سازی کنید و لذت خواندن و شنیدن کتاب‌ها را همیشه و همه‌جا تجربه کنید. علاوه‌بر دسترسی آسان، امکان خرید هزاران کتاب صوتی و الکترونیکی با تخفیف‌های ویژه و بهترین قیمت هم فراهم است.

مشخصات کتاب الکترونیکی

نام کتاب:در پانسیون اعیان
عنوان دیگر:مجموعه داستان
موضوع:داستان کوتاه، داستان خارجی
نویسنده:فئودور داستایفسکی، آنتوان چخوف، ایوان تورگنیف، لئو تولستوی
مترجم:آلک قازاریان
انتشارات:انتشارات فرمهر
سال انتشار نسخه فیزیکی:۱۳۹۷/۰۳/۰۱
فرمت کتاب:EPUB
حجم فایل کتاب:۱.۶۸ مگابایت
شابک:۹۷۸۶۰۰۹۷۳۲۸۴۵
تعداد صفحه‌ها:۲۲۷ صفحه
قیمت کتاب:۲۶۰۰۰۰ تومان
برچسب:مجموعه جهان ادب

نظر شما دربارهٔ این کتاب

به این کتاب چه امتیازی می‌دهید؟

۱
۲
۳
۴
۵
نظری برای کتاب ثبت نشده است.

بریده‌هایی از کتاب

Tamim Nazari
۲
اگر کاشتانکا انسان بود حتماً به این فکر می‌افتاد که: «نه، اینجور نمی‌شه زندگی کرد! باید خودکشی کرد!»
Tamim Nazari
۱
وطن آدم عین مادره ... هی آدمو به‌طرف خودش می‌کشه، هی می‌کشه ... آدم بی‌اون، جا واسهٔ خودش پیدا نمی‌کنه. اما وقتی برگشتی و یه نیگاه به اون کردی دلت وا می‌شه
Tamim Nazari
۰
یک ناوی مسن پرسید: «تو کشور ما به رعیت‌ها آزادی دادن، پس این آمریکایی‌ها هنوز برده دارن؟» ــ «آره که دارن!» ناوی مسن با لحن کشیده‌ای گفت: «خیلی عجیبه ... یه ملت آزاد و برده‌فروشی!»