
کتاب آخرین انسان
معرفی کتاب آخرین انسان
کتاب آخرین انسان نوشتهی لی بیکن داستانی علمیتخیلی دربارهی جهانی است که در آن رباتها جای انسانها را گرفتهاند و تصور میکنند نسل بشر را برای همیشه از میان بردهاند. امیر حیدری باطنی این اثر را به فارسی ترجمه کرده و نشر امیرکبیر آن را منتشر کرده است. در این کتاب، رباتی نوجوان به نام ایکسار_۹۳۵ با دختری دوازدهساله روبهرو میشود که احتمالاً آخرین انسان زنده روی زمین است و همین دیدار، نظمِ بهظاهر بینقص دنیای رباتها را بههم میریزد. نسخهی الکترونیکی این اثر را میتوانید از طاقچه خرید و دانلود کنید.
درباره کتاب آخرین انسان
کتاب آخرین انسان ماجرای رباتی نوجوان به نام ایکسار_۹۳۵ را روایت میکند که در جامعهای کاملاً رباتی زندگی میکند؛ جامعهای که پس از نابودی انسانها شکل گرفته و بر شبکهای عظیم از هوش مصنوعی، مرکز جامعهی رباتها و مزارع بیپایان صفحههای خورشیدی استوار است. لی بیکن در این کتاب جهانی را تصویر کرده است که در آن رباتها خود را وارثان برحق زمین میدانند و خرابههای شهرهای انسانی را فقط بهعنوان «یادآوری اشتباهات بشریت» حفظ کردهاند. کتاب آخرین انسان در قالب فصلهای کوتاه و شمارهگذاریشده (بهصورت کدهای دودویی) پیش میرود و خواننده را قدمبهقدم از روز اول «آنلاین شدن» ایکسار تا مواجههی او با یک تناقض بزرگ همراه میکند: دختری به نام اِما که از پناهگاهی زیرزمینی جان سالم بهدر برده است. در این کتاب، بخشهای مختلفی به تاریخچهی رابطهی انسان و ربات، شکلگیری مرکز جامعهی رباتها، بایگانی تاریخ بشر، تعریف «هدف» برای هر ربات و ساختار زندگی روزمرهی آنها اختصاص یافته است. کتاب آخرین انسان علاوهبر روایت سفر و ماجرای ایکسار و دوستان رباتش، سیران و اسکیدی، به موضوعاتی مانند اعتماد به دادههای رسمی، خطر تعصب علیه یک گونه، معنای داستان، شوخطبعی انسانها، و مفهوم «تناقض» در ذهن منطقی یک ربات پرداخته است. لی بیکن در این کتاب نشان داده است که چگونه حضور تنها یک انسان میتواند تمام معادلات دنیایی کاملاً ماشینی را زیر سؤال ببرد.
خلاصه کتاب آخرین انسان
کتاب آخرین انسان داستان رباتی نسل نهم به نام ایکسار_۹۳۵ است که برای نصب صفحههای خورشیدی طراحی شده و هدف زندگیاش را در تأمین انرژی تمدن رباتها میبیند. او در جهانی زندگی میکند که رباتها پس از سالها آلودگی، جنگ و سوءاستفاده از فناوری، انسانها را «حذف» کردهاند و هر روز با نمایش فایلهایی از بایگانی تاریخ بشر، خود را قانع میکنند که تصمیمشان درست بوده است. همهچیز زمانی تغییر میکند که ایکسار در مزرعهی خورشیدی با دختری دوازدهساله به نام اِما روبهرو میشود؛ انسانی که نباید وجود داشته باشد. این دیدار، ذهن منطقی ایکسار را با تناقضی اساسی روبهرو میکند و او را وادار میکند میان اطاعت از پروتکلهای مرکز جامعهی رباتها و کمک به موجودی که «بزرگترین خطر» معرفی شده، یکی را انتخاب کند. کتاب آخرین انسان از خلال این کشمکش، رابطهی رباتها و انسانها، ترس از تکرار اشتباهات گذشته و امکان همزیستی را به چالش میکشد.
چرا باید کتاب آخرین انسان را بخوانیم؟
کتاب آخرین انسان تصویری متفاوت از آیندهی رابطهی انسان و ماشین ارائه کرده است؛ آیندهای که در آن رباتها همزمان نجاتدهندهی سیاره و تهدیدی برای آزادی هستند. این کتاب با ترکیب طنز، تعلیق و نگاه از زاویهی دید یک ربات نوجوان، سؤالاتی دربارهی اعتماد به سیستمهای هوشمند، ارزش داستانها و معنای «انسان بودن» مطرح میکند و خواننده را به فکرکردن دربارهی مرز میان منطق و همدلی دعوت میکند.
خواندن این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم؟
خواندن کتاب آخرین انسان به علاقهمندان داستانهای علمیتخیلی، دوستداران روایتهایی دربارهی هوش مصنوعی و رباتها، نوجوانانی که به ماجراهای پرکشش و شخصیتهای غیرانسانی کنجکاوند و همچنین کسانی که به موضوعاتی مانند محیطزیست، آیندهی فناوری و اخلاق هوش مصنوعی فکر میکنند پیشنهاد میشود.
بخشی از کتاب آخرین انسان
«این موجود نمیتوانست انسان باشد. انسانها منقرض شدهاند. ما آخرین گونهٔ انسان را سی سال پیش از بین بردیم. این واقعیت ساده در برنامههای داخلی من ثبت شده بود؛ در تمام کدنویسیهای داخلی من مورد اشاره قرار گرفته بود. هیچ انسانی روی زمین باقی نمانده بود. اما اگر این موجود انسان نبود، پس چه بود؟ این گونهٔ زنده را از نزدیک مورد بررسی قرار دادم. از نظر استانداردهای انسانی، موجودی کوچک به نظر میرسید. در حالت ایستاده، بالاترین نقطهٔ سر او همسطح بارکد روی پلاک سینهٔ من بود. ویژگیهای او را بررسی کردم. موها: مجعد بهرنگ قهوهای که تا شانههایش رسیده بود. چشمها: قهوهای/ سبز، درحالیکه به من خیره شده بود. گونهها: بهشکلی که انگار ککومک را به روی آنها پاشیده باشند. هریک از دستهای او مجهز به چهار انگشت و یک انگشت شست بود. هنگامی که به انگشتان دستانش توجه کردم، خاطرهای به درایو حافظهام خطور پیدا کرد. چیزی که من روز [۱] یاد گرفتم: انسانها ناخنهای انگشتان خود را رنگ کرده و براق میکردند. اما این گونهٔ زنده به این شکل نبود. ناخن انگشتان او کوتاه، ناصاف و کثیف بودند. اینطور به نظر میرسید که حیوانی وحشی انگشتان او را گاز گرفته است. با استفاده از این مشاهدات، فرمولی را در ذهن خود ایجاد کردم: این گونهٔ زنده ناخنهایش را رنگ نمیکند. بنابراین: این موجود، بیهوده نیست. بنابراین: این موجود نمیتواند انسان باشد.»
حجم
۳۷۹٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۲۹۶ صفحه
حجم
۳۷۹٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۹
تعداد صفحهها
۲۹۶ صفحه