با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
بینوایان (خلاصه رمان)

دانلود و خرید کتاب بینوایان (خلاصه رمان)

۴٫۱ از ۴۶ نظر
۴٫۱ از ۴۶ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب بینوایان (خلاصه رمان)  نوشته  ویکتور هوگو  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه

معرفی کتاب بینوایان (خلاصه رمان)

بینوایان اثر به یاد ماندنی ویکتور هوگو، نویسنده‌ی مشهور فرانسوی است. رمان بینوایان شرح زندگی و رستگاری ژان‌ والژان و زندگی دختر فقیری به نام کوزت است.

مصطفی جمشیدی رمان بینوایان را به صورت خلاصه بازنویسی کرده است.

درباره‌ی کتاب بینوایان (خلاصه رمان)

بینوایان رمان تاریخی فرانسوی است که به عنوان یکی از اصلی‌ترین و برجسته‌ترین آثار قرن ۱۹ مطرح است. داستان از سال ۱۸۱۵ و از زندگی ژان والژان آغاز می‌شود. او به سبب دزدیدن یک تکه نان و فرار به نوزده سال زندان محکوم شده است. پس از آزادی از زندان، ژان والژان به دنبال سرپناهی به کلیسای جامع می‌رسد. آنجا با دیدن ظروف گرانقیمت اسقف تصمیم می‌گیرد که آن‌ها را بدزدد اما پلیس به سرعت متوجه می‌شود و او را دستگیر می‌کند. اسقف وانمود می‌کند که خودش این ظروف گرانبها را به او هدیه داده است. ژان والژان با دیدن این حرکت اسقف به فکر فرو می ‌رود و این آغاز رستگاری او است.

شخصیت‌های داستان یکی پس از دیگری مطرح می‌شوند و هرکدام سبکی از وجوه انسانی و باورهای اخلاقی را به نمایش می‌گذارند. کمی بعدتر ژان والژان که شهردار شده است، با زن بینوا و فقیری به نام فانتین آشنا می‌شود. فانتین دختر کوچکش، کوزت را نزد خانم و آقای تناردیه گذاشته است تا از او نگهداری کنند. اما تناردیه‌ها از کوزت بیگاری می‌کشند و کوزت حال و روز خوبی ندارد. ژان والژان برای نجات دادن کوزت از آن وضعیت اقدام می‌کند...

بینوایان روایتی از انقلاب فرانسه را نیز به نمایش می‌گذارد. این شاهکار جهانی ترکیبی از تاریخ، مسائل اجتماعی و دوگانه‌های اخلاقی است. خلاصه رمان بینوایان به منظور آشنایی خوانندگانی که فرصت خواندن آثار برجسته جهان را ندارند اما نیاز به شناختن آن‌ها را همچنان در خود می‌بینند، نوشته شده است.

کتاب بینوایان (خلاصه رمان) را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

مطالعه‌ی کتاب بینوایان برای تمام علاقه‌مندان به شناخت و مطالعه‌ی آثار ادبی بزرگ جهان، خواندنی و دلچسب است.

درباره‌ی ویکتور هوگو

ویکتور هوگو نویسنده‌ی معروف فرانسوی در ۲۶ فوریهٔ ۱۸۰۲ میلادی در بزانسون، فرانسه متولد شد. او نویسنده‌ و شاعر سبک رمانتیسم در فرانسه بود. از میان آثار مشهور ویکتور هوگو می‌توان به بینوایان، گوژپشت نتردام و مردی که می‌خندد اشاره کرد. کتاب‌های او مانند آینه‌ای، بازتاب تمام افکار و اندیشه‌های او هستند و در تمام دنیا خوانده می‌شوند و طرفدار دارند. از بینوایان و گوژپشت نتردام بارها اقتباس‌های تئاتری و سینمایی صورت گرفته است. ویکتور هوگو به دلیل حمایتی که از طبقه‌ی محروم جامعه می‌کرد، همیشه مورد خشم سران دولت بود. به همین دلیل نیز سال‌هایی از زندگی‌اش را در تبعید در بروکسل و جزیره‌ای در دریای مانش گذرانید. بعد از سرنگونی امپراطور رم در سال ۱۸۷۰ به عنوان قهرمان ملی به فرانسه بازگشت.

ویکتور هوگو را در فرانسه بیشتر به دلیل اشعارش می‌شناسند. او بعد از تحمل یک دوران طولانی بیماری در ۲۲ مه ۱۸۸۵ در پاریس چشم از دنیا فروبست.

جملاتی از کتاب بینوایان (خلاصه رمان)

ـ اسم کوچولوی شما چیه؟

ـ کوزت!

ـ چند سال داره؟

ـ رفته توی سه سال.

ـ مثل بزرگۀ من.

فانتین نگاه ثابتی به وی دوخت و گفت:

ـ میل دارین بچۀ منو واسم نگهدارین؟

مادام تناردیه گفت: آخه باید دید.

فانتین مقصودش را فهمید و گفت: من ماهی شش فرانک می‌دهم.

همان دم صدای مردی از قعر میکده محقر بیرون آمد که گفت:

ـ ماهی هفت فرانک کمتر نمیشه. ماهونۀ شش ماه هم باید پیش داده بشه.

مادر بچه گفت: میدم!

صدای مرد گفت: پونزده فرانک هم باید برای مخارج اولیه داده بشه.

مادام تناردیه گفت: جمع، پنجاه و هفت فرانک!

ـ بسیار خوب

معامله قطع شد. فانتین آن شب را در مسافرخانه به سر برد؛ پولش را داد، بچه‌اش را گذاشت، گره توبره‌اش را که تا آن دم از بقچۀ کوزت متورم و از آن پس سبک بود بست و صبح روز بعد پیاده راه افتاد.

زنی از همسایگان تناردیه این مادر را هنگامی‌که می‌رفت در راه دید و برگشت به مادام تناردیه گفت:

ـ زنی را دیدم در کوچه می‌رفت و گریه می‌کرد، مثل این بود که قلبش پاره شده است.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۴۰)
farez
۱۳۹۶/۱۲/۲۴

سلام خدمت همه ی دوستان. خلاصه ی کتاب های کلاسیک همواره در معرض این خطره که به خوبی نتونسته باشه به قدر کتاب اصلی خواننده رو غرق در داستان بکنه. پیشنهاد میکنم کلا یا وارد دنیای کلاسیک نشید یا اکر

- بیشتر
Saniya. sarzamine ketab
۱۳۹۷/۱۲/۰۸

آدم نمیتونه به درستی کلمه ای رو برای وصف زیبایی و لذت بخش بودن این داستان پیدا کنه. به راستی که واقعا ویکتورهوگو یک شاهکار هنری خلق کرده؛ خلاصه و کامل صوتی یا انیمیشن همش برای من جذاب بوده و

- بیشتر
S
۱۳۹۶/۰۳/۳۰

خیلی هم عالی از آن کتابهاییست که اگر بارها هم بخوانی خسته کننده نیست بعضی از داستانها یک حس عجیبی را در خود دارند هر بار وقتی میخوانی با وجود آنکه پایان آن را میدانی اما منتظری شاید چیز دیگری

- بیشتر
💞📚ℳ.gɦ📚💞
۱۳۹۶/۱۱/۲۹

عالیه

امیر کریمی
۱۳۹۶/۱۲/۱۶

عالی ترین کتابی که توی عمرم خوانده ام!!!!!!!!!!

morteza_ja97
۱۳۹۶/۱۰/۱۳

من نسخه اصلیش رو خوندم کتاب در نوع خودش عالیه.قدرت بیان فوق العاده ویکتور توش دیده میشه.ارزش دو بار خوندن داره.

پرنیان
۱۳۹۶/۰۶/۰۵

واقعا یکی از بهترین های ادبیات داستانی هست

M Sh
۱۳۹۶/۱۰/۱۹

من این کتاب رو به ترجمه یکی از بهترین ترجمه ها در چاپی که فکر میکنم کمترین سانسور و کاهش داشت خوندم فوق العاده ست فوق العاده پیشنهاد میکنم کتاب رو به صورت کاغذی خصوصا طرح کاهی بخونید حس حالش

- بیشتر
mohadeseh
۱۳۹۹/۰۲/۰۵

من نظری ندارم اما فیلمش یا البته میتونیم بگیم کارتونش عالیه...😍😍

unknown
۱۳۹۷/۰۵/۲۸

شاهکارِ جاودانه ی ویکتور هوگو...

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۷)
آن دو روی یکی از دست‌های ژان‌والژان افتادند. نور دو شمعدان روشنش می‌کرد، چهرۀ سفیدش آسمان را می‌نگریست. می‌گذاشت تا کوزت و ماریوس دست‌هایش را غرق بوسه کنند، مرده بود. شب بی‌ستاره بود و کاملاً تاریک. بی‌شک در ظلمت، ملکی عظیم ایستاده بود، بال‌ها گسترده. در انتظار جان.
Fateme
فقط، روزی که سال‌ها بر آن گذشته است، دستی، این چهار مصرع را که رفته رفته زیر باران و غبار ناخوانا شده است، و شاید امروز به‌کلی محو شده باشد، بامداد بر سنگ نوشت: «خفته است ـ هر چند که سرنوشتش بس غریب بود، می‌زیست، ـ مرد، هنگامی‌که فرشته‌اش را نداشت؛ حادثه، به‌سادگی و به خودی خود دررسید: همچون شب که چون روز برود درمی‌رسد» .
a.m.kh
مقارن نیمه‌های شب، ژان‌والژان بیدار شد.
🌙IAmir∞
عشق با آن رفعت مطلق که دارد نمی‌دانم با چه نابینایی از آسمانی از عفت مخلوط می‌شود.
The Secrets Of Creation
«خفته است ـ هر چند که سرنوشتش بس غریب بود، می‌زیست، ـ مرد، هنگامی‌که فرشته‌اش را نداشت؛ حادثه، به‌سادگی و به خودی خود دررسید: همچون شب که چون روز برود درمی‌رسد» .
F.Basiri
مقارن نیمه‌های شب، ژان‌والژان بیدار شد. ژان‌والژان از خانوادۀ فقیری از روستاییان بری بود. در کودکی خواندن نیاموخته بود. چون به سن مردی رسید در فاورول درخت تراش‌کن بود. مادرش ژان ماتیو می‌نامیدش و پدرش ژان‌والژان. ژان‌والژان به بیست و پنج سالگی رسیده بود. جانشین این پدر شد، و به سهم خود تکفل خواهرش را که بزرگش کرده بود، بر عهده گرفت.
امیر کریمی
مردی که در کمین باشد شامه‌ای دارد که فریبش نمی‌دهد
سعید نعمتی

اطلاعات تکمیلی

دسته‌بندی
تعداد صفحات۱۲۹ صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۴,۵۰۰ تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۸/۰۳/۰۲
شابک۹۷۸-۹۶۴-۳۰۳-۱۳۷-۴
دسته بندی
تعداد صفحات۱۲۹صفحه
قیمت نسخه چاپی۲۴,۵۰۰تومان
نوع فایلEPUB
تاریخ انتشار۱۳۸۸/۰۳/۰۲
شابک۹۷۸-۹۶۴-۳۰۳-۱۳۷-۴