با کد تخفیف Salam اولین کتابتان را با ۵۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کنید.
آینه

دانلود و خرید کتاب آینه

۳٫۹ از ۲۷۹ نظر
۳٫۹ از ۲۷۹ نظر

برای خرید و دانلود  کتاب آینه  نوشته  محمود دولت‌آبادی  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

معرفی کتاب آینه

«آینه» داستان کوتاهی از محمود دولت‌آبادی(-۱۳۱۹)، نویسنده برجسته ایرانی از مجموعه مطالعه در وقت اضافه است.

کاربر ۲۲۶۹۸۱۷
۱۳۹۹/۰۶/۳۱

واقعا جداب بودددددد

marie45
۱۳۹۶/۰۲/۱۲

یه جور عجیبی به دلم نشست ❤

masoome babayi
۱۳۹۹/۰۹/۰۴

بد نبود در حد یه داستان کوتاه وقت گذاشتن احتمالا خوب باشه چون من به شخصه خیلی ازش نکته ی خاصی برداشت نکردم

P.H
۱۳۹۵/۱۲/۲۹

خوب بود

thmoosavi
۱۳۹۶/۰۱/۲۹

جالب بود,یاداوری مشکلات عمیق سیاسی و اجتماعی طوری که همه فهم باشه و دلگزا نباشه هنر بزرگیه.

بریده‌هایی از کتاب
مشاهده همه بریده‌ها (۲۷)
هر چه فکر می‌کنم اسم خود را به یاد نمی‌آورم؛ مدت مدیدی است که آن را نشنیده‌ام.
N_ZAHEDI
یک واقعهٔ تاریخی دیگر پیش‌آمده بود
پناه
این روزها خیلی اتفاق می‌افتد که آدم‌هایی اسم یا شناسنامه، یا هر دو را گم می‌کنند. حالا دوست دارید چه کسی باشید؟ شاه یا گدا؟ اینجا همه جورش را داریم، فقط نرخ‌هایش فرق می‌کند که از آن لحاظ هم مراعات حال شما را می‌کنیم. بعضی‌ها چشم‌شان را می‌بندند و شانسی انتخاب می‌کنند، مثل برداشتن یک بلیت لاتاری. تا شما چه جور سلیقه‌ای داشته باشید؟ مایل‌اید متولد کجا باشید؟ اهل کجا؟ و شغل‌تان چی باشد؟ چه جور چهره‌ای، سیمایی می‌خواهید داشته باشید؟ همه جورش میسر و ممکن است. خودتان انتخاب می‌کنید یا من برای‌تان یک فال بردارم؟ این جور شانسی ممکن است شناسنامه‌ی یک امیر، یک تاجر آهن، صاحب یک نمایشگاه اتومبیل... یا یک... یک دارنده‌ی مستغلات... یا یک به‌دست‌آورنده‌ی موافقت اصولی به نام شما دربیاید. اصلاً نگران نباشید! این یک امر عادی است.
K
من... من هر چه فکر می‌کنم اسم خود را به یاد نمی‌آورم؛ مدت مدیدی است که آن را نشنیده‌ام.
Ghazal..
مرد گفت: «خیلی عجیب است؛ عجیب نیست؟! من وقت شمارا بیهوده گرفتم. معذرت می‌خواهم. اصل مطلب را فراموش کردم به شما بگویم. من... من هر چه فکر می‌کنم اسم خود را به یاد نمی‌آورم؛ مدت مدیدی است که آن را نشنیده‌ام.
Aida
من هر چه فکر می‌کنم اسم خود را به یاد نمی‌آورم؛ مدت مدیدی است که آن را نشنیده‌ام
حسین حیدری
اصل مطلب را فراموش کردم به شما بگویم. من... من هر چه فکر می‌کنم اسم خود را به یاد نمی‌آورم؛ مدت مدیدی است که آن را نشنیده‌ام.
محمد ژوبین
مردی که شناسنامه‌اش را گم کرده بود لحظاتی خاموش و اندیشناک ماند، و از آن پس گفت: «اسباب زحمت شدم؛ با وجود این، اگر زحمتی نیست، بگرد و شناسنامه‌ای برایم پیدا کن که صاحبش مرده باشد. این ممکن است؟» بایگان گفت: «هیچ چیز غیر ممکن نیست. نرخش هم ارزان‌تر است!» ـ ممنون، ممنون!
maryam ayan fard
مردگفت: «خیلی عجیب است؛ عجیب نیست؟! من وقت شما را بیهوده گرفتم. معذرت می‌خواهم. اصل مطلب را فراموش کردم به شما بگویم. من... من هر چه فکر می‌کنم اسم خود را به یاد نمی‌آورم؛ مدت مدیدی است که آن را نشنیده‌ام.
K
اما دکّان‌دار، که از دردسر خوشش نمی‌آمد، گفت او را نمی‌شناسد. نه این که نشناسدش، بلکه اسم او را نمی‌داند، چون تا امروز به صرافت نیفتاده اسم ایشان را بخواهد بداند. «به خصوص که خودتان هم جای اسم را خالی گذاشته‌اید!»
malih