فقط، روزی که سالها بر آن گذشته است، دستی، این چهار مصرع را که رفته رفته زیر باران و غبار ناخوانا شده است، و شاید امروز بهکلی محو شده باشد، بامداد بر سنگ نوشت:
«خفته است ـ هر چند که سرنوشتش بس غریب بود،
میزیست، ـ مرد، هنگامیکه فرشتهاش را نداشت؛
حادثه، بهسادگی و به خودی خود دررسید:
همچون شب که چون روز برود درمیرسد» .