با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
پوست نارنج

دانلود و خرید کتاب پوست نارنج

۳٫۹ از ۹۵ نظر
۳٫۹ از ۹۵ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب پوست نارنج  نوشته  صمد  بهرنگی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب پوست نارنج

«پوست نارنج» داستان کوتاهی نوشته صمد بهرنگی(۱۳۴۷-۱۳۱۸)، نویسنده ایرانی و از مجموعه مطالعه در وقت اضافه است.

نظرات کاربران

مشاهده همه نظرات (۴۹)
fateme
۱۳۹۷/۰۶/۰۹

اینکه مقصود صاحب علی از اول چی بوده خیلی واضح و روشن بود.(شاید یکم داستان ازین نظر ضعیف بود) . بعضی وقتا آدما(چه بزرگ، چه کوچیک) فکر میکنن مثلا اگه فلان کارو میکردی الان چنین اتفاقی نمی افتاد. . ولی فقط خودت میفهمی که

- بیشتر
amirmasoud
۱۳۹۷/۰۱/۲۷

بنظر میخواست دنیای کودکانه رو به تصویر بکشه و روابطی که توش وجود داره و اینکه پا گذاشتن به اون مهارت و دقت میخواد .

reza631026
۱۳۹۷/۰۹/۱۰

خوب بود والبته انتهای قصه از اول قابل درک بود. ولی مهم تر از درک آخر قصه، درک رنج یک کودک به علت فقر و کمبود امکانات بود.

baran
۱۳۹۶/۱۰/۲۱

به نظر من هم میخواست فقر و خرافات رو نشون بده ک زندگی رو بسته به یک نارنج میدونن،و یک معلم دلسوز ک چقدر پیگیر برخورد دانش اموزش بود و براش مهم بود که اون از دستش ناراحته،در کل خوب

- بیشتر
Mahsa
۱۳۹۶/۱۲/۰۴

عالی بود سطح تفکر و خرافه گرایی رو در یک داستان کوتاه نمایان کرد

محمدرضا
۱۳۹۸/۰۱/۱۷

به عصر نگارش این داستان باید دقت کرد. این ادبیات و پرداختن به موضوع کودکان در اون برهه اصلا چیز معمول‌ای نبود. صمد خودش معلم بود و در زمان حیات محدودش بسیار به موضوع تربیت کودکان پرداخت. در وهله‌ی اول،

- بیشتر
shabnam
۱۳۹۶/۱۰/۱۲

زیبا بود اما پایان ساده ای داشت، انتظار میرفت روند داستان به جایی منتهی بشه که نشد

☺ میلاد
۱۳۹۶/۰۷/۱۴

این داستان بیشتر از این که جذاب یا سرگرم کننده باشه، میخواست وضعیت زندگی و سطح فرهنگی تو روستاهای ایران رو به تصویر بکشه...خرافات و فقر و نبود امکانات و در نتیجه بدبختی

하나
۱۳۹۵/۱۲/۲۷

خیلی خوب شروع کرد ولی پایانش یه جوری بود

آیدین آتش بهار
۱۳۹۹/۰۱/۲۶

کوتاه، ساده، زیبا

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۱۱)
ننه منجوق گفته که اگر پوست نارنج دم بکند و بخورد خوب می‌شود، اما توی دِه پوست نارنج پیدا نمی‌شود. من خودم یک تکه داشتم که چند روز پیش نمی‌دانم به کی دادم.
maryam
حالا لازم بود که یک جوری صاحب‌علی را قانع کنم که پوست نارنج نمی‌توانست جلوی مرگ مادرش را بگیرد، اما این کار، کار بسیار مشکلی بود.
بنیامین نوری
ظهر روز پنج‌شنبه بود. جلوی قهوه‌خانه، زیر سایه‌ی درخت توت نشسته بودم. دیزی می‌خوردم که بعد بروم سر جاده
ــسیّدحجّتـــ
آری، گناه من بود. گناه من بود که مجبور شدم روز جمعه در شهر بمانم. شاید هم گناه زن قهوه‌چی بود که دل درد گرفته بود. اما نه، نه گناه من بود و نه گناه زن قهوه‌چی. قضیه به این سادگی هم نیست. بهتر است اول ماجرا را برای شما نقل کنم تا خودتان بگویید که گناه از که بود، شاید هم گناهی در بین نباشد.
i__am_hajar
«اگر راست می‌گویی چرا وقتی ننه‌ام می‌مرد، نارنج نیاوردی؟ اگر تو نارنج می‌آوردی، ننه‌ام زنده می‌ماند».
یکتا
آری، گناه من بود. گناه من بود که مجبور شدم روز جمعه در شهر بمانم.
حسین حیدری
«امر بکن، نوروش آقا!» صاحب‌علی چای آورد و رفت قلیان چاق کند. قهوه‌چی گفت: «مادرِ صاحب‌علی شب تا حال دل درد
مصطفی
صاحب‌علی ناگهان مثل توپ ترکید و گفت: «اگر راست می‌گویی چرا وقتی ننه‌ام می‌مرد، نارنج نیاوردی؟ اگر تو نارنج می‌آوردی، ننه‌ام زنده می‌ماند».
Fate
حالا لازم بود که یک جوری صاحب‌علی را قانع کنم که پوست نارنج نمی‌توانست جلوی مرگ مادرش را بگیرد، اما این کار، کار بسیار مشکلی بود.
im lock
صاحب‌علی ناگهان مثل توپ ترکید و گفت: «اگر راست می‌گویی چرا وقتی ننه‌ام می‌مرد، نارنج نیاوردی؟ اگر تو نارنج می‌آوردی، ننه‌ام زنده می‌ماند».
Amirhosein Larian