با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
یکی بود، یکی نبود

دانلود و خرید کتاب یکی بود، یکی نبود

۴٫۸ از ۵ نظر
۴٫۸ از ۵ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب یکی بود، یکی نبود  نوشته  حمیدرضا داداشی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچهدرباره طاقچه بی‌نهایت

معرفی کتاب یکی بود، یکی نبود

«یکی بود، یکی نبود» نوشته‌ی حمیدرضا داداشی(- ۱۳۵۰) است.این کتاب روایت صمیمی و سرشار از شادی و غم از سفر عمرۀ نویسنده است. در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «هواپیما دقیقاً در ساعت مقرر از زمین کنده می‌شود و چند دقیقه بعد در دل ابرها فرومی‌رود. از لابه‌لای ابرها چراغ‌های شهر جده سوسو می‌زنند. هر سه ساکت نشسته‌ایم و کلمه‌ای بین‌مان ردوبدل نمی‌شود. سرمهمان‌دار، مدت پرواز را دو ساعت و سی‌وپنج دقیقه اعلام کرده. تهران به جده را سه‌ساعت‌ونیم آمده بودیم و چهارنفره؛ و حالا یک نفر از این جمع کم شده است. شوق رسیدن به تهران را نداریم؛ چون روی روبه‌روشدن با مستقبلان را نداریم. اما ظاهراً همه به دندۀ لج افتاده‌اند که ما را زودتر با آن‌ها روبه‌رو کنند. سکوت و سکوت...»

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۲)
sara
۱۳۹۷/۱۰/۰۳

کتاب روان و بسیار دل‌نشین هست! از دستش ندید

میم.قاف
۱۳۹۹/۰۱/۱۳

خیلی قشنگ بود واقعا.بعضی جاها خودم رو اونجا حس میکردم

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۷)
تنها دوراهی سخت زندگی‌ات بین‌الحرمین باشد که ندانی مقابل حرم امام‌حسین علیه‌السلام زانو بزنی یا مقابل حرم برادرش ابوالفضل.
|قافیه باران|
ما آدم‌ها گاهی کاری را انجام می‌دهیم، ولی چندان به تأثیر و بزرگی و زیبایی آن کار وقوف نداریم.
مهران
اینجا اگر بمیری، کپه‌ای خاک روی قبرت می‌ریزند و تکه‌سنگی بالای سرت می‌گذارند به نشانه و البته زن اگر باشی، دو تا سنگ می‌گذارند روی کپه‌خاکی که مزار توست، یکی در بالای سر و دیگری در پایین پا، تا معلوم شود آن‌که این زیر خفته خانمی است و قبرش محجوب است؛ اما آن خانم غریب‌الغربا که احتمال می‌دهند مزار شریفش در همین قبرستان باشد، همین نشانی مختصر را هم ندارد.
میم.قاف
مازندرانی‌ها نقش پررنگی در سفرهای زیارتی دارند. در کربلا و مکه، الی‌ماشاءالله مازندرانی می‌بینی. حتی در سفر مشهد هم پیشتازند هم‌وطنان مازنی.
منصوره
به مدیر می‌گویم: «حج‌اولی هستیم ها! قبل از آنکه برسیم مقابل کعبه بگو که چشممان را ببندیم و دعا کنیم.» احتیاجی به گفتن من نبود؛ چون کارشان را بلدند. مقداری که جلو می‌رویم معاون کاروان که پیش‌قراول ماست، می‌گوید: «حج‌اولی‌ها، چشم‌ها بسته، سرها پایین!» و چندین قدم جلوتر: «همه سجده کنید (سجدۀ شکر). بلند که شدید، چشم‌هایتان را باز کنید و حاجت‌هایتان را بخواهید.» چشم‌ها را که باز می‌کنم، در یک محیط سیال چشمم به یک حجم هندسی ناآشنا می‌افتد. صداها را هم نمی‌شنوم. کجا هستم؟ این حجم هندسی سیاه‌پوش چیست؟ کعبه در نگاه اول بیش از آنکه مکعب‌شکل باشد، هرمی‌شکل و بعد لوزی است و بعد... هرچه هست، آن چیزی نیست که در تصاویر تلویزیونی و عکس‌ها دیده‌ام. بعد، کعبه با همۀ عظمتش در برابر چشمم شکل می‌گیرد. کم‌کم متوجه اطرافم می‌شوم و سه حاجتم را از دل می‌گذرانم.
میم.قاف
به‌محض ورود به این سالن، تصوراتم از فضای عربستان به‌کلی به هم می‌ریزد. از بچگی، در تصور من عربستان جایی بوده که به‌خاطر ثروت زیاد، حتی خیابان‌هایش را به‌جای آسفالت خشک و سیاه، سنگ مرمر کرده‌اند؛ اما حالا این اولین مواجهۀ من با عربستان است: یک سالن خیلی خیلی معمولی با رنگ‌آمیزی بدسلیقه، تقریباً همه چیز به‌رنگ سبزِ مغزپسته‌ای، با دکوراسیون خیلی معمولی و البته دو عکس خیلی بزرگ از پادشاه عربستان و ولیعهد او در دو طرف و آرزوی قبولی عبادات مسلمانان در این سرزمین مقدس، به چند زبان مختلف ازجمله فارسی. و باز برخلاف تصورمان، میزهای پذیرش مسافر، برای اقامۀ نماز اول‌وقت تعطیل نمی‌شوند.
منصوره
هر روز دو نوبت، بعد از نماز صبح و بعد از نماز عصر، درهای قبرستان بقیع به روی زائران باز می‌شود. خانم‌ها را اما به بقیع راه نمی‌دهند. چند سالی است که راه نمی‌دهند. دلیل آن هم مشخص است. اولاً مطابق فقه خودشان ورود خانم‌ها به قبرستان را معصیت و مفسده‌انگیز می‌دانند.
منصوره

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۶۲ صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۰,۰۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۲/۱۳
شابک۹۷۸-۶۰۰-۹۵۹۲۴-۵-۶
تعداد صفحات۱۶۲صفحه
قیمت نسخه چاپی۱۰,۰۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۹۶/۰۲/۱۳
شابک۹۷۸-۶۰۰-۹۵۹۲۴-۵-۶