دانلود رایگان کتاب غول خودخواه اسکار وایلد
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.

معرفی کتاب غول خودخواه

«غول خودخواه» داستان کوتاهی از اسکاروایلد(۱۹۰۰-۱۸۵۴)، نویسنده ایرلندی است. زمان تقریبی مطالعه: ۶ دقیقه

نظرات کاربران

AmirHossein[AHS]
۱۳۹۹/۰۴/۰۵

خیلی خوب، وقشنگ بود حتی پایانش که غم انگیز بود.

remia
۱۳۹۵/۱۱/۰۷

درسته که همه به این نتیجه رسیدن که این داستان برای کودکانه اما نباید یادمون بره که اگه یک فرد از کودکی زیبا فکر کنه این زیبایی ها باهاش رشد میکنه..کاش ماهم حصار های اطراف دلمونو بشکنیم و بهار

- بیشتر
شهیده
۱۳۹۹/۱۰/۰۴

این کتاب انقد جذابه و دوست داشتنیه که آدم دوست داره بار ها اینو بخونه. من خودم 13 سالمه و برای هم سن و سال هام پیشنهاد میکنم. اگر کسی با نظرم موافقه اعلام کنه

آبرنگ
۱۳۹۷/۰۷/۱۲

جالب بود، مخصوص کودک درون! ولی آخرشو نفهمیدم چی شد!😶 جای چنگ و زخم عشق و مرگ و..

جواد
۱۳۹۹/۰۶/۱۰

چه حس خوبی داشت کتابش، و چقدر زیبا، محبت و مهربانی رو توصیف میکنه

Feri
۱۳۹۶/۰۵/۲۳

داستان مناسبی برای کودکانه

Bookworm
۱۳۹۵/۱۱/۰۸

دو سوال برام پیش اومد😏 اول منظور نویسنده از زخم عشق چی بود و اینکه کی صورت بچه رو زخمی کرده بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مگه فرشته ی مرگ نبود پس چرا صورتش زخمی بود یعنی خدا این کارو

- بیشتر
هانی
۱۳۹۹/۱۰/۰۳

آخییییی 😍 من بچه بودم، یه کتاب داشتم، چند تا داستان کوتاه از اسکار وایلد داشت.. هزااار بار خونده بودمشون.. یکیش بلبل و گل سرخ بود، یکیش هم همین غول خودخواه.. عاششششقش بودم و هستم همچنان.. پسر من کتاب خیلی میخونه،

- بیشتر
کاربر ۲۵۴۴۴۸۷
۱۳۹۹/۱۱/۱۹

عالی بودد

سجاد نجاتی
۱۳۹۹/۰۷/۱۹

روان و نمادین

بریده‌هایی از کتاب

غروب آن روز وقتی بچه‌ها به باغ آمدند، بدن غول را دیدند که پوشیده از شکوفه‌های رنگارنگ صورتی و سفید، زیر درختی، سرد و بی‌حرکت دراز کشیده بود.‌
°-°ħãňīÿĕ°-°
تبر بزرگی برداشت و دیوار را خراب کرد
Kvothe
یک روز به خودش گفت: «من گل‌های زیبای زیادی در باغم دارم. اما بچه‌ها زیباترین گل‌های باغم هستند.»
neda
غروب آن روز وقتی بچه‌ها به باغ آمدند، بدن غول را دیدند که پوشیده از شکوفه‌های رنگارنگ صورتی و سفید، زیر درختی، سرد و بی‌حرکت دراز کشیده بود.‌
alaa
پاییز گفت: «من به اون میوه نمی‌دم چون خیلی خیلی خودخواهه»
왕자님
غول دوباره داد زد: «کی تو رو اذیت کرده؟ به من بگو، خودم با دست‌های خودم می‌کشمش.» پسربچه گفت: «هیچ‌کس، این‌ها زخم عشق هستند.» غول تعجب کرد و با ترس و لرز گفت: «تو کی هستی؟» و رو به رویش زانو زد. پسربچه لبخندی زد و گفت: «تو یک بار به من اجازه دادی در باغت بازی کنم. امروز، تو همراه من به باغم می‌آیی که بهشت است.»
سارا
یک روز به خودش گفت: «من گل‌های زیبای زیادی در باغم دارم. اما بچه‌ها زیباترین گل‌های باغم هستند.»
mahsan_salehi
غول همین که این منظره را دید از پله‌ها به سرعت پایین آمد و به داخل باغ دوید. با سرعت از میان چمن‌ها عبور کرد و به پسربچه رسید. اما وقتی او را دید صورتش از عصبانیت قرمز شد و داد زد: «کی جرات کرده تو رو زخمی کنه؟» چون روی دست‌ها و پاهای پسربچه پر از جای چنگ ناخن بود. غول دوباره داد زد: «کی تو رو اذیت کرده؟ به من بگو، خودم با دست‌های خودم می‌کشمش.» پسربچه گفت: «هیچ‌کس، این‌ها زخم عشق هستند.»
𝑾𝒊𝒔𝒕𝒆𝒓𝒊𝒂
«من گل‌های زیبای زیادی در باغم دارم. اما بچه‌ها زیباترین گل‌های باغم هستند.»
𝑾𝒊𝒔𝒕𝒆𝒓𝒊𝒂
غول تعجب کرد و با ترس و لرز گفت: «تو کی هستی؟» و رو به رویش زانو زد. پسربچه لبخندی زد و گفت: «تو یک بار به من اجازه دادی در باغت بازی کنم. امروز، تو همراه من به باغم می‌آیی که بهشت است.» غروب آن روز وقتی بچه‌ها به باغ آمدند، بدن غول را دیدند که پوشیده از شکوفه‌های رنگارنگ صورتی و سفید، زیر درختی، سرد و بی‌حرکت دراز کشیده بود.‌
کاربر ۲۵۴۴۴۸۷

حجم

۸٫۰ کیلوبایت

تعداد صفحه‌ها

۱۵ صفحه

حجم

۸٫۰ کیلوبایت

تعداد صفحه‌ها

۱۵ صفحه

قیمت:
رایگان